به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 26

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 29 تیر 97 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1394-4-09
    نوشته ها
    138
    امتیاز
    4,330
    سطح
    41
    Points: 4,330, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    77

    تشکرشده 116 در 61 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام دوست عزیز
    ببخشید ولی من از نوشته های شما متوجه نشدم که همسرتون خیانت کرده گفته فقط رفته کافی شاپ در ضمندشما گفتین که اونوشب کلی قسم وآیه خورده که هیچ خلافی نکرده چرا حرفشو باور نکردین؟آقای محترم من بعید میدونم همسر شما اون خلافی که شما مدنظرتونه رو مرتکب شده برداشت من از رفتار ایشون اینه که فقط میخاد شما رو بچزونه اتقدر بچزونه که انتقام همه دل مردگی ها و بی محلی های و .... در بیاره که میبینید موفق هم شده هرچی بوده معلم هم داشته خیلی مشخصه که همه این رفتاراش راهکارهای اونو بوده باور کنید همسر شما از شما متنفر و دلمرده و نا امید شده ولی ته دلش این نیست که جدا بشه اگ غیر این بود اون شب نمیومد بگه میخای چکار کنی؟
    آقای محترم تو رو خدا یکم نوع نگرشتون رو نسبت به رفتار خانمتون عوض کنید این که ساعتها گوشی دستشه و چت میکنه یعنی ببین دارم بهت بی محلی میکنم چرا چون تو بهم بی محلی کردی یعنی من محل میخام یعنی من توجه میخام عشق میخام
    من توی همه نوشته هاتون فقط یه جا به خانمتون حق دادم اونجا وه گفت که شما بهش گفتین من بخاطر بچه دارم باهات زندگی میکنم اگه شوهر من یه زمانی بخاد چنین جمله ای رو بهم بگه یا حتی اشاره کوچیک کنه یه لحظه نمیتونم تحملش کنم و ازش متنفر میشم شایدم جدا بشم پس ببنید واسه خامتون خیلی سخت بوده اگ هم که خودش بارها این جمله رو گفته خاسته انتقام بگیره
    اینکه شما اصرار میکنی بیا از نو شروع کنیم وداین حرفها نباید انتظار داشته باشید که اونم بکه عه باشه بیا اون ته دلش از شما دلخوره چطور انتظار دارید یه شبه بگخ باشه بیا
    تا حالا بجای این همه اصرار وبدبینی بهش گفتی ببخشید آره من کوتاهی کردم تو این سالها در حقت ظلم کردم ببخشید که بهت بی محلی کردم بهش گفتی چقدر دوستت دارم من نمیتونم بی تو زندگی کنم من اشتباه کردم آره تو بگو چکار کنم میخام برات جبران کنم من تاوان همه اشتباهاتم رو میدم بهم فرصت بده بیا یه هفته ده روز بهم محلت بده ببین من چی میشم برات اگ خوب نشدم اونوقت برو این حرفها رو بهش زدی؟ اون اینوحرفها رو میخاد میخاد تو به زانو در بیای و بگی اشتباه کردم میخاد به غلط کردن بیوفتی
    دوست عزیز تو رو خدا حتی اگ به غلط کردن هم بیوفتی هر کاری کن که فقط جدا نشی تو رو خدا اگ به هم برگشتین و خوب شدین بیایین اینجا و بگین

  2. 2 کاربر از پست مفید masamasa تشکرکرده اند .

    mehdihn (شنبه 17 بهمن 94), شیدا. (شنبه 17 بهمن 94)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 بهمن 96 [ 17:14]
    تاریخ عضویت
    1392-2-04
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,721
    سطح
    38
    Points: 3,721, Level: 38
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    114

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط masamasa نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز
    ببخشید ولی من از نوشته های شما متوجه نشدم که همسرتون خیانت کرده گفته فقط رفته کافی شاپ در ضمندشما گفتین که اونوشب کلی قسم وآیه خورده که هیچ خلافی نکرده چرا حرفشو باور نکردین؟آقای محترم من بعید میدونم همسر شما اون خلافی که شما مدنظرتونه رو مرتکب شده برداشت من از رفتار ایشون اینه که فقط میخاد شما رو بچزونه اتقدر بچزونه که انتقام همه دل مردگی ها و بی محلی های و .... در بیاره که میبینید موفق هم شده هرچی بوده معلم هم داشته خیلی مشخصه که همه این رفتاراش راهکارهای اونو بوده باور کنید همسر شما از شما متنفر و دلمرده و نا امید شده ولی ته دلش این نیست که جدا بشه اگ غیر این بود اون شب نمیومد بگه میخای چکار کنی؟
    آقای محترم تو رو خدا یکم نوع نگرشتون رو نسبت به رفتار خانمتون عوض کنید این که ساعتها گوشی دستشه و چت میکنه یعنی ببین دارم بهت بی محلی میکنم چرا چون تو بهم بی محلی کردی یعنی من محل میخام یعنی من توجه میخام عشق میخام
    من توی همه نوشته هاتون فقط یه جا به خانمتون حق دادم اونجا وه گفت که شما بهش گفتین من بخاطر بچه دارم باهات زندگی میکنم اگه شوهر من یه زمانی بخاد چنین جمله ای رو بهم بگه یا حتی اشاره کوچیک کنه یه لحظه نمیتونم تحملش کنم و ازش متنفر میشم شایدم جدا بشم پس ببنید واسه خامتون خیلی سخت بوده اگ هم که خودش بارها این جمله رو گفته خاسته انتقام بگیره
    اینکه شما اصرار میکنی بیا از نو شروع کنیم وداین حرفها نباید انتظار داشته باشید که اونم بکه عه باشه بیا اون ته دلش از شما دلخوره چطور انتظار دارید یه شبه بگخ باشه بیا
    تا حالا بجای این همه اصرار وبدبینی بهش گفتی ببخشید آره من کوتاهی کردم تو این سالها در حقت ظلم کردم ببخشید که بهت بی محلی کردم بهش گفتی چقدر دوستت دارم من نمیتونم بی تو زندگی کنم من اشتباه کردم آره تو بگو چکار کنم میخام برات جبران کنم من تاوان همه اشتباهاتم رو میدم بهم فرصت بده بیا یه هفته ده روز بهم محلت بده ببین من چی میشم برات اگ خوب نشدم اونوقت برو این حرفها رو بهش زدی؟ اون اینوحرفها رو میخاد میخاد تو به زانو در بیای و بگی اشتباه کردم میخاد به غلط کردن بیوفتی
    دوست عزیز تو رو خدا حتی اگ به غلط کردن هم بیوفتی هر کاری کن که فقط جدا نشی تو رو خدا اگ به هم برگشتین و خوب شدین بیایین اینجا و بگین
    دوست عزیزم (تلفظ اسمتون برام سخت بود) خیلی خیلی ممنونم که وقت گذاشتید . کاش شما و بقیه دوستان میدونستند که چقدر به پیام هاتون نیاز دارم . سعی میکنم جمله به جمله صحبت های شما و عزیزان دیگه رو جواب بدم.
    امروز صبح بود که گفت رفته کافی شاپ . توجه کنید که در این دو روزه مرتب بهم میگفت خجالت بکش ، بهم تهمت نزن . من با هیچ مردی در ارتباط نیستم . از هرچی عشقه و محبت و شهوته بیزار شدم و همه رو تو دلم خوشکوندم. یامیگفت من نفرینت میکنم که این تهمت رو به من میزنی . یا میگفت ایشاله خواهرات به این حرف گرفتار بشن . دیشب برای دومین یا سومین شب بود که تا صبح خواب نرفته بودم. صبح وقت بیرون رفتن برای کار ( در بیمارستان) همانطور که گفتم بهش فشار آوردم که بهم بگه کجا رفته . چون من مطالب رو خلاصه میگم و ذهیت قبلی از ما دو نفر ندارید ممکنه به اشتباه بیفتید . بزارید یکم کاملتر بگم هر چند شاید حوصله تون سر بره. خانم من خواب نیم روزی رو با دنیا عوض نمیکنه. به همین جمله بسنده کنید که توضیح ندم. اون روز هنوز غذا از گلوش پایین نرفته بود که رفت حموم . یک ساعت طول کشید حمومش . خانم ها میدونند چرا . بعد هم یک ساعت جلو میز آرایش بود. دقیقا دو ساعت شد این دو . بعد طوریکه من در اتاق نبینم اون رو رفت که خارج بشه. با وجودیکه صبح کار بود بهم گفت امشب هم شبکارم. خوب بعضی وقتها پیش میاد. ولی ساعت کاریش از 9 شب شروع میشه. بدون استراحت به خاطر کار صبح رفت بیرون . موقع رفتن به عمد گفتم میری بیمارستان؟ کنار در اتاق بود و اگه نیم متر میومد کنارتر من میتونستم صورتش رو ببینم. ولی به خاطر اینکه نبیتمش نیومد و گفت نه امشب شبکارم. و رفت . لباسش هم بر خلاف همیشه جلف و کمی نامناسب بود. من دو روزه که ثانیه به ثانیه خودم رو لعنت میکنم که چرا دنبالش نرفتم. آخه خودم هم شبکار بودم. در این دو سه روزه من چند نکته رو مرتب ازش سوال میکنم که دو تای از اونها رو طفره میره . یعنی تا امروز صبح طفره میرفت. یکی همین بیرون رفتن بی موقع او بود. صبح وایسادم جلوش و گفتم باید بهم بگی کجا رفتی . گفت چه فرقی میکنه . من که دیگه نمیخوام با تو زندگی کنم. نکته : دیشب هزار بار قسمتش دادم که بیا و دوباره یه فرصت بهم دیگه بدیم . گفتم تو از سه ماه پیش به وضوح عوض شدی و به جایی رسیدیم که میگی دیگه دوستت ندارم و حسی بهت ندارم. پس بیا یه فرصت سه ماهه بهم بدیم و مطمئن باش بعد از سه ماه خیلی خوشحال میشی و میگی خوب شد حرفت رو گوش دادم. و واقعا میخواستم براش جبران کنم.اینکه میگم جبران نه اینکه من بدی ای مرتکب شده بودم . نه . فقط در مقابل بد رفتاری هایش کم محلی و بی محلی کرده بودم. در جوابم گفت اصلا امکان اینکه دوباره با هم باشیم نیست . تو هم فکرش رو از سرت بدر کن . من اون موقع نمیدونستم چرا این حرف رو میزنه و بعد متوجه شدم کارهایی انجام شده که واقعا امکانش نیست که دوباره شروع کنیم. چون آب ریخته رو نمیشه جمع کرد. حالا دلیلش رو میگم که نفرمایید از کجا میدونی آب ریخته شده. همانطور که گفتم جواب دو تا سوالم رو نمیداد . یکی بیرون رفتن نا بهنگامش و دومی رفع موهای زائد کمرش . ببخشید که این حرف رو میزنم. مدیر محترم سایت میتونند این قسمت رو حذف کنند ولی از اول تایپیک نوشتم همه چی رو نمیشه گفت و باز هم دوستان شک داشتند در کاری که نباید میشد. دوازده سال بود که این کار انجام نمیشد. و حالا میدیدم که به وضوح از من قایم میکنه . به همین دلیل کنجکاو شدم که چرا مرتب میپوشونه و مثل همیشه در دید نیست. تا اینکه در هنگام خواب ( خیلی وقته رختخوابش رو جدا کرده) دیدم و دنیا تو سرم خراب شد. متوجه شدم جرا این کار صورت گرفته . هر چی میپرسیدم جواب نمیداد . بار دهم بود که دیگه فکرش رو کرده بود و گفت حلالت نمیکنم .این به خاطر فیزیوتراپی هست که رفع میکنم. همون لجظه قانع شدم و او هم نون رو چسبوند که دیدی گفتم تهمت میزنی . بع یک ساعت فکرش کردم که دو ماهه که دیگه فیزیوتراپی این خانم تموم شده ولی همون روز کوتاه کرده بود و کاملا مشخص بود. چیزهای دیگه هم از این قبیل هست که نمیشه گفت ولی باور بفرمایید که کاملا برام مسجل شده بود . فقط دلم نمیخواست قبول کنم و دلم میخواست که بهم حالی کنه اشتباه کردم. تو حرفام هم همش میگفتم برام توضیح بده تا راحت بشم. بعد از گفتن این که تو دو ماهه فیزیوتراپی نرفتی دیگه گنگ شد. برگردم به حرف اصلی و اینکه لباس پوشیده بود بره سر کار و ساعت 7 صبح امروز بود. همانطور که نوشتم مثل دریوزه ها افتادم به پاش با گریه گفتم راحتم کن . که اولش گفت رفتم خونه دوستم . بعد که گفتم دوستت کیه گفت یه مرده که باهاش رفتم کافی شاپ . قبلا گفتم که یه ساعت حموم بود . رفتن کافی شاپ نیازی به نظافت کلی نداره. دیگه نمیتونست کاملش رو بگه. گفتم همین یه بار بود که رفتی . تو دلم میدونستم که جوابش نه است. دلیل دارم. یکیش اینه که با هم قهر بودیم و وقتی میخواستم برم شهر دیگه برای دانشگاه قدم به قدم زنگ میزد و مطمئن میشد که شب رو خوابیدم و حرکت نکردم بیام خونه. دلیل های دیگه هم هست که نمیخوام با گفتن اونا کتاب بنویسم برای شما. جواب داد مگه فرقی هم میکنه ( کمی گریه کرد) یادم رفت که بگم قبلش گفت میخوای از دهنم حرف بکشی نیم ساعت دیگه بری وکیل بگیری و بری دادگاه بگی اعتراف کرده /؟ مثل خانم الف که همه چی رو به شوهرش گفت و اون هم رفت شکایت کرد و ثابت شد. هزار تا قسم خوردم که ازش سو استفاده نمیکنم. راستش فقط میخواستم اعتماد کنه و بگه . گفت آره رفتم. گفتم یه بار ؟ با تندی گفت مگه فرق هم میکنه؟ با کمی گریه . من هم حال خوشی نداشتم. گفتم اره فرق میکنه. برای من فرق میکنه . گفت حالا فرض کن ده بار رفتم. اصلا همون یه بار رفتم . دست از سرم بردار. و رفت سر کار. جالبه که یه ساعت بعد بهم زنگ زد که مدرسه پسرم زنگ زده که نیومده مدرسه و بهشون بگو مریضه . طوری باهام حرف زد که انگار نه انگار خیانتی کرده. دوباره نیم ساعت بعد هم زنگ زد و این بار هم طوری حرف میزد که انگار طلب کارم هم هست . الان هم اومده غدا خورد و کلی پیام هاشو چک کرد و خوابید. خدا حلال کنه از من فقط پرسید غدا میخوری؟ که گفتم نه. گشنه نیستم. و برای اینکه دیگه خیالتون راحت بشه تهمتی در کار نیست و خیالاتی نشدم. اینکه بعد از رفتن او تمام خونه رو گشتم تا مدرکی پیدا کنم و در سطل زباله در یک روزنامه پیچیده شده کثیف ( زنانه) یه تکه کاغذ پیدا کردم و روزی که صبح زود رفته بود مثلا بازار و همش با عاطفه همکارش حرف میزد که شیفتم رو عوض کردم و .... تاریخ اون روز رو داشت و مربوط به فیش نتیجه یه آزمایش یه مرد بود . رفتم تو لیست شماره تلفن هاش که دو شب پیش عکس گرفته بودم دیدم بله به عاطفه خیلی زنگ زده . میدونید عاطفه کیه؟ تو تلگرام دیدم عکسش یه مرده

    - - - Updated - - -

    آقای امین مدیر محترم انجمن . خیلی ممنونم که وقت گذاشتید. باور کنید خیلی برام ارزش داره که بهم کمک روحی میکنید و راهنمایی میکنید. خدمتتون باید بگم که قبل از اعترافش یه لحضه گفت اصلا میخوای گوشی من پیشت باشه و تا گفتم باشه از دستم کشید . و منصرف شد. بله داشت اعتماد سازی دروغی میکرد. در مورد چادر از روز اول بهش گفتم من با چادر دوس دارم بری بیرون و چند سال هم خدایی رعایت کرد. ولی متاسفانه از راه بدرش کردند. متاسفانه برای انجام توصیه مهمتان دیگه دیر شده. حتی اگه پشیمون هم بود که نیست و بی شرمانه داره ادامه میده دیگه من نمیتونستم هر لحظه با دیدن اون توی رختخواب کسی دیگه رو تصور کنم و بمیرم و زنده بشم. این چه زنی هست که طاقت سه ماه قهر با شوهرش رو نداره. اصلا خلافکار صدر صد من. اصلا هزار بار اومد پیش من و من هر بار تحقیرش کردم و نیازش رو به تمسخر گرفتم. اصلا من بدترین مرد شهر . آیا سه ماه این قدر زیاده که یه زن همه چیزش رو زیر پا بزاره. من که مردم از گفتنش خجالت میکشم. و اگه روزی این اتفاق برام بیفته دیگه نمیتونم با زنم توی یک رختخواب بخوابم. شاید هم همین حس رو اونم داشته که در این سه ماه دو باری که من پیش قدم شدم بلند شد و جاش رو عوض کرد . و دیگه از اون موقع جدا میخوابیم. ای کاش بچه ام هیچی حالیش نبود . نه اینکه این چند روزه خونه مادر بزرگشه و همش گریه میکنه و میگه مدرسه نمیرم چون مامان و بابام دعوا دارند. جالبه که خانمم دیشب در جواب اینکه پسرمون خیلی عوض شده و داره عذاب میکشه. باید کوتاه بیایم گفت آره به من گفت مامان چرا دیگه بابام رو دوست نداری و من گفتم دوسش دارم ولی از کار میام خسته ام


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 14 تیر 96, 19:57
  2. استفاده از سایت همسریابی برای آشنایی و ازدواج درست هست
    توسط شمیم بهار در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: پنجشنبه 14 فروردین 93, 17:30
  3. پاسخ ها: 37
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 فروردین 93, 16:14
  4. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 شهریور 91, 23:34
  5. پسری که دنبال تصاویر جنسی تو نت هست ممکنه مشکل درست کنه برای اطرافیانش؟
    توسط بهار.زندگی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 12 اسفند 90, 15:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.