درود بانو
خوش برگشتید
ولی ایکاش با خبرهای بهتری برمیگشتید.
یک پیشنهاد راههای زیادی را امتحان کردی از این به بعد سعی کن
1.کاری انجام ندی که منجر به فحاشی ایشون بشه
2.شما دیگه سنی ازت گذشته و به اندازه کافی تربیت شدی نگرانیت در مورد فرزند دلبندت
کاملا طبیعی هستش بنظر شما تمرکز کن روی تربیت فرزندت با شوهرت اصلا کار ینداشته باش هر فردی خودش مسئول رفتار گفتارش هست.
در مورد افراد قد و لجباز نوشتید یاد خاطره یکی از دوستام افتادم 2 تا از فامیلاشون کل کل خوردن فلفل قرمز انداختن اینقدر خوردن آخر شب داغون و له افتادن زمین.در مورد شوهرتان هم همینجوریه خوب دوست داره بزار فحاشی کن هرچی و به هرکی میخواد بگه بزار بگه اهمیت نده روی خودت خوب کار کردی نسبت به قبلت بهتر شدی این جای خوشحالی داره روی فرنزدت بیشتر زوم کن تا می توانی مقالات تربیت فرزند را بخوان.
در مورد خانوادت هم نگران نباش خانواده ات حتی اگر هم بدانند بازهم شما دخترشان هستی بخاطر شما و حفظ زندگیت مخصوصا فرزند هم دارند عاقلانه تر رفتار میکنند.
شوهرت به اندازه کافی با حرفهای نامربوط تاثیر منفی میزاره روی فرزندت شما ولی سعی کن جبران کنی با اینکه خیلی سخته ولی اصلا با شوهرت کاری نداشته باش وقتی فحاشی میکنه تیو مواقع عادی خوب برخورد کن.بقول معروف خودت و فرزندت را نجات بده
دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
علاقه مندی ها (Bookmarks)