خاله قزی و هلنای عزیز ممنون که جواب دادین. من تحصیلاتم ارشد و شوهرم دیپلم. البته هیچکس نمیدونه که شوهرم از دانشگاه اخراج شده منم بعد از دوسال زندگی متوجه شدم که بعدشم حسابی دعوام کرد که به چه حقی تو کارم سرک کشیدی درحالی که حق من بود بدونم. هنوزم نمیگه چرا اخراج شده و منم نمیتونم بفهمم . دلایلی که میاره برام قابل درک نیست. قبلا خیلی پنهان کاری میکرد . دوبارم خیانت کرد که متوجه شدم و معذرت خواهی کرد. الان حدود چهارساله ازدواج کردیم.از خوبیای شوهرم اینه که خیلی بهم ابراز علاقه میکنه . اگگر خانوادش ناراحتم کنن بشدت ازم حمایت میکنه حتی اگه خودشم بامن قهر باشه هردو در آستانه سی سالگی هستیم. اون الان سربازه و نمیتونه سر کار بره . بهونه شده براش .اما چیزی که ناراحتم میکنه اینه که مثلا میخوام برای خودم کفش بخرم میگه چه زود زود کفش میخری و یکم دادو هوار میکنه من ناخود اگاه جواب میدم که خب پول خودمه حق دارم برای خودم بخرم.در حالی که خودشم میدونه کفش ندارم. این رفتارا دیوونم میکنه آخرشم میگه منت میزاری. چند بار بهش گفتم رفتارای نکن که بهت یادآوری کنم که پول خودمه اما این کارو میکنه.از طرفی چیزی بخرم خانوادش علنا جلوی من ناراحتیشونو بیان میکنن که اهمیت نمیدم. خوشون باید خجالت بکشن ازین رفتارشون . هیچ انگیزه ای برای زندگی ندارم. میتونستم ادم موفق تری باشم اگه مجرد بودم الان پول خودمم نمیتونم برای خودم خرج کنم. حتی از لحاظ جنسی هم طرفمن نمیومد تا وقتی که حرف بچه رو آورده وسط. قبلا همیشه میگفت من مریضم میلی ندارم و ازینجور بهونه ها در حالی که میدونستم دروغ میگه و مشکلی نداره حتی وقتی که حس داشتم طرف من نمیومد. اما از وقتی حرف بچه شده عادی شده . میگم بهش از کجا معلوم بعد بچه دار شدنم همون رفتار قبلیت شروع نشه. خیلی داغون بودم که چرا باید با مردی زندگی کنم که نه از لحاظ مادی تامینم میکنه نه عاطفی. حتی چند بار التماس کرده بودم که من پیامبر نیستم اگه به نیازام توجه نکنی ممکنه به راه خلاف برم و نتونم خودمو کنترل کنم اما در جواب میگفت حتما میخوای بری ازین کارا بکنی دنبال بهونه میگردی و... خلاصه داغون میشدم. کاراش و رفتاراش با هم نمیخونه . از طرفی روزی بیست بار میگه دوستت دارم از طرفی مثل خواهر برادر بودیم تا چند وقت پیش . هرکاری هم که بگین امتحان کردم برای اینکه به سمتم بیاد ولی برعکس تلاشمو میدید بیشتر عصبانی میشد و بیشتر لج میکرد. خلاصه کلام الان بعضی وقتا حس میکنم کاش میشد بمیرم و راحت شم. امیدی به ادامه این زندگی برام نمونده .








علاقه مندی ها (Bookmarks)