اینقدر دلم پره که نمی دونم باید چند هزار خط بنویسم تا کلش خالی بشه.
حق با شماست! من غلط کرده ام اگه گفتم کار نیست؛ منتها آیا کاری هست که بتونه 400 تومن کرایه خونه رو صاف کنه که صابخونه سر برج ما رو جفت پا از خونه پرت نکنه بیرون؟! آیا اون کار اینقدر درامد داره که بتونه پول آب و برق و گاز عقب افتاده ی خونه رو قبل از قطعی همشون پرداخت کنه علاوه بر پول کرایه خونه؟ علاوه بر اینا آیا اون کار میتونه اونقدر درامد داشته باشه که هم من و هم پدر و مادرم که هر کدوم حداقل یه بیماری داریم که نیاز به پزشک و مراقبت داره رو بدونه بیمه ببره پیش دکتر و هزینه هاش رو تأمین کنه؟ اصلا اونقدر سریع می تونه درامد داشته باشه که قبل از اینکه تک تک ما به خاطر بیماریهامون از دنیا نرفتیم پول درمانمون رو جور کنه؟! آیا اصلن ته سال اونقدر از درامدش می تونیم کنار بذاریم که بذاریم روی پول پیش خونه کلنگیمون که اجاره اش رو بالاتر نبرن؟!
کی گفته من با راحتی دیپلم یا لیسانس گرفتم یا می خوام ارشد بگیرم؟! تا حالا حس کردی که ساعت 5 صبح یه فنجون شیر با یه دونه بیسکویت ساقه طلایی(یه دونه نه یه بسته!) بخوری و از خونه بری دانشگاه و شب ساعت 7 یا 8 شب برسی خونه (بدون اینکه ناهار یا چیز دیگه ای خورده باشی ) و یه مقدار شام بخوری چقدر کار دشواریه؟ در حالیکه پدرت همه اش از بیکاری و بدبختی می ناله و مادرت به خاطر مشکل قلب و اعصاب جلوی چشمت داره عذاب می کشه و به سختی نفس می کشه؟ خب من بدبختم که خبر مرگم رشته مهندسی مکانیک توی یکی از دانشگاهای دولتی تهران درس می خوندم نمی تونستم برم سر کار و از صب تا شب درگیر دانشگاه خراب شده بودم با عذاب وجدان این دوران سیاه رو سپری کردم.
دیگه چقدر سطح توقعاتم رو پایین بیارم؟ شما خودت حاضری مادر و پدرت توی خونه ی کلنگی ای زندگی کنن که طبقه ی پایینش یه شیره کش خونه است و شب و روز هرچی معتاد و آشغاله توش پرسه می زنن و سقف توالتش موقع استفاده طبقه بالاییا آبریزش پیدا می کنه و میریزه وسط فرق سرت؟!
امروز صب که بیدار شدم دیدم یه چیزی روی گردنمه دست زدم و برداشتمش دیدم یه سوسک محترم روی گردنم خوابیده و لنگاشو گرفته هوا! شما بازم می گی توقعاتم روبیارم پایین؟! منظورت اینه که در حد زندگی توی شبکه فاضلاب مثه لاک پشتای نینجا دیگه؟! درست حدس زدم؟!
در مورد شیوه ی ازدواجی هم که گفتی با یکی مثه خودم ازدواج کنم، پدر و مادرم هم اتفاقا با همین طرز تفکر جلو اومدن و الان وضع خودشون و نسل بعدشون که من باشم رو دارم می بینم. از قول من به اون خانوم بگو که طرز فکرش خیلی خامه که می خواد با یکی مثه خودش زندگی کنه و از زیر صفر شروع کنه. من حاضر نیستم یه نسل دیگه رو مثه خودم بدبخت کنم و ترجیح می دم نسلم منقرض بشه تا اینکه بخوام بچه هایی از من به جا بمونن که برای برآورده کردن نیازهای اولیه زندگیشون، با مدرک دکتری زیر پای یه مشت آدم آشغال از خدا بی خبر پولدار رو که خون فقیرا رو کردن توی شیشه رو طی بکشن و دست و پاشونو بوس کنن.
توی بوق و کرناست که عدالت همه جا برقراره و دیگه اثری از برده داری و طبقه بندی مردم به اشراف و رعیت و تاجرا نیست. اما اینطور نیست! دارن با همین طرز تفکر که هرکسی باید با هم سطح خودش ازدواج کنه و از این جور حرفای صدمن یه غاز، همین روند رو ادامه میدن. آدمای پولدار با پولدار ازدواج می کنن و بچه هاشون مولتی میلیاردش می شن و بچه های اشراف با بچه های اشراف ازدواج می کنن و بچه هاشون هم مثه خودشون حکومت رو بدست می گیرن و فقرا هم با فقرا ازدواج می کنن و بچه هاشون هم باید کفش دو گروه قبل رو مثه پدر و مادرشون برای بقاشون لیس بزنن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)