ببخشید که داستان فوق رو نصفه فرستاده بودم.
یا
پسری رو میشناسم، هفت سال تو بالکن تعمیرگاه های ماشین سنگین تهران می خوابید و کار میکرد. از فرط بی پولی، سالی یکبار به شهرش بر میگشت .
الان اوستا کار شده و داره خرج زندگی اش رو از اجاره دوتا خونه اش میده و درآمد تعمیرگاه ماشین سنگین خودش رو برای زن و بچه اش پس انداز میکنه.
از این دست داستان های واقعی زیاد دارم برات بنویسم.
-----------
از این نوشته ات حدس زدم داری ارشد میخونی! وگرنه ندیدم شخصی یکساله ارشد بگیره.یه پسر 24 ساله ام. تا بخوام فوق لیسانسم رو بگیرم حداقل 25 سالم شده.
---------------
دوست من ممکنه من شرایط شما رو درک نکنم، ولی منم حرف های شما رو نمیفهمم.
میدونی چرا؟
چون منم مکانیک خوندم. منم دوران تحصیل کارت پایان خدمت نداشتم. می خوای هزار تا راه از کسب درآمد دانشجویی برای مهندس مکانیک بگم؟
دوست من، شما دچار کمال گرایی هستی! باید رو خودت کار کنی تا از این خصوصیت ات فاصله بگیری! باید قبول کنی شرایط همینه! باید قبول کنی از صفر باید شروع کنی! و پله ها رو یکی یکی طی کنی.
دوست من، تا حالا شنیدی، که یکی که خانواده متوسطی داره تو دوران مدرسه بره سره کار؟ اون شخص درآمد سه ماهش میشد 25 هزار تومن، ولی پدرش به اون ماهی 30 تومن پول توجیبی میداد که نمیگرفت!
دوران تحصیل رفت دانشگاه دولتی! ولی بعد از چهار سال دید درس خوندن در دانشگاه دولتی اجازه کار کردن بهش نمیده، ادامه درس خوندن رو رفت دانشگاه علمی کاربردی که کلاس هاش جمعه ها بود! شش روز هفته رو هم کار میکرد! اون شخص تونست در دوران کارشناسی یه مغازه ساندویچی باز کنه! کی باورش میشد، شاگرد ممتاز دانشگاه بره لباس ساندویچی بپوشه و بایسته پای فر! هم کلاسی های دخترش میرفتن از مغازه اش ساندویچ میخریدن تا اون رو مسخره کنن! ولی اون محکم ادامه داد!
برای ارشد، همه میگفتن نمیشه هم درس خوند و هم کار کرد! نشون به اون نشون که چهارشنبه شب راه میافتاد به سمت سنندج، بعد از 24 ساعت بر میگشت شهرش تا دوباره کار کنه!
الان اون پسر فوق لیسانس مکانیک داره، خدا رو شکر کار و زندگی خوبی هم داره! خرج خونواده اش رو هم میتونه بده!
-----------------------------------------------
دوست من، احترام به عقاید و نظرات دیگران، رو باید همیشه سر لوحه خودمون قرار بدیم!از قول من به اون خانوم بگو که طرز فکرش خیلی خامه که می خواد با یکی مثه خودش زندگی کنه و از زیر صفر شروع کنه.
اون خانوم خیلی هم پخته است. چرا که شما به آغاز زندگی از زیر نقطه صفر توجه کردِی، ولی به ساختن زندگی توجه نکردی!
قطعا اون خانوم حاضره از زیر صفر شروع کنه، ولی با همسری که منفعل نباشه، پتانسیل پیشرفت رو داشته باشه.
-----------------------------------------------
دوست من کتاب هدف آقای برایان تریس رو بخون، اول کتاب نوشته چه طور من ( یعنی خود نویسنده) از دستمال کشیدن کف رستوران ها به نقاط بالا دست پیدا کرده!
بیا یکن از ایده آل گری و جاه طلبی خود کم کن، تلاش ات رو آغاز کن، به داشته هات قناعت کن، آرامش خودت رو پس بگیر. خدا رو بات همه داده ها و نداده هایش شکرگزار باش.
البته نمیدونم توانایی و علاقه هات چی هستن، وگرنه ممکن بود چیز دیگر بگم بهت.بهت یک پیشنهاد میدم که خودم همیشه حسرت نکردن اون کار رو دارم، برو تو یه کارگاه قالبسازی پلاستیک یا قالب های دایکست، کارآموزی، تجربه ای که بدست میآوری، خیلی ارزشمنده، احتمالا حقوق دویست تومن بهت بدهند.چند سال که تجربی کار کنی و از علمت کنار اون تجربه استفاده کنی، قول میدم بهت میشی بهترین قالب سازی ایران. ما تو ایران قالبسازی نداریم که هم تئوری و هم عملی خوب رو در کنار هم داشته باشه، میدونی سالی چندین میلیار دلار از کشور خارج میشه برای ساخت قالب های پلاستیک و دایکست، چون ما علمش رو نداریم!
-----------------------------
دوست من در مورد ازدواج یکم خویشتن دار باش. تا یکم شرایط ات ملایم بشه. سربازی ات که تموم شد، بهش فکر کن. تا اون موقع رو کسب مهارت ها تمرکز کن. تو همین تاپیکت خیلی نقاطی نشون دادی که باید روش کار کنی.
دختر هم کفو شما، نمیگذاره زیاد تو زحمت بیافتی، تازه رو هوا قاپ میزنه شما رو!
-------------------------
در مورد پدر و مادر هم، بهت تبریک میگم که قدرشناسی، ولی ان شالله تلاش میکنی و کار هات رو روال میافته! کار خوبی هم پیدا میکنی.
خدا رو شکر مشکل سربازی ات هم که حل شده و امریه هستی.
--------------------------------
پ.ن: لطفا به خوانندگان تاپیک احترام بگذار و از الفاظ مناسب استفاده کن
پ.ن2: به قوانین تالار احترام بگذار تا تاپیک ات قفل نشه.
----------------------------









علاقه مندی ها (Bookmarks)