به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11

Threaded View

  1. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 آذر 98 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1394-1-24
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    26,356
    سطح
    97
    Points: 26,356, Level: 97
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 994
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    OverdriveRecommendation Second ClassTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,761

    تشکرشده 2,595 در 691 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    217
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohamad.reza164 نمایش پست ها
    پ.ن2: تا حالا دست فروشي كردي؟
    جواني رو ميشناسم كه از فرط فقر، با فقط صد هزار تومن، شروع به دست فروشي ميكنه، و براي تهيه جنس صبح به تهران ميرود و بعد از طي مسافت 150 كيلومتر، به شهر خودش باز ميگردد، تا اجناس را بفروشد، ساعت نزديك يازده است و او تمام جنس ها را فروخته است. مبلغ 150 تومن پول دارد، سريع به تهران رفته و تا بعد از ظهر با خريد اجناس جديد، به شهرش باز ميگردد، ساعت 7 است و او تمام جنس هايش را فروخته و 220 تومن پول دارد. فردا صبح بنا دارد زودتر به تهران برود تا اجناس بیشتری تهیه کند. فروشنده که از تلاش این پسر خوشش آمده، دوبرابر درخواست پسر به او جنس میدهد، و وعده دریافت مبلغ باقی مانده به بعد از فروش اجناس موکول میکند. این پسر تلاشگر به کار خود ادامه میدهد و هزینه عمل سنگین کمر خود رو فراهم میکند. او پس از بهبود مجددا با شرایط بی پولی مواجه میشود. تصمیم میگیرد به روند کسب درآمد گذشته ادامه دهد. او هم اکنون یکی از خواهرانش را به خانه بخت فرستاده، خودش ازدواج کرده و صاحب یک خانه و مغازه است.
    دوست من این داستان واقعی بود. اگر بخواهی ادرس مغازه اش رو میدم بری بپرسی.
    ببخشید که داستان فوق رو نصفه فرستاده بودم.


    یا

    پسری رو میشناسم، هفت سال تو بالکن تعمیرگاه های ماشین سنگین تهران می خوابید و کار میکرد. از فرط بی پولی، سالی یکبار به شهرش بر میگشت .

    الان اوستا کار شده و داره خرج زندگی اش رو از اجاره دوتا خونه اش میده و درآمد تعمیرگاه ماشین سنگین خودش رو برای زن و بچه اش پس انداز میکنه.

    از این دست داستان های واقعی زیاد دارم برات بنویسم.


    -----------
    یه پسر 24 ساله ام. تا بخوام فوق لیسانسم رو بگیرم حداقل 25 سالم شده.
    از این نوشته ات حدس زدم داری ارشد میخونی! وگرنه ندیدم شخصی یکساله ارشد بگیره.

    ---------------

    دوست من ممکنه من شرایط شما رو درک نکنم، ولی منم حرف های شما رو نمیفهمم.

    میدونی چرا؟

    چون منم مکانیک خوندم. منم دوران تحصیل کارت پایان خدمت نداشتم. می خوای هزار تا راه از کسب درآمد دانشجویی برای مهندس مکانیک بگم؟

    دوست من، شما دچار کمال گرایی هستی! باید رو خودت کار کنی تا از این خصوصیت ات فاصله بگیری! باید قبول کنی شرایط همینه! باید قبول کنی از صفر باید شروع کنی! و پله ها رو یکی یکی طی کنی.

    دوست من، تا حالا شنیدی، که یکی که خانواده متوسطی داره تو دوران مدرسه بره سره کار؟ اون شخص درآمد سه ماهش میشد 25 هزار تومن، ولی پدرش به اون ماهی 30 تومن پول توجیبی میداد که نمیگرفت!
    دوران تحصیل رفت دانشگاه دولتی! ولی بعد از چهار سال دید درس خوندن در دانشگاه دولتی اجازه کار کردن بهش نمیده، ادامه درس خوندن رو رفت دانشگاه علمی کاربردی که کلاس هاش جمعه ها بود! شش روز هفته رو هم کار میکرد! اون شخص تونست در دوران کارشناسی یه مغازه ساندویچی باز کنه! کی باورش میشد، شاگرد ممتاز دانشگاه بره لباس ساندویچی بپوشه و بایسته پای فر! هم کلاسی های دخترش میرفتن از مغازه اش ساندویچ میخریدن تا اون رو مسخره کنن! ولی اون محکم ادامه داد!
    برای ارشد، همه میگفتن نمیشه هم درس خوند و هم کار کرد! نشون به اون نشون که چهارشنبه شب راه میافتاد به سمت سنندج، بعد از 24 ساعت بر میگشت شهرش تا دوباره کار کنه!
    الان اون پسر فوق لیسانس مکانیک داره، خدا رو شکر کار و زندگی خوبی هم داره! خرج خونواده اش رو هم میتونه بده!

    -----------------------------------------------
    از قول من به اون خانوم بگو که طرز فکرش خیلی خامه که می خواد با یکی مثه خودش زندگی کنه و از زیر صفر شروع کنه.
    دوست من، احترام به عقاید و نظرات دیگران، رو باید همیشه سر لوحه خودمون قرار بدیم!

    اون خانوم خیلی هم پخته است. چرا که شما به آغاز زندگی از زیر نقطه صفر توجه کردِی، ولی به ساختن زندگی توجه نکردی!

    قطعا اون خانوم حاضره از زیر صفر شروع کنه، ولی با همسری که منفعل نباشه، پتانسیل پیشرفت رو داشته باشه.

    -----------------------------------------------

    دوست من کتاب هدف آقای برایان تریس رو بخون، اول کتاب نوشته چه طور من ( یعنی خود نویسنده) از دستمال کشیدن کف رستوران ها به نقاط بالا دست پیدا کرده!


    بیا یکن از ایده آل گری و جاه طلبی خود کم کن، تلاش ات رو آغاز کن، به داشته هات قناعت کن، آرامش خودت رو پس بگیر. خدا رو بات همه داده ها و نداده هایش شکرگزار باش.



    بهت یک پیشنهاد میدم که خودم همیشه حسرت نکردن اون کار رو دارم، برو تو یه کارگاه قالبسازی پلاستیک یا قالب های دایکست، کارآموزی، تجربه ای که بدست میآوری، خیلی ارزشمنده، احتمالا حقوق دویست تومن بهت بدهند.چند سال که تجربی کار کنی و از علمت کنار اون تجربه استفاده کنی، قول میدم بهت میشی بهترین قالب سازی ایران. ما تو ایران قالبسازی نداریم که هم تئوری و هم عملی خوب رو در کنار هم داشته باشه، میدونی سالی چندین میلیار دلار از کشور خارج میشه برای ساخت قالب های پلاستیک و دایکست، چون ما علمش رو نداریم!
    البته نمیدونم توانایی و علاقه هات چی هستن، وگرنه ممکن بود چیز دیگر بگم بهت.

    -----------------------------
    دوست من در مورد ازدواج یکم خویشتن دار باش. تا یکم شرایط ات ملایم بشه. سربازی ات که تموم شد، بهش فکر کن. تا اون موقع رو کسب مهارت ها تمرکز کن. تو همین تاپیکت خیلی نقاطی نشون دادی که باید روش کار کنی.

    دختر هم کفو شما، نمیگذاره زیاد تو زحمت بیافتی، تازه رو هوا قاپ میزنه شما رو!

    -------------------------

    در مورد پدر و مادر هم، بهت تبریک میگم که قدرشناسی، ولی ان شالله تلاش میکنی و کار هات رو روال میافته! کار خوبی هم پیدا میکنی.
    خدا رو شکر مشکل سربازی ات هم که حل شده و امریه هستی.



    --------------------------------
    پ.ن: لطفا به خوانندگان تاپیک احترام بگذار و از الفاظ مناسب استفاده کن

    پ.ن2: به قوانین تالار احترام بگذار تا تاپیک ات قفل نشه.

    ----------------------------


  2. 2 کاربر از پست مفید mohamad.reza164 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (پنجشنبه 29 بهمن 94), هلیاجون (چهارشنبه 28 بهمن 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. وقتی ناراحتم به سختی می تونم حرف بزنم(دوستان قدیمی لطفا باهام صحبت کنید)
    توسط ستاره آشنا در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 مهر 97, 23:46
  2. یک زن از مردش چه توقعاتی داره. خواهشا کمک کنید. زندگیم داره از هم می پاشه.
    توسط majid_majid در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 67
    آخرين نوشته: جمعه 04 اردیبهشت 94, 04:22
  3. کی مشکلاتم با شوهرم تموم میشه و می تونم طعم خوشبختی رو حس کنم؟
    توسط LilaWithoutHope در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: سه شنبه 27 اسفند 92, 20:17
  4. از وقتی ماشینم رو فروختم حالم بد شده....باید چی کار کنم به نظرتون؟
    توسط شوکا در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 05 اسفند 90, 00:56

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.