سلام به همه دوستان
من دیروز و دیشب کلی با شوهرم حرف زدم و واقعا واسه خودم متاسف شدم
کلی راه حل جلوش گذاشتم ولی با پررویی تمام میگه تو هرلحظه ی چیزی میگی
میگم خوب دارم راه حل میزارم جلوت هرکدومو تو بگی قبول میکنم
حتی بهش گفتم هرجا توبگی میام ولی استان شما نه
اگرم ناراحتی استان ما هم زندگی نکنیم (این حرفو مشاور بهم زد که به شوهرت اینجوری بگو نه استان شما نه ما تا بهانه رو ازش بگیری)
من همه چیزم خلاصه براتون تعریف کردم ولی مشاور همه چیزو خبر داره و این راه حلو جلو پام گذاشت
ولی میگه نه شاید اینجا ی کار خوب برام پیدا شد تو بااااید بگی هرجا شوهرم گفت میرم
دیگه دارم دیوونه میشم
بهش میگم من نمیخوام ازت جدا شم دوستت دارم اونم میگه دوس داشتن اینجوری رو دیگه ندیدم
میگم من که کوتاه اومدم
اونم فقط میگه دوستت دارم و هیچ کاری انجام نمیده
میگم عزیزم بیا هرچی تو این چل پنجاه روز بوده رو ول کنیم و فراموش کنیم میگه نه باید تکلیف این قضیه مشخص بشه
فردا داره میره سربازی
بابام میگه تا عید اگه خبری نشد ما میریم شهرشون ببینیم حرف حسابشون چیه
دیروز صب زنگ زدم به مادرشوهرم تا خبرشو بگیرم یکم هم باهاش حرف زدم
غروب که به شوهرم زنگ زدم دیدم مامانش موبه مو همه حرفامو به شوهرم گفته
زندگیم الکی الکی داره از بین میره








علاقه مندی ها (Bookmarks)