ممنونم از پاسختون
خانم یا اقای کمال...اینجور هم ک شما فکر مبکنید همه چیز گل و بلبل نیست...
باشوهرم مشکلات زیااادی داشتم که خدارو شکر الان خوبیم ولی میترسم بریم اونجا و دوباره از هم دور شیم..
درمورد اینکه گفتم بعضی وقتا انگار میخواد شوهرم اژانسش باشه هم بگم وضع مالی خیلییی خوبی دارن وخیلی راحت میتونه تاکسی بگیره! البته وقتی به ما میرسه همش ناله ک میخواستم فلان چیزو بخرم پول نداشتم..
کلا خیلی غر میزنه...
حیاط خلوت عزیز
اصراری به سر زدن نداره همین الانشم همسرم در هفته یکی دوبار یه ساعت میره خونشون منم هفته ای یا دوهفته ای یکبار میرم باهاش چون درس دارم رو این موضوع گیر نمیدن...
در کل مادرشوهرم یه سری خوبیا داره و یه سری بدیا ک خوبباشو خیلی به بقیه نشون میده ولی بدیاش فقط مال نزدیکاشه!
مثلا به همه میگه من همیشه به عروسم میگم هرجور خودت راحتی باش و اصلا تو کاراش دخالتی نمیکنم و... جوری که توی هرمهمونیشون حداقل یکی به من میگه خوش به حالت به خاطر این مادرشوهر!! ولی همین مادر شوهر اگ من بخوام طبق سلیقه خودم رفتار کنم معمولا ناراحت میشه!!! و عین بچه ها یه جا تلافی میکنه..
نمیدونم چیکار کنم واقعا








علاقه مندی ها (Bookmarks)