سلام دوستان
همسرم خودش زنگ زد و اومد محل کارم که اشتی کنیم و درباره مسائل پیش اومده صحبت کنیم.واقعاً خیلی خوشحال شدم وقتی خودش پیشقدم شد برای حل مشکلمونه الن خیلی ارومم.با اینکه اوضاع چندان خوب نیست . باهام رفتیم بیرون دریاره مسائل صحبت کردیم.با اینکه قبول کرد جلوی مادرش نباید اون حرفارو میزد ولی از طرف منو خائن صدا میکنه و اعتمادشو بهم از دست داه میگه من چجوری بیام خونتون؟ با این حرفایی که پشت سر من زدی و منو یه ادم خیلی بد نشون دادی.میگه من به خوی خود بهت فحش نمیداد باهات بداخلاقی نمیکردم تو هم به من فحش دادی ، منو به جایی رسوندی که دیوونه شم.راستم میگه حالا که خوب فکر میکنم ،من خودم باید اخلاقامو درست کنم.

از طرفی بهش میگم بیا با خانوادم جلوی پدرم معذرت خواهی کن چون اینجوری بابام نمیزاره نه تو بیای خونمون نه من،حتی نمیزاره باهم بریم بیرون.بابامم میگه باید بیاد جلوی من تعهد بده که دیگه عصبانی نشه و فحش نده و از این کارا.که شوهرم میگه من کاری نکردم .به من میگه منو ادم خیلی بدی جلوی خونوادت نشون دادی. میگه باید بابامو راضی کنم که بیاد خونتون.چون بابام با پدرش صحبت کرد گفته بود پسرت روانیه.این ورا بیاد میزنم میکشمش.همسرمم انگار یه جوری شده. بهش میگم خودت بیا معذرت خواهی کنم میگه نمیتونم پشت خونوادمو خالی کنم.

واقعاً نمیدونم چیکار کنم