سلام. شب بخیر و ممنون از دوستان
ممنون نو عروس عزیز.مرسی که باهام همدردی کردی.بله شاید ایشون بین من و اون عشق قبلیش(حالا واقعی یا دروغین) گیر کرده بوده.امیدوارم مشکلی هم که شما در موردش تاپیک زدین حل بشه و زندگی شیرینی رو تجربه کنید.
ممنون شیدای عزیز که دوباره واسم نظر گذاشتین.جمله آخرتون بامزه بود و خندم گرفت.
ممنون آقای dariush233. من قبلا پستهای خوب شمارو تو تاپیکهای دیگه خوندم .نظرات خوب و روانشناسانه ای میدین.
درسته شاید از دید دیگران واکنش من در قبال رفتار اخیر اون آقا خیلی افراطی بود ولی واقعا اون لحظه نتونستم خودم رو کنترل کنم و جلوی گریه ام رو بگیرم(البته باز جای خوشحالی هستش که اون گریه در خفا بودو اون آقا چیزی متوجه نشد).قبول دارم باید روی خودم کار کنم ولی در کل تجربیاتی که از آشنایی ها و خواستگاریها و گاها برخوردهای نامناسب از بعضی آقایون یا خونواده هاشون داشتم یجورایی پوست کلفتم کرده و الآن که خودم رو با چند سال پیش مقایسه میکنم می بینم تو این زمینه ظرفیتم بالا رفته.قبول دارم باید انقد اعتماد به نفس من درونی بشه که واسم اهمیتی نداشته باشه که هدف اون آقا از این کار اخیرش چی بوده و فکر کنم سخت ترین قسمت داستان ،همین قویتر کردن اعتماد به نفسه.
من تا قبل از تماس اخیر این آقا تا حد زیادی اون رابطه رو فراموش کرده بودم و حتی وقتی ایشون دوباره پیام دادن و اون حرفهارو زدن منم دقیقا مثل شما بهشون گفتم مگه قراره هر آشنایی به ازدواج منجر بشه؟ما هم دیدیم تو زمینه هایی با هم توافق نداریم و رابطه رو تموم کردیم (اینارو تو پیام یجورایی با اعتماد به نفس و غرور می نوشتم در حالیکه واقعا از نظر روحی به هم ریخته بودم اون لحظه).
ممنون از نظرتون آقای Ehsankhan.بله شاید ایشون میخواستن من رو شبیه دختر قبلی در بیارن.
ممنون آقای اثر راشومون که به تاپیکم سر زدین.
در مورد پیشگویی نوسترراشومونسیباید عرض کنم که من به خاطر شغلم دو تا سیمکارت دارم که هر دو شماره رو خونواده و فامیلا دارن.چون یه قسمتی از شغل من آموزش تو یه سری دوره ها برای کارآموزان هستش هر کدوم از کارآموزا که شماره ام رو بخوان شماره دومم رو بهشون میدم.به این آقا هم شماره دوم رو داده بودم(البته میدونستن من دو تا سیمکارت دارم ولی فقط شماره دومم رو داشتن) . برای اینکه ایشون ممکنه بعد از اون قضیه دوباره برگردن و بخوان کار بچگانه شون رو توجیه کنند و با یه سری حرفای جدید دوباره اعصاب من رو به هم بریزن من کلا از تلگرام سیمکارت دومم، بلاکشون کردم و امروز صبح اون گوشی رو خاموش کردم تا پیامی ازشون نگیرم. و به کارآموزا هم میگم سوالی داشتن ایمیل بزنن.
شماره شون رو از سیمکارت اول هم حذف کردم تا هی نرم چک کنم که آنلاین هستن یا نه.وقتی میخواستم شماره شون رو حذف کنم تو یه سایت جوک بودم که اتفاقی یه جوک بامزه خوندم که نوشته بود یه مرضی هستش به اسم "برم اکانتش رو چک کنم تا اگه آنلاینه حالم بد شه"اون لحظه فهمیدم که منم دچار این مرض شدم
و برای حذف شماره اش مصمم تر شدم، از صبح به این ور هم چک نکردم آنلاین بودنشون رو.خوشبختانه یا متاسفانه من حافظه فوق العاده ای دارم طوری که اکثر شماره ها و اسامی و چیزایی از این قبیل به راحتی تو ذهنم می مونه و شماره این آقا هم انقدر رند بود که امیدوارم یهو دچار عود اون مرض نشم و نرم چک کنم که ببینم آنلاینه یا نه.
البته درسته من ایشون رو از تلگرام بلاک کردم ولی ایمیلم تو سایت سازمانمون هست یا ایشون آیدی من رو تو یکی از شبکه های اجتماعی دارن.یه جمله ای هست که میگه، تو این زمونه بعد از کات شدن یه رابطه ، طرف مقابل رو از چند جا بلاک میکنی ولی باز یه راهی پیدا میکنه بیاد یه چیزی بگه و بره.
بله کاملا متوجه منظور شما از توصیف فضای ذهنی اون آقا شدم و ممنونم بابت اینکه از دید یه آقا این قضیه رو روشن کردین.
در مورد ضایع شدنش جلوی خونوادش بله شاید حدس شما درست باشه چون تو اون جلسه ای که من، خواهر و پدر و مادر ایشون حرف میزدیم خواهرشون به من گفتن ما به برادرم هی اصرار میکردیم ازدواج کن ولی قبول نمیکرد تا اینکه اومد در مورد شما به ما گفت و ما فهمیدیم لابد این خانم خیلی با کمالات هست که باعث شده برادرم تصمیم به ازدواج بگیره.
در مورد نگرانیم از بابت همکارا هم این دو نفر همکاری که گفتم بنا به دلایلی بعد از تعطیلات عید فعلا نیومدن سرکار و قراره از شنبه هفته آینده بیان.قبل از تماس مجدد این آقا هم من تقریبا نگران قضاوت همکارام در مورد خودم بودم و تماس مجدد اون آقا باعث شد این قضیه واسم پررنگ تر بشه و پیش خودم بگم این رابطه نه تنها به ازدواج منجر نشد فقط اسم منو سر زبون چند نفر انداخت.ولی خودم رو این جوری توجیه میکنم که بالاخره من که نباید تو پستوی خونه با یه نفر آشنا بشم حتی تو آشنایی های سنتی هم دو نفر باید چند جلسه با هم بیرون برن(البته من قبلا هم شده بود با خواستگارام بیرون برم برای آشنایی بیشتر ولی کسی مارو ندیده بود شایدم دیده بودن من اونارو ندیده بودم) و ممکنه چند نفر آشنا منو ببینن اونم تو شهر کوچیک ما و چاره ای جز پذیرش این مساله نیست.
ممنون از آرزوی آرامشی که واسم داشتین.من نسبت به اون شب حالم خیلی بهتره و این رو مدیون راهنمایی و نظرات تک تک دوستان همدردی از جمله شما میدونم.
بله حرفتون رو قبول دارم نباید به خاطر بالا رفتن سنم تن به هر ازدواجی بدم.ولی هر از گاهی فشار تنهایی و حرفای اطرافیان آدم رو دپرس میکنه و باعث میشه این فکرها بیاد سراغش.
بازم ممنون بابت وقتی که اختصاص دادین و نظرات خوبتون رو در اختیارم گذاشتین.








.
باید عرض کنم که من به خاطر شغلم دو تا سیمکارت دارم که هر دو شماره رو خونواده و فامیلا دارن.چون یه قسمتی از شغل من آموزش تو یه سری دوره ها برای کارآموزان هستش هر کدوم از کارآموزا که شماره ام رو بخوان شماره دومم رو بهشون میدم.به این آقا هم شماره دوم رو داده بودم

علاقه مندی ها (Bookmarks)