بعد از گشت و گذار توی نت رسیدم به آپارات و کلیپ های قتل و فاجعه خانواده شهریاری.

از ترس دارم به خودم می لرزم.

من عاشق خانوادم هستم و فوق العاده احساسی و عاطفی. آزارم به یک مورچه هم نرسیده چه برسه به بچه هام.

حتی سختگیریه بچه هام توی غذا خوردن باعث شده پیشاپیش من خودمو محاکمه کنم که اگه مریض بشن یا دچار کمبود ویتامین بشن به خاطر اینه که من مادر خوبی نیستم.

شیدا خانم کمی خشن نوشتید من به اندازه کافی گرفتار ترس و اضطراب هستم لطفا در نظر داشته باشید موجب ترس و اضطراب اضافی نباشید.

من بیمار روانی نیستم .

من حتی برای اون زن هم در اوایل دعا می کردم که انشاالله خوشبخت بشه ، و بره سر خونه زندگیش اما کارایی که در ادامه کرد و آسیب های روحی که به من زد و ایجاد مزاحمت هاش و تلاش مذبوحانش برای به زور تصاحب کردن دوباره همسر و زندگی من جوری که با اعصاب و روان من بازی می کرد که من رو روانی کنه باعث شد که فقط دعای علقمه رو بخونم نه اینکه حتی خودم نفرینش کنم.

در مقابل تمام این بازی ها من حق نداشتم رجع به اون زن چه تو جلسات مشاوره چه جلو شوهرم از احساساتم بگم.

کسی که با پیام هاش با روح من بازی می کرد ، حتی تو این یک سال خونمون رو پیدا کرده بود و اومده بود دم در وباز باج گیری و ماشینمون رو برده بود یک ماه بعدش بچم یک برگه جریمه پیدا کرد و به من داد با شماره ماشین ما و اسم اون زن .

پیام می ده که که اگه تو 10 ساله با عشقت هستی منم 8 ساله با عشقم هستم پس دور برت نداره.

همسر من رو حق خودش می دونه وبا تمام جونش داره برای به دست آوردنش مبارزه می کنه در حد روانی کردن من . تا اون حد که از چشم همسرم بیفتم.

روز اول که من رو تهدید می کرد که یا اجازه بده من همسر دوم بشم یا می رم آبروتونو می برم و به همه می گم. می گفت بیاین بشینیم با هم مشکل رو حل کنیم . می گفت شوهرت باید بیاد جواب پدر مادر وبرادر های من رو بده و تکلیف من رو مشخص کنه.

هنوز که هنوزه دست برنداشته. همسرم می گه از نظر من همه چی تمام شدست تو یاد آوریم نکن. آخه وقتی اون دایم در حال ایجاد مزاحمته وحضور داره فقط بیان احساس من می شه یاد آوری؟!!!!! فقط من باید حرف نزنم . پس کی احساسات من رو درک کنه و با من همدلی کنه.