بعد از شکست توی زندگی مشترک(البته هنوز صددرصد تموم نشده)وقت کردم و باید بگم مجبور شدم به رفتارم در طی این مدت فکر کنم
و شاید این بهترین حسن جدایی و طلاقه که ادم چشماش باز میشه و میتونه بهتر خودشو ببینه و انالیز کنه
منم ازین قاعده مستثنی نبودم و خیلی به کم و کاستیها و ایراداتم فکر کردم
الان میتونم به جرات بگم خیلی از علل دلزدگی همسرم و به بن بست رسیدن زندگیمون رو متوجه شدم
مثلا خیلی دنبال حرف و کل کل بودم و اصلا توانایی کظم قیض نداشتم
واقعا روزای سختی بود برای هردومون
دو نفر که حرف همو نمیفهمیدن
همسرم چندبار بهم گفت تو اون مردی که میخاستم و فکر میکردم نبودی هیچوقت بیش ازین توضیح نداد
اما الان فهمیدم که اون مردی میخاست صبور که با حوصله بحران رو مدیریت کنه و سریع واکنش نشون نده و مقابل به مثل نکنه که متاسفانه من برای هر محبتی منتظر پاسخ بودم و اصطلاحا دودوتا چهارتا میکردم و با بد شدنش بد میشدم
خیلی از خودم غافل بودم و به خودم اهمیت نمیدادم همسرم میگفت تو باید اول خودتو دوست داشته باشی و برای خودت ارزش قایل بشی تا بتونی به منم احترام بزاری
از خواسته ها و انتظارات همسرم غافل بودم و این حقش رو ضایع کردم که همسری مطابق میلش باشم
از لحاظ اراستگی و ظاهر و تناسب اندام خیلی مطابق میلش رفتار نمیکردم و این بر میگشت به شخصیت خودم که ادمی قناعت کار و ساده پوش هستم البته مرتب که این باعث سرد شدنش توی رابطه زناشویی شد و پاسخگوی نیازم نبود
من خیلی اینده نگر و دنبال ساختن اینده بودم و ناچار از خودم میزدم و شاید یکمم به همسرم سخت میگرفتم برعکس همسرم تمایل زیاد به خرج کردن داشت که بخاطر مخارج ساختن خونه کمتر بهش بها دادم و اون به اشتباه گذاشت پای خساستم
خیلی اهل تشریفات و احترامات بین فردی بود برعکس من سادگی و بی ریا بودن رو دوست دارم و اصطلاحا خاکی هستم
خیلی چیزا ازش یاد گرفتم
اونم خیلی خیلی ایراد داشت توی رفتاراش اما من فقط الان رفتارای خودم رو تحلیل میکنم
شاید اگر برمیگشتم به روز اول عقدمون از همون ابتدا طور دیگه رفتار میکردم
جوری که لایق خودم باشه
الان پخته شدم و ایراداتم رو متوجه شدم
اما به قیمت ضایع شدن عمر و اعتماااااد دو نفر....!!!
بهای سنگینی دادم برای این پختگی...
کاش همسرم خوشبخت بشه
چون واقعا دوستش دارم و نمیخام غمش رو ببینم
و شاید اینطوری خدا اینده منم بهتر رقم زد و به ارامش رسیدم...
اما ناراحتم که اون هنوز مثل قبل چشمش به حقیقت بسته است و سهم خودش رو از شکست نپذیرفته و فقط منو مقصر میدونه و متاسفانه غرق کینه و نفرته و میخاد با مهریه گرفتن منو اذیت کنه اما خودشم درگیره
خیلی دلم میخاد این داستان تموم بشه
با همه تلخیش
صبرم شده یه دنیا و بازم صبر میکنم
اما دیگه ادامه بازی فقط هدر دادن عمره
این شکست بدترین شکست عمرم بود و تلخ ترینش
چون معشوقه ام رو ازم گرفت....
خدایا ازت میخام انقدر غرق خوشبختیش کن که بتونه منو ببخشه و دلش رو از کینه خالی کن و به منم تحمل بده تا ازین عشق بگذرم و ازش استفاده کنم برای رسیدن به کمال....
وقتی ازش میگذرم و میبخشمش و بخاطرش راضی میشم پا بزارم روی قلبم احساس ارامش میکنم و حس میکنم که اینده روشنه....
ببخشید طولانی شد
امشب دقیقا یک سال از شروع قهر منو همسرم گذشته ۲۹اردیبهشت۹۴
دیگه تایپیکی نمیزنم تا وقتی که کارمون به مرحله طلاق قانونی برسه و منم بشم یه مرد زن طلاق داده....
بدرود.....









علاقه مندی ها (Bookmarks)