سلام
سست نه
خیلی هم عاشق و معشوق هستیم
اما همیشه شوهرم همین جور بود تا تقی به توقی میخورد حرف جدایی و طلاق پیش میکشید
بله دقیقا بخاطر همین موضوع
نه من گیری نمیدام اتفاقا خودش همیشه به همچی گیر میده و شکاک هست
موبایلم خاموش کردم زنگ زده بود
تماس گرفتم باهاش
کلی بد باهام حرف زدو گفت ما نمیتونیم زندگی کنیم میگفت من یدونه دوستم ندارم همین یکیه انقدر گیر یدی بهش گفتم بیا خونه انقدر مقاومت کردو انقدر گفتم بیا تا اومد اا انقدر ازینکه غرورمو شکستم دلخورم که تا اومد
اومدم تو رختخوابم که بخوابم
الان تو تختمم و اون داره game بازی میکنه
وقتی اومد خونه با صدای بلند گفت خبر مرگم اومدم...
نه می خوام بره نه می دونم چی بهش بگم!
چی بگم بهش هزاربار گفتم انقدر حرف طلاق نزن گفته باشه..
خسته شدم