به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    سلام
    طبق نوشته های شما، این آقا خصوصیات منفی زیادی داره:
    شخصیت اجتماعی ضعیف (نوع برخوردش با شما تو دیدارهای حضوری قبل از خواستگاری)
    مشکل در تصمیم گیری و عدم ثبات در تصمیم گیری ( با وجود علاقه به شما در نهایت نتونست خودش این رو به زبون بیاره)
    ضعیف بودن و عدم استقلال (اکثر جمله هاتون راجع به ایشون اینو نشون میده)
    وضعیت کاری و اقتصادی نامناسب
    دهن بین بودن و حساب بردن از خانواده

    آیا اینا رو تایید میکنین و قبولش دارین؟؟
    چه ویژگی های مثبتی ازش دیدین که این ویژگی های منفی رو بپوشونه؟؟
    چند درصد از معیارهایی که در 25،26 سالگی داشتین رو داره؟ (احساس میکنم ترس از بالا رفتن سن باعث شده معیاراتونو خیلی تعدیل کنین)
    چقدر ته دلتون امیدوارین که اوضاع درست شه و الان با خانوادش دوباره اقدام کنه؟؟
    اگه الان یک خواستگار با موقعیت خوب داشته باشین و در عین حال خواستگار قبلی هم مجددا با خانواده اقدام کنه و بگه مشکلات حل شده، کدوم براتون اولویت دارن؟؟

    لطفا صادقانه جواب بدین، ما شما رو نمیشناسیم و کسی حق نداره شما رو قضاوت کنه

  2. 4 کاربر از پست مفید sara 65 تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (پنجشنبه 27 خرداد 95), نیکیا (چهارشنبه 19 خرداد 95), هلیاجون (چهارشنبه 19 خرداد 95), شیدا. (چهارشنبه 19 خرداد 95)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 28 خرداد 95 [ 12:44]
    تاریخ عضویت
    1391-6-23
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    3,011
    سطح
    33
    Points: 3,011, Level: 33
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    17

    تشکرشده 24 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sara 65 نمایش پست ها
    سلام
    طبق نوشته های شما، این آقا خصوصیات منفی زیادی داره:
    شخصیت اجتماعی ضعیف (نوع برخوردش با شما تو دیدارهای حضوری قبل از خواستگاری)
    مشکل در تصمیم گیری و عدم ثبات در تصمیم گیری ( با وجود علاقه به شما در نهایت نتونست خودش این رو به زبون بیاره)
    ضعیف بودن و عدم استقلال (اکثر جمله هاتون راجع به ایشون اینو نشون میده)
    وضعیت کاری و اقتصادی نامناسب
    دهن بین بودن و حساب بردن از خانواده

    آیا اینا رو تایید میکنین و قبولش دارین؟؟
    چه ویژگی های مثبتی ازش دیدین که این ویژگی های منفی رو بپوشونه؟؟
    چند درصد از معیارهایی که در 25،26 سالگی داشتین رو داره؟ (احساس میکنم ترس از بالا رفتن سن باعث شده معیاراتونو خیلی تعدیل کنین)
    چقدر ته دلتون امیدوارین که اوضاع درست شه و الان با خانوادش دوباره اقدام کنه؟؟
    اگه الان یک خواستگار با موقعیت خوب داشته باشین و در عین حال خواستگار قبلی هم مجددا با خانواده اقدام کنه و بگه مشکلات حل شده، کدوم براتون اولویت دارن؟؟

    لطفا صادقانه جواب بدین، ما شما رو نمیشناسیم و کسی حق نداره شما رو قضاوت کنه
    سلام و ممنون از پاسخگوییتون.

    بله متاسفانه تا حدودی تایید میکنم. راستش نمیشه خیلی مسائل اینجا توضیح داد تا همینجاش هم خیلی وقت گیر بوده توضیحاتم و ممنون که وقت گذاشتید(همه ی دوستان)
    ویژگی های مثبتشون اول از همه صداقت و یک رنگی که اصلا اهل شیله پیله و ریاکاری نیستن.
    از لحاظ مذهبی و سطح خانوادگی کاملا شبیه هم هستیم
    تا اینجا در هر زمینه ی درسی و کاری هر کمکی تونستن به من کردن حتی تعداد زیادی ازکتابهاشون دست منه هنوز
    طی این چندسال رفتارشون طوری نبود که حتی 1% حس کنم قصد سوء استفاده دارن همیشه تقریبا رسمی و مودبانه
    و اینکه میدونم با کسی رابطه نداشته و اهل اینجور چیزا نیست سرش به درس و کارش بوده همیشه این مسئله رو مطمئنم و....

    مستقیما چیری نگفته که بتونم امیدوار باشم ولی خیلی پیگیر کار انتقالشه و توی پیغامهایی که گاهی اوقات میده از رون پیشرفت کارهاش(همون مسائلی که پدرش بهانه کرده بود)مینویسه و اینکه بالاخره تونست خانوادش راضی کنه توی شهر ما خونه بخرن (قبلها که مسئله ازدواج مطرح بود مدام میگفت باید شهر شما خونه بخرم و کارم منتقل کنم اونجا) انمیدونم این کارها برای رسیدن به هدفش هست یا نه...

    راستش به این موضوع خیلی فکر کردم و در جواب دوستانی که گفتن معطل این آقا نشو اگه من یه موقعیت خوب برام پیش بیاد حتما به طور جدی و منطقی بهش فکر میکنم و هیچ وقت به خاطر این موضوعی که اصلا معلوم نیست خواستگار خوب رو رد نمیکنم.
    ولی اگه همزمان باشه و ایشون دوباره بیاد و از علاقش مطمئن بشم (تصمیم دارم اگه اومد حتما تکلیف یه سری مسائل اول روشن کنم)احتمالا اولویت بدم به ایشون چون الان مسئله و سوال بزرگ توی ذهن من همینه که اصلا به من علاقه داشت!!!!! حس میکنم خودش هم مردد بود که محکم نایستاد که خانوادش رو راضی کنه به ادامه ی آشنایی. مخصوصا از وقتی دیدم چطور تونست راضیشون کنه که خونه بخرن با اینکه مخالف بودن (ولی با رابطه ما مخالف نبودن فقط گفته بودن صبر کن تا شرایط درست شه)

    در حال حاضر هم رابطه خیلی کمه شاید در حد یه سلام احوال پرسی دو سه هفته یکبار اونم از سمت ایشون و یا اینکه در ادامش از روند پیشرفت انتقالیش مینویسه همین.

    آخه زشت نیست یه دفعه بلاک کنم و کلا قطع رابطه؟؟؟ با شناختی که ازش دارم مطمئنم این رفتار میذاره به حساب بی علاقگی و ازدواج کردن من و 100% پیش خودش میگه داره ازدواج میکنه نباید دیگه مزاحمش بشم.مطئنم چون اعتماد به نفس پایینی داره و مدام نیاز به تایید و روحیه دادن داره برای جلو اومدن (البته من قصد ندارم در زمینه ازدواج دیگه نه تاییدش کنم نه روحیه بدم همون یکبار کافی بود و فکر میکنم اینبار نوبته اونه)

    ممنون از وقتی که همه دوستان میذارن و راهنمایی میکنن این توضیحات دادم برای روشنتر شدن

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط mozaxraf نمایش پست ها
    باز دمش گرم که گفته بود کارم جور نشده و احساس کرده که نمیتونه ازدواج کنه ولی خوب چرا رابطه رو ادامه میده شاید میخواد نگهتون داره.
    خواهرش هم درست گفته اتفاقا به نفع شما شده چون وابستگی دختر رو بیشتر نابود میکنه.من مثل دوستان منفی نیستم ولی بهتره منطقی قضیه رو تموم کنید برید دنبال کار و زندگیتون و سعی کنید خودتون رو مشغول کنید انگار که اتفاقی نیفتاده.
    راستش در حال حاضر همین کارو کردم خودم مشغول کردم به کار و درس انگار نه کسی اومد نه کسی رفت و هیچ اتفاقی نیفتاده چون به قول یکی از دوستان که گفتن شاید پشیمون شده حس میکنم شاید همین باشه و تا ایشون مستقیم جلو نیاد نباید دیگه بهش فکر کنم ( گرچه میدونم اگه بخواد جلو هم بیاد مستقیم نخواهد بود و دوباره شروع میکنه به مقدمه چینی و غیر مستقیم مطرح کردن)

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط نیکیا نمایش پست ها
    سلام ترنم جان.
    عزیزم دقیقا به خاطر اینکه سی سالتونه باید رابطه تون رو با این آقا کاملا قطع کنید... شما فرصت آزمون و خطا ندارید...فرصت بازیچه شدن و اوقات فراغت یک پسر بودن رو ندارید...
    برای خودتون ارزش قایل باشید... این آقا حتی به اندازه ی کافی شما رو دوست نداره. بعضی آدمها قابلیت دوست داشتنشون پایینه کلا نمیتونن زیاد دیگران رو دوست داشته باشن... دهن بینی و تحت تاثیر حرف خونواده قرار گرفتنش هم که اظهر من الشمس هستش. شما با این آقا ازدواج هم بکنید پروژه ی خیلی سختی درپیش خواهی داشت... خواهرش توی زندگی شما دخالت خواهد کرد پدرش با سو استفاده از مریضی و تمارض به خواسته هاش خواهد رسید و این آقاهم که جرات ابراز وجود نداره...
    ارتباطت رو کلا قطع کن حتی ارتباط درسی رو.خطت رو هم عوض کن تا نتونه تو رو بازیچه ی دلتنگی های لحظه ای و از سر بیکاری خودش بکنه...
    اعتماد به نفست رو بازیابی کن و سعی کن بیشتر توی اجتماع حضور داشته باشی...
    این مسئله رو مطمئنم که قصد سوءاستفاده نداشته چون خودش وقتی فهمید نمیتونه بیشتر جلو بیاد رابطه رو تا این حد کم کرد و گفت نمیتونم آیندت خراب کنم و بگم پای من بشین و خواستگارات رد کن. ولی قبول دارم که ضعیفه و احتمالا به قول شما من رو به اندازه کافی هم دوست نداره چون من معتقدم اگه واقعا دوست میداشت نباید میگفت منتظر بمون من همه چیزو درست میکنم؟؟؟ آدم کسی رو دوست داشته باشه میتونه انقدر راحت ازش بگذره و قطع رابطه کنه؟؟؟ یه جرایی حس میکنم به جای حل مسئله خود مسئله رو( من) پاک کرد

  4. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 بهمن 98 [ 15:04]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    273
    امتیاز
    7,978
    سطح
    60
    Points: 7,978, Level: 60
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 172
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsOverdriveVeteran
    تشکرها
    318

    تشکرشده 381 در 176 پست

    Rep Power
    58
    Array
    سلام دوست عزیزم

    با خوندن مطالبت این نظر رو دارم که شما به شدت به این آقا علاقه مندید به حدی که با وجود ایراداتی که می بینید و بی توجهی خانواده ایشون و بی احترامی آنها به شما باز هم خودتون رو راضی می کنید . اگر عقلانی نه احساسی به قضیه نگاه می کردید حتی جواب سلام 3 هفته یکبار ایشون رو نمی دادید.

    وابستگی در شما شکل گرفته و به نظر من به دلیل همان ارتباط های به قول شما درسی و کاری بوده. نه زشت نیست اگه ایشون رو وارد لیست سیاه کنی و زندگی خودتو بدون ایشون بسازی شما رویا پردازی کزدی و یه مدت ایشون رو همسر خودتون می بینید اما عزیزم ازدواج رویا نیست بعضی وقتا چیزهایی در سرت می پرورانی که بعد ازدواج می فهمی اشتباه بوده و کاخ آرزوهات خراب می شه . این تصوری که شما از این آقا داری صداقت و مذهبی بودن و با عرضه بودن توی 60 درصد مردهای اطرافت می تونی پیدا کنی مهم علاقست و اثبات اون علاقه که اون مرد رو باید برات خاص کنه که ایشون تو این مورد ضعیف عمل کرده و به نظر من به تو و خونوادت بی احترامی کرده نباید ساده ازش بگذری . کسی که برای نگه داشتن تو حاضر نیست احترام خونوادتو حفظ کنه و یه زنگ بزنه بعدها بعد ازدواج خیلی ممکنه بهت سخت بگذره و احترام به خونوادت برات مهم می شه

    به نظر من که دارم از بیرون داستان تورو می شنوم و در مورد مخالف بودن خونوادش داستانی شبیه شما داشتم و مثل شما موندم و تحمل کردم قید این آقا رو بزن و حتی به ازدواج با ایشون فکر هم نکن چون داری احساسی عمل می کنی و بعدا پشیمون می شی . اگه فردا زخم زبونهای خونوادش و دهن بینی ایشون و بی احترامی های آنها به خونوادتون برات مهم نیست یا اینکه با سردی باهات برخورد کنه بهت بر نمی خورد و فقط برات مهمه که مثلا صادقانه بیاد بهت بگه مامانم گفته ازت خوشش نمیاد، باهاش ازدواج کن .

  5. کاربر روبرو از پست مفید maryam.mim تشکرکرده است .

    نیکیا (پنجشنبه 27 خرداد 95)

  6. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 28 خرداد 95 [ 12:44]
    تاریخ عضویت
    1391-6-23
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    3,011
    سطح
    33
    Points: 3,011, Level: 33
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    17

    تشکرشده 24 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam.mim نمایش پست ها
    سلام دوست عزیزم

    با خوندن مطالبت این نظر رو دارم که شما به شدت به این آقا علاقه مندید به حدی که با وجود ایراداتی که می بینید و بی توجهی خانواده ایشون و بی احترامی آنها به شما باز هم خودتون رو راضی می کنید . اگر عقلانی نه احساسی به قضیه نگاه می کردید حتی جواب سلام 3 هفته یکبار ایشون رو نمی دادید.

    وابستگی در شما شکل گرفته و به نظر من به دلیل همان ارتباط های به قول شما درسی و کاری بوده. نه زشت نیست اگه ایشون رو وارد لیست سیاه کنی و زندگی خودتو بدون ایشون بسازی شما رویا پردازی کزدی و یه مدت ایشون رو همسر خودتون می بینید اما عزیزم ازدواج رویا نیست بعضی وقتا چیزهایی در سرت می پرورانی که بعد ازدواج می فهمی اشتباه بوده و کاخ آرزوهات خراب می شه . این تصوری که شما از این آقا داری صداقت و مذهبی بودن و با عرضه بودن توی 60 درصد مردهای اطرافت می تونی پیدا کنی مهم علاقست و اثبات اون علاقه که اون مرد رو باید برات خاص کنه که ایشون تو این مورد ضعیف عمل کرده و به نظر من به تو و خونوادت بی احترامی کرده نباید ساده ازش بگذری . کسی که برای نگه داشتن تو حاضر نیست احترام خونوادتو حفظ کنه و یه زنگ بزنه بعدها بعد ازدواج خیلی ممکنه بهت سخت بگذره و احترام به خونوادت برات مهم می شه

    به نظر من که دارم از بیرون داستان تورو می شنوم و در مورد مخالف بودن خونوادش داستانی شبیه شما داشتم و مثل شما موندم و تحمل کردم قید این آقا رو بزن و حتی به ازدواج با ایشون فکر هم نکن چون داری احساسی عمل می کنی و بعدا پشیمون می شی . اگه فردا زخم زبونهای خونوادش و دهن بینی ایشون و بی احترامی های آنها به خونوادتون برات مهم نیست یا اینکه با سردی باهات برخورد کنه بهت بر نمی خورد و فقط برات مهمه که مثلا صادقانه بیاد بهت بگه مامانم گفته ازت خوشش نمیاد، باهاش ازدواج کن .
    ممنون دوست عزیز از پاسخگوییتون
    راستش علاقه شاید قبلا زیاد بود ولی با بی تفاوتی هایی که دیدم کم شد حتی اگه الان یه موقعیت خوب پیدا بشه مطمئنا ازدواج کنم و اصلا به ایشون هم نگم.چون اگه براش مهم بودم حداقل پیگیری میکرد که من در چه حالی هستم .
    ولی اگه توضیحاتی میدم برای روشن تر شدن و مشاوره گرفتن بهتره.
    خانوادش مخالفتی با من نکردن و مشکلشون موقعیت پسرشونه پدرش گفته بود نمیتونم برم خونه مردم بگم دخترتون بدین به پسر من شاید کارش درست شد!! اول کارت درست کن بعد من میرم.

    و در مورد زنگ نزدنشون من خودم هم ناراحتم واقعا ولی اونا استدلالشون اینه که ما جوابمون منفی نبوده که زنگ بزنیم بگیم نمیخوایم و از طرفی نمیتونیم بگیم کار پسر ما معلوم نیست و دخترتون نگهدارید واسه ما پس نمیشه زنگ بزنیم. تا اگه خواستگار خوب داشت معطل ما نشه.

    این توضیحات دادم که بتونم منطقی تر تصمیم بگیرم.ممنون از همه

  7. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 28 خرداد 95 [ 12:44]
    تاریخ عضویت
    1391-6-23
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    3,011
    سطح
    33
    Points: 3,011, Level: 33
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    17

    تشکرشده 24 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط taranom2002 نمایش پست ها
    ممنون دوست عزیز از پاسخگوییتون
    راستش علاقه شاید قبلا زیاد بود ولی با بی تفاوتی هایی که دیدم کم شد حتی اگه الان یه موقعیت خوب پیدا بشه مطمئنا ازدواج کنم و اصلا به ایشون هم نگم.چون اگه براش مهم بودم حداقل پیگیری میکرد که من در چه حالی هستم .
    ولی اگه توضیحاتی میدم برای روشن تر شدن و مشاوره گرفتن بهتره.
    خانوادش مخالفتی با من نکردن و مشکلشون موقعیت پسرشونه پدرش گفته بود نمیتونم برم خونه مردم بگم دخترتون بدین به پسر من شاید کارش درست شد!! اول کارت درست کن بعد من میرم.

    و در مورد زنگ نزدنشون من خودم هم ناراحتم واقعا ولی اونا استدلالشون اینه که ما جوابمون منفی نبوده که زنگ بزنیم بگیم نمیخوایم و از طرفی نمیتونیم بگیم کار پسر ما معلوم نیست و دخترتون نگهدارید واسه ما پس نمیشه زنگ بزنیم. تا اگه خواستگار خوب داشت معطل ما نشه.

    این توضیحات دادم که بتونم منطقی تر تصمیم بگیرم.ممنون از همه
    اگه بخوام یه جمع بندی بکنم پس میشه گفت انتظارات من از ایشون کاملا به جا بوده و من جچیزی در این رابطه کم نذاشتم؟
    انتظار زنگ زدن خانوادش و خبر دادن
    انتظار اومدن خودش پیش پدرم باتوجه به اینکه اصلا خودش در مراسم خواستگاری نبود یا حداقل زنگ زدن(برای اصلاح رفتار بد خانوادش)
    انتظار حفظ رابطه با من حتی بهتر از قبل و از اون طرف سعی در راضی کردن خانوادش

    چون وقتی آدم خودش درگیر یه موضوعه حس میکنه شاید قضاوتش اشتباه باشه و یا بعدا عذاب وجدان بگیره که شاید من هم اشتباه کردم.
    پس میشه گفت که من کاملا حق دارم و انتظاراتم بجاست و دیگه وظیفه من نیست تلاشی برای این رابطه بکنم؟؟؟
    ممنون میشم راهنمایی بفرمایید

  8. کاربر روبرو از پست مفید taranom2002 تشکرکرده است .

    نیکیا (جمعه 28 خرداد 95)

  9. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 28 خرداد 95 [ 12:44]
    تاریخ عضویت
    1391-6-23
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    3,011
    سطح
    33
    Points: 3,011, Level: 33
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    17

    تشکرشده 24 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط taranom2002 نمایش پست ها
    ممنون دوست عزیز از پاسخگوییتون
    راستش علاقه شاید قبلا زیاد بود ولی با بی تفاوتی هایی که دیدم کم شد حتی اگه الان یه موقعیت خوب پیدا بشه مطمئنا ازدواج کنم و اصلا به ایشون هم نگم.چون اگه براش مهم بودم حداقل پیگیری میکرد که من در چه حالی هستم .
    ولی اگه توضیحاتی میدم برای روشن تر شدن و مشاوره گرفتن بهتره.
    خانوادش مخالفتی با من نکردن و مشکلشون موقعیت پسرشونه پدرش گفته بود نمیتونم برم خونه مردم بگم دخترتون بدین به پسر من شاید کارش درست شد!! اول کارت درست کن بعد من میرم.

    و در مورد زنگ نزدنشون من خودم هم ناراحتم واقعا ولی اونا استدلالشون اینه که ما جوابمون منفی نبوده که زنگ بزنیم بگیم نمیخوایم و از طرفی نمیتونیم بگیم کار پسر ما معلوم نیست و دخترتون نگهدارید واسه ما پس نمیشه زنگ بزنیم. تا اگه خواستگار خوب داشت معطل ما نشه.

    این توضیحات دادم که بتونم منطقی تر تصمیم بگیرم.ممنون از همه
    اگه بخوام یه جمع بندی بکنم پس میشه گفت انتظارات من از ایشون کاملا به جا بوده و من جچیزی در این رابطه کم نذاشتم؟
    انتظار زنگ زدن خانوادش و خبر دادن
    انتظار اومدن خودش پیش پدرم باتوجه به اینکه اصلا خودش در مراسم خواستگاری نبود یا حداقل زنگ زدن(برای اصلاح رفتار بد خانوادش)
    انتظار حفظ رابطه با من حتی بهتر از قبل و از اون طرف سعی در راضی کردن خانوادش

    چون وقتی آدم خودش درگیر یه موضوعه حس میکنه شاید قضاوتش اشتباه باشه و یا بعدا عذاب وجدان بگیره که شاید من هم اشتباه کردم.
    پس میشه گفت که من کاملا حق دارم و انتظاراتم بجاست و دیگه وظیفه من نیست تلاشی برای این رابطه بکنم؟؟؟
    ممنون میشم راهنمایی بفرمایید


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: چهارشنبه 25 آذر 94, 11:15
  2. تردید در انتخاب خواستگارم به علت 10 سال تفاوت سنی.
    توسط mahta_m در انجمن تفاوت سنی در ازدواج
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: سه شنبه 04 تیر 92, 11:35
  3. پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: جمعه 13 مرداد 91, 19:56
  4. انتظارات خواستگار و تفاوت با نظر من (شدیدا" محتاج کمکم )
    توسط setaree11 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: یکشنبه 20 آذر 90, 21:48

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.