سحر عزیز
ار غرور و عرت نفس بالات خیلی گفتی ولی متاسفانه من توی نوشته هات هیچ اثری از غرور ندیدم. خب سال اول دانشگاه همه دچار بحران میشن، پس میشه به ابراز علاقت به این آقا محمد گفت اشتباه! ولی اسم ارتباط برقرار کردن با دوست صمیمیش و ابراز علاقه کردن به اون رو چی میشه گذاشت؟ بازم اشتباه؟
وقتی این آقا مستقیم بهت میگه نمیخوادت چرا باید دوباره بهش ابراز علاقه کنی و بدتر ازینا وقتی بازم پس زد دوباره بیای با جفتشون فاز صمیمیت و دوست اجتماعی شدن برداری؟؟
میخواستی بهشون ثابت کنی که حسی بهشون نداری اما بدتر خودت داری غرق میشی و دست و پا میزنی!
سحر جان این نصیحتو از من بشنو که هیچ وقت یک اشتباه رو با اشتباه های دیگه جبران نکن، شما تو رابطه با این دو نفر به اندازه ی کافی غرورت شکست و متاسفانه باید بگم شخصیتت جلوشون خیلی پایین اومد و دیگه بعید میدونم بخوان به ازدواج بهت فکر کنن، برای مردا سخته فراموش کنن که یه دختر به دوست صمیمیشون ابراز علاقه کرده (البته مدل پسرای نسل جدید فرق میکنه ولی خب به گفته ی خودت آدم سنتی ای بوده)
اگه کس دیگه ای بود شاید بهش میگفتم به کلاس رفتنت ادامه بده اما دیگه هیچ ارتباطی باهاشون نداشته باش فقط در حد سلام و خداحافظ
اما تو چهار سال وارد این بازی شدی و هنوز نتونستی ازش بیرون بیای و از طرف دیگه هنوز به یکیشون علاقه مندی و داری اذیت میشی، پس دیگه این کلاس رو ادامه نده و فقط رابطه رو قطع کن.
هیچ فکر و استدلال دیگه ای نکن و برای خودت دلیل نیار، به تجربه ی ما اعتماد کن و رابطت رو با هر دو قطع کن و بشین برای ارشد بخون
امیدوارم موفق شی![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)