چرا انقدر ناامید؟؟
حس میکنم مساعلی که در گذشته در زندگیت به وجود اومده و سختی هایی که کشیدی باعث شده تا این حد افسرده و دلمرده باشی چه بسا هرکس دیگه ای مقبول تر از شوهرت هم در کنارت بود نمیتونستی آرامش داشته باشی.
در مورد شوهرت هم والا با این خصوصیات مثبتی که ازش نوشتی فکر نمیکنم ظاهرش چندان مشکلی باشه به شرط اینکه واقعن انتخابتو بپذیری. در مورد خونواده اش هم بذار یچیز بهت بگم. این مساعل برای همه عروس ها هست. من خودم عروس تک پسر خانواده هستم. با همسرم با عشق ازدواج کردیم و خونوادشم اینو میدونن. خاهرشوهرام و مادرشوهرم بخاطر جذبه شوهرم جرات زیادی ندارن که باهام بدرفتاری کنن منم درسته اشتباهاتی دارم اما سعی میکنم آتو ندم دستشون (البته گاهی وقتا واقعن از دست آدم در میره) اما بازم میدونم هیچکدومشون دوسم ندارن و چشم دیدنمو ندارن !!!! اماااا چیزی و کسی که مهمه شوهرته. فقط شوهرت. چرا دلتنگت نمیشه؟؟ این سوالو از خودت بپرس. چه میکنی که دلش برات تنگ نمیشه اونم توی دوران عقد که تازه اول راهه و عروس و داماد باید تشنه باهم بودن باشن. خودت باید کاری کنی دلش برات تنگ شه. خودت باید عاشق خودت بکنی اش. این انتخابی بوده که درست یا غلط انجامش دادی و باید تا جایی که در توانته براش بجنگی و اثباتش کنی که انتخاب درستی بوده. بجای افسردگی و دلمردگی وقتتو صرف زندگیت و شاد بودن خودت و همسرت کن. نگران نشون دادن عکس شوهرت به دوستات نباش. اگه واقعن از صمیم قلب دوسش داری کاستی های ظاهریشو بپذیر و دوست داشته باش و نذار نظر دیگران برات مهم باشه. هیچکس کامل نیست هیچکس زیبای به تمام معنا نیست اینو همیشه در نظر داشته باش..
بذار اگه توام فقط به انتخاب برای شوهرت بودی به جایی برسه که از انتخابش افتخار کنه نه اینکه دلتنگت نشه و به فراموشی بسپردت. موفق باشی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)