نقل قول نوشته اصلی توسط مهرآیین نمایش پست ها
الناز جان، آقای 43 ساله متاهل بیخود که با یه دختر 28 ساله دوست نمیشه. ماشاالله آقایون بالای 40 سال که استاد مخ زنی به روش های کلامی و غیر کلامی هستند.

معمولا تو این مرحله وقتی که آقای داستان خوب تونست دختر رو به خودش جذب و وابسته کنه، نوبت این میرسه که به بهانه کار سرش شلوغ باشه و به شما بی محلی کنه تا کم کم شما رو به سمت خودش بکشونه و بعدش هم نوبت درخواستهای آنچنانی میشه و ادامه ماجرا.

واقعیت اینه که من نمیخوام بدبین باشم ولی واقعا بعضی سناریوها آنقدر تکراری هستند که به راحتی ادامه ماجرا قابل حدس است.


يك دنيا ممنونم ازتون كه وقت ميگذاريد و راهنماييم ميكنيد.
درسته دقيقا اين اقا از وقتي ديدن كه من هم بهش ابراز علاقه ميكنم برخوردشون عوض شد! تا وقتي كه فقط ايشون ابراز علاقه ميكرد و من بهش بي محلي ميكردم تمام تلاششو ميكرد كه نظرم رو جلب كنه، ولي الان انگار اصلا اون آدم نيست!

- - - Updated - - -

درسته كه من به رابطه با اين آقا خيلي تمايل دارم و با اينكه ميدونم اشتباهه نميتونم بهش بي توجه و بي تفاوت باشم، ولي من احساس ميكنم مشكلم خيلي ريشه اي تر و فراتر از اين آقاست. هميشه وقتي يكي بهم بي توجهي ميكنه تمام وقت و انرژيم رو صرف اون ميكنم تا بهش بفهمونم كه دختر جذابي ام و بمن توجه كن(هميشه هم تو اين بازي مسخره برنده بودم ) ولي بعدش خيلي راحت به همون آدم جواب رد ميدم!
اين جريان خيلي انرژي ام رو ميگيره، و هميشه تو اين پروسه افسرده و عصبي ام.
خودمم دليلش رو درك نميكنم! با خودم عهد ميبندم كه ديگه هيچوقت وارد چنين بازيي با هيچكس نشم، قسم ميخورم و بخودم قول ميدم، ولي نميتونم مقاومت كنم....
نميدونم ايا مشكل از اعتماد بنفس هست؟ من ميدونم كه دختر جذاب و زيبايي هستم ولي گويا اين اعتماد بنفس نيست، درسته؟