مرسي دوست من كه پاسخگو بوديد. خيلي امتحان كردم. گفتم شب پيش هم مي خوابيم. شما هم به من كمك كن. حتي نقش آدم هاي افسرده رو بازي كردم. تا بفهمد چقدر خسته هستم. ولي فايده نداره. تا خيلي خسته مي شم مي گه برو خونه مامانت استراحت كن. انگار اونجا هتل است و مادر من پرستار من و بچه هام. وقتي مي آيم كه پيش هم بخوابيم. مي گه من كلي كار عقب افتاده دارم. اين بچه نمي گذاره من بخوابم. صبح تنبلي مي كنم.😁😁😁😁نبايد زياد باهاش بحث كنم خيلي زود عصباني مي شه و شروع به داد و بيداد مي كنه. هميشه همه چراغ ها موقع خواب خاموش مي شه. ولي اون مي ره توي بالكن مي شينه. تازه كلي هم هواي تازه مي خوره. اصلا هم به خواب فكر نمي كنه. ☺️☺️توي جواني خيلي كار كرده. اين حرف خودش است. حالا ديگه خسته شده. مي خواهد استراحت كند. البته توي اين ١٠ سال زندگيمون همش در حال استراحت بوده. من نمي دونم منظورش از جواني كي بوده. خودش اصلا حرص نمي خوره. خيلي خيلي خونسرده. ولي من دارم دق مي كنم از بس حرص خوردم. صداي گريه بچه رو مي شنوه ولي هم چنان داره بازي مي كنه. من هم بايد خودم برم آرومش كنم. اگر يك ساعت بابت كاري بيرون باشه كل روز رو استراحت مي كنه. نصف بيشتر حرف هاي من رو نمي فهمه. هروقت مي گم اون گوشي رو بزار كنار كارت دارم مي گه بگو مي شنوم. ولي دو روز بعد مي فهمم اصلا گوش نكرده من چي گفتم. من ديگه سكوت اختيار كردم. قلب درد گرفتم. با كوچكترين اعتراض شروع مي كنه كه غر نزن. داد نزن. تو داري من رو پير مي كني .....به مامانش هم كه مي گم مي گه مي دونم ولي خدا رو شكر كن كه معتاد نيست. مستأجر نيستي. ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)