به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 19 آذر 95 [ 01:34]
    تاریخ عضویت
    1392-8-23
    نوشته ها
    503
    امتیاز
    6,319
    سطح
    51
    Points: 6,319, Level: 51
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    405

    تشکرشده 1,144 در 414 پست

    Rep Power
    79
    Array
    سلام.
    منم شاید بشه به نحوی گفت که تجربه مشابه دختر شما رو در کودکی داشتم.
    با حرفهای میشل عزیز هم خیــلی زیاد موافقم جز بند ششم که گفتن میشه آسیبهای دوران کودکی رو در بزرگسالی درمان کرد. چنین چیزی امکان نداره. حداقل تا اونجایی که من توی آثار یونگ و فروید و بقیه روانشناسها خوندم یا خودم با کمک مشاور تلاش کردم. میشه ضعفهای درونی رو پنهان کرد یا باهاش کنار اومد؛ اما همیشه یه جایی که شاید ربطش هم مشخص نباشه خودش رو نشون میده.
    منم بچه شادی بودم و به خاطر ویژگی‌های خاص معمولا همه جا بیش از حد مورد توجه قرار می‌گرفتم. اما رفتار پدرم دقیقا اون غرور و اعتماد به نفس رو به بدترین شکل نابود میکرد. منم گریه نمیکردم چون شخصیتم اجازه نمی‌داد. برعکس الان تا کسی سرم داد میکشه مثل بچه‌ها میزنم زیر گریه. گرچه الانم به ظاهر محکم و قوی هستم و توی مشکلات خیلی حادتر؛ حتی اخمم نمیکنم.

    دوستان در مورد اقتدار پدر گفتن. اما اقتداری که با احترام و عشق همراه باشه دقیقا نقطه مقابل اقتداریه که با ترس و اجتناب همراهه. پدر من ذاتا آدم خشنی نیست. خیلی کارها هم توی زندگی برام کرده که هر پدری برای دخترش انجام نمیده. حتی حس میکنم کمی نسبت به من عذاب وجدان داره. اما هیچکدوم باعث نشده همین لحظه که دارم اینها رو مینویسم خاطرات تلخی که ازش دارم کمرنگ شده باشن.
    من مادرم رو هم مقصر میدونم و شاید حتی بیشتر از پدرم. چون خودش رو مینداخت وسط و سعی میکرد گناهی رو که الزاما مرتکب نشده بودم! توجیه کنه. بعدش هم منو میکشید و میبرد و یا سرزنش میکرد یا دلداری‌های عجیب و غریب میداد یا از رفتار پدرم دفاع میکرد(این از همه بدتره). به قول میشل بهترین رفتار این بود که اون لحظه اونجا نباشه یا پدرم رو ببره پی یه کار دیگه.

    ولی حقیقت اینه که راهکار اصلی اینها نیست. کسی که با یه بچه کوچیک با خشونت رفتار میکنه؛ طبیعی نیست. تو خیلی از کشورها حق حضانت رو از چنین آدمی میگیرن. شما باید به فکر درمان همسرتون باشید نه اینکه به این فکر کنید که بعد از به بار آوردن ویرانی، چطور باید بسازید تا آماده خراب شدن کنید.
    ویرایش توسط mahasty : جمعه 18 تیر 95 در ساعت 13:43

  2. 3 کاربر از پست مفید mahasty تشکرکرده اند .

    Amina (جمعه 18 تیر 95), deljoo_deltang (شنبه 19 تیر 95), شیدا. (جمعه 18 تیر 95)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahasty نمایش پست ها
    با حرفهای میشل عزیز هم خیــلی زیاد موافقم جز بند ششم که گفتن میشه آسیبهای دوران کودکی رو در بزرگسالی درمان کرد. چنین چیزی امکان نداره. حداقل تا اونجایی که من توی آثار یونگ و فروید و بقیه روانشناسها خوندم یا خودم با کمک مشاور تلاش کردم. میشه ضعفهای درونی رو پنهان کرد یا باهاش کنار اومد؛ اما همیشه یه جایی که شاید ربطش هم مشخص نباشه خودش رو نشون میده.
    مهستی جان، چند وقته که می خوام بیام برات بنویسم، حالا که اومدم تاپیک آبی بیکران رو دیدم و زمان رو از دست دادم.

    بنابراین خلاصه می نویسم، و فقط در پاسخ به همین مطلبی که نقل قول کردم. شاید یه وقت دیگه راجع به همه چی صحبت کردیم.

    این حرفت هم درسته و هم نادرست.

    درست از این جهت که به هرحال مسیر زندگی ما (و حتی انتخاب های ما) متاثر از وقایعی هست که برامون رخ می دن. خصوصا وقایعی که در کودکی رخ دادن.

    نادرست از این جهت که زندگی انسان خطی نیست. یه وقتی وسط یه گرداب گیر میفتیم، شنا می کنیم شنا می کنیم شنا می کنیم، و ساحل هنوز خیلی دوره... خسته می شیم، ناامید می شیم، راضی می شیم... دست از شنا کردن برمی داریم، چشم هامون رو می بندیم و در انتظار غرق شدن می مونیم، بعد چشممون رو باز می کنیم و می بینیم: در ساحل هستیم... کی رسیدم؟ چطور رسیدم؟ چی شد؟؟؟؟

    مسیر ما خطی نیست.

    از طرفی،

    اساس زندگی ما اینه: مبتلا شدن و مبتلا شدن و مبتلا شدن.

    دست و پنجه نرم کردن با هر ابتلایی یا باعث درد و تعالی ما می شه، یا درد و سقوط.

    حتی زندگی هایی که در ظاهر اتفاق خاصی درشون نیست و همه چیشون نرماله، همون نرمال بودن چالش زندگی اون فرده. اینکه چطور با وجود اون زندگی یکنواخت و بدون درد، به عمق و مفهوم زندگی و حیات پی ببره و از سطح زندگی عبور کنه.

    زندگی همینه. یکی فکر کرده اینجوری برامون بهتره.

    ...

    از مقصر صحبت کردی. واقعا مقصر کیه؟ مقصر پدر منه که منو کتک می زد؟ مقصر عمومه که پدرمو کتک می زد؟ مقصر مادر بزرگ پدرمه که عموم رو در کودکی از مادرش جدا کرد؟ مقصر مادرمه؟ مقصر پدرشه؟

    یکی از بچه های همدردی نوشته بود شوهرم منو دعوا می کنه، من پسرمو دعوا می کنم، پسرم عروسکشو دعوا می کنه.

    واقعا مقصر کیه؟

    به نظر من متهم ردیف اول اونیه که انسان رو طوری خلق کرده که در کودکی اثرپذیری بالا، و توان تشخیص پایینی داره. و در بزرگسالی مغرور و حق به جانبه، و بچگی خودش رو فراموش می کنه.

    خب... این متهم رو نمی شه محاکمه کرد، دلمون هم نمیاد محاکمه ش کنیم. در هرحال مهم همینه که اون می دونه که من می تونم و خودم هم می دونم که می تونم. فروید هم یه جوری مشکل خودشو حل کنه.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...


    ویرایش توسط میشل : سه شنبه 05 مرداد 95 در ساعت 06:09

  4. 3 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (پنجشنبه 05 بهمن 96), mahasty (سه شنبه 02 شهریور 95), نیکیا (سه شنبه 05 مرداد 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.