سلام به دوستان خوب همدردی وتشکر از پاسخهاتون میدونید مواردی که من راجع به پسرم گفتم مثال بود و میخواستم بگم شوهرم طرز صحبت کردنش با پسرم اینجوریه و به اون دو مورد که مثال زدم ختم نمیشه و کلا عادی با پسرم حرف نمیزنه البته نسبت به همه اینجوریه و خیلی زبون تند و تیزی داره حتی در برخورد بامنم کلا حرفهاش با تحکم و تندی هست میدونید مشکل اصلی من با رفتار و لحن توهین امیزش هست مثلا اگه یه روز لباسش مرتب نباشه نمیگه این لباسم کثیف شده یا اتو نداره برای فردا امادش کن میگه زنم زنای قدیم تو به چه دردی میخوری اگه هر کسی جای تو بود همه چی مرتب بود یعنی گفتارش کلا خیلی بده و ما در معمولیترین مسایل زندگی و مطرح کردنش مشکل داریم
قبلا چند بار دیگه مشکل پیدا کردیم و هر بار به پسرم گفتم برگردیم و همسرم قول داده رفتارش تغییر بده اما بدتر شده الان متاسفانه دیگه پسرم اعتمادش رو نسبت به ما از دست داده و با توجه به دخالت همسایه ها و خبردار شدن دوستاش وبچه های همسایه ها اصلا حاضر نیست برگرده میگه آبروم پیش دوستام رفته و من همینجا میمونم و تو اگه میخوای برگرد برو اما من نمیتونم رهاش کنم و برم دنبال زندگی خودم
میدونید من دفعه اول که با همسرم راجع به پسرم صحبت میکنم چون قبلا هر چه میگفت از همسرم پنهون میکردم و سعی میکردم غیر مستقیم باهاش صحبت کنم اما این دفعه آخر تحملم تموم شد گفتم شاید با گفتن همه چی هم خودم از زیر فشار بیرون بیام هم وقتی همه چی شفاف شد یه راه حلی پیدا بشه البته همسرم فعلا خیلی همراهی کرده و میگفت که من فکر کردم این بچه من به عنوان پدرش پذیرفته و باید زودتر به من میگفتی از من دلخوره تا من باهاش صحبت کنم و بهش اطمینان بدم
الان دیگه واقعا نمیدونم چه کاری درسته و چه کاری اشتباه![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)