به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 40

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    به نام خدا

    سلام

    روز های سختی است ، هر روز پشت سر هم -------> تلفن های مکرر طلبکاران ، ضامنین و بانک ، رفتن یک به یک کارگران ودست تنهاتر شدن همسرم ، قطع آب و برق و گاز کارگاه و تلاش های همسرم برای مبارزه با شرایط .

    فلان طلبکار سراغ همسرم را از برادرم بگیره برای پرداخت بدهی اش.

    برای فروش ماشینمون جهت پرداخت برخی بدهی ها لازم بود سند بزنیم امروز پیامک آمد به حمدالله جزو خانواده های ثروتمند حساب می شویم و یارانه مان هم قطع شد.

    امروز برای بار چندم همسرم رفتند ماشین را بفروشن آخه ماجرای ماشین ما شده کفش های میرزا نوروز.

    دیروز هم برای چندمین بار آخرین دور دور را با ماشینمون زدیم و بچه ها رو بردیم باغ وحش و پارک اونم با جیب خالی.

    توی این روز ها تا یه حرفی می زنم که می خوام جو عوض بشه و نشون از آینده روشن بده زود همسرم یاد آور می شه آره تو چقدر خوشی و به چه چیز هایی فکر می کنی آن وقت تا چند روز دیگه باید بروم زندان.

    موندم مثل خودش مرثیه سرایی کنم تا حس ناجی بودن رو تو وجودش زنده کنم یا امیدواری بدم که فکر کنه علی بی غمم.

    حال جسمیم هم اصلا خوب نیست این بارداری نسبت به بارداری های قبلی برام خیلی سخت تره اونقدر سخت که فکر می کنم نمی تونم بچه را تا آخرش نگه دارم.

    با خانواده خودم هم به خاطر یک سری برخورد های نامناسبشون با من و همسرم ومشکلاتمون ، رابطه را بسیار کم و کنترل شده کردم تو این دو ماه فقط یک بار اونم به خاطر یک کار اداری یک روزه رفتم اصفهان و یک سری به اونها زدم.

    اما حال روحیم ، واقعا نمی دونم در چه وضعیتیه!!!

    امیدورام یک روزی این مشکلات تمام بشه درسته اسمش مشکل اقتصادیه اما تمام بعدهای دیگه زندگی رو هم تحت تاثیر قرار داده . همه چیز . هر روز در گیرشیم.

    عروسی در پیش داریم که احساس دین داریم نسبت به میزبان و اگه شرکت نکنیم جلوه خوبی نداره اما شرکت در این مراسم هم برامون پر هزینه است.

    از لحاظ مایحتاج منزل همسرم تمام تلاشش رو می کنه که کم نذاره اما با این حال باز هم در فشار هستیم .

    دیروز همسرم حرفی عجیب بهم زد نمی دونم منظورش چی بود گفتند فردا که رفتم زندان و اومدی ملاقاتم کلی حرف بارت می کنم؟!!!

    این نمونه کلمات قصار از همسرم به دور بود !!!

    پیش ماجراش از این قرار بود که از کنار بلور فروشی ها رد می شدیم من با شوخی گفتم وای اگر بچه دختر باشه باید از همین الان برم تو فکر تهیه جهاز (در صورتیکه خود همسرم خوب می دونه من از این خلق ها ندارم مثل برخی خانم هاکه از کودکی برای دخترشون جهاز جور می کنند و کاملا معلوم بود طنز بود حرفم) که همسرم گفتند تو به جهاز خریدن فکر می کنی من تا چند وقت دیگه زندانم .

    بعد از اون از کنار بازار لوازم برقی رد شدیم که همسرم گفت اینجا مرکز لوازم برقیه من هم گفتم دونستنش برای من فرقی نداره که گفتن برای جهاز دخترت دیگه من هم گفتم وقتی تو توی زندانی جهاز به چه دردم می خوره تا شب چند بار مشابه این قضیه تکرار شد .

    همسرم می گه من دارم تو رو آماده می کنم من هم با تکرار اون قضیه خواستم متوجهش کنم من آماده ام نگران نباش .

    که آخرین بار گفت بچه ها خوش گذشت امروز که گفتم وقتی شوهر آدم قراره بره زندان مگه دیگه به آدم خوش می گذره که اون حرف عجیب را به من زد. وقتی هم گفتم منظورت چی بود توضیح نداد.

    خیلی قاطی نوشتم شاید به خاطر اینه که ذهنم نظم نداره.

    اما می دونم برای بچه ها و همسرم تحملم خوبه اما کوچک ترین ناملایمتی از سمت افراد خارج از این دایره برام غیر قابل تحمله وزود کنترل اوضاع از دستم خارج می شه .به خاطر همین روابطم خیلی با همه محدود شده.

    چند روز پیش توی فروشگاه منی که همیشه با گذشت و مدارا با همه رفتار می کردم به خاطر برخورد نامناسب یکی از کارمندان فروشگاه گرچه کاملا حق با من بود ، نتونستم مثل قبل برخورد کنم و جوری اعتراض کردم که صدام بلند شد و مسوول فروشگاه آمد و اون کارمند را اخراج کرد و من الان خیلی پشیمونم که اگر من گذشت می کردم ویک برخودر مناسب تر داشتم شاید می تونستم روش تاثیر مثبت بذارم و موجب اخراجش نمی شدم.

    حتی با خانواده خودم هم نمی تونم با گذشت و مدارا نسبت به برخی رفتارهای اشتباهشون برخورد کنم و همین باعث شده برای کمتر کردن بحث ها رفت و آمدم را خیلی کم کردم.


    این بود حال و روز بی نهایت.

    اگر کسی می تونه به من با توصیه های روانشناسی شده اش کمکی کنه دعاگوش هستم.

  2. 6 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    hamed-kr (یکشنبه 24 مرداد 95), فکور (شنبه 23 مرداد 95), باغبان (یکشنبه 24 مرداد 95), شیدا. (شنبه 23 مرداد 95), شمیم الزهرا (یکشنبه 24 مرداد 95), صبا_2009 (شنبه 23 مرداد 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.