سلام سپاس از وقتی که گذاشتید ، به تایپیکم امیدوار شدم تشکر
از زمانی که عضو شدم یکسری از مشاوره ها رو مطالعه کردم و راستش مشاوره هایی که شما به بقیه دادید رو خیلی پسندیدیم چون صحبتای پخته و جامعی داشتید به این خاطر خوشحالم از اینکه شما به تایپیکم سر زدید از این رو میخوام خیلی حرف بزنم که تا حد زیادی بتونم موضوع رو روشن کنم و شما هم با خوندن یک پست تا حد زیادی متوجه منظورم باشید و در وقت شما و خودم صرفع جویی بشه ..
نمی دونم شاید اگه هدفم رو بگم بزرگ بودنش تخیلی به نظر بیاد یا اینکه خصوصیت کمال گراییم رو پررنگ تر نشون بده من دنبال یک موفقیت بزرگم نه اینکه تو این سن به این هدف رو انتخاب کرده باشم نه از خیلی سال قبل در واقع از وقتی یادمه یه همچین چیزی تو ذهنم بوده اینکه تو هر حرفه ای که قراره باشم بهترینش باشم نه اینکه صرفا یه مدرکی داشته باشم و یه شغل قابل قبول ، تو حرفه م زبانزد باشم و بتونم یه حرکت بزرگی انجام بدم کاری رو انجام بدم که بودنم رو مهم کنه آدم بزرگی بشم اینکه کشورم بهم افتخار کنه گره از کار خیلی ها برداره خب در کنار این مطمئنا احترام ، حس مهم بودن و باارزش بودن یا شهرتی که شاید در کنارش باشه خیلی لذت بخشه از بچگیم هرموقع آدم موفقی رو از طریق کتاب تلویزیون یا .. می شناختم اصلا اون آدم رو متفاوت با خودم نمی دیدم و اعتقادم اینه اونها آدم های خاص و جدا از ما نیستن منم میتونم باشم توانایی ذهنم و پشتکارم رو خیلی بالا می دونم و مطمئنم اگه بتونم راه درستی رو انتخاب کنم از پس این هدف برمیام حالا دیگه نمیدونم چه تصوری ازم پیدا کردید
اینی که گفتم هدف اصلی زندگیمه ، شاید رشته ای که قراره انتخاب کنم تا به این هدف برسم خیلی مهم نباشه چون به نظرم تو هر رشته ای میشه خاص بود میشه یه کار متفاوت کرد ولی برام مهمه که رشته ای که قراره برم علاقه دااشته باشم لذت ببرم و استعداد داشته باشم برای اینکه راهی که قراره برم منو زودتر به هدف اصلیم برسونه و هم اینکه آرامش و لذت زندگی همراش باشه ،
من از هنرستان رشته کامپیوتر رو انتخاب کردم خب اون زمان رشته بزرگی به نظر می اومد و خیلی خاص بود و متاسفانه مشاور تحصیلی خوبی نداشتم تا راجب رشته های دیگه هم اطلاعات درستی داشته باشم و بعد انتخاب کنم که از طرفی انتخاب رشته هنرستانم نه از رو استعداد بود و نه علاقه ، در واقع هیچی ازش نمی دونستم فقط صرفا اینکه میخواستیم با دوستام یه جا ثبت نام کنیم و اون موقع رشته جدید و خاصی بود ضمن اینکه جزء دانش آموزهای نمونه بودم و میتونستم خیلی انتخاب بهتری داشته باشم اگه وارد رشته های نظری شده بودم خیلی بهتر میتونستم عمل کنم و حداقل با درسهایی که تو اون رشته ها می گذروندم می فهمیدم علاقه و استعدادم تو چه زمینه ای هست تا انتخاب رشته خوبی تو دانشگاه داشته باشم اما من با یه دلیل بچگانه انتخاب رشته کرده بودم که بعد با گذروندن دروس اون رشته فقط استعداد و علاقه م رو تو رشته میتونستم پیدا کنم و هیچ گزینه و ملاک دیگه ای نداشتم فقط خوش شانسی ای که آوردم این بود که برخلاف دوستام که باهم انتخاب کرده بودیم حداقل من از خود رشته بدم نمی اومد درواقع علاقه داشتم و هم چنین استعداد خوبی داشتم ، اما وقتی با کنکور مواجه شدم فهمیدم اشتباه کردم چرا که تو انتخاب رشته دانشگاه هیچ گزینه ای نداشتم الا رشته خودم ، خب من رشته خودمو دوست داشتم اما بدون آگاهی انتخاب کرده بودم و یه تردید و دودلی وجود داشت اینکه یا انتخاب رشته هنرستانم خودمو محدود کرده بودم و هیچ موقع نتونستم استعدادمو تورشته یا درس خاصی پیدا کنم پشیمون بودم از انتخابم دوستداشتم اگه قراره رشته نرم افزار کامپیوتر باشم حداقل از رشته ریاضی واردش شده باشم چرا که اینطوری از بین کلی گزینه انتخاب شده بود و هم چنین از روی آگاهی چون فکر میکنم تو رشته های نظری دبیرستان با تنوع درسها میشه تا حدی میشه علاقه و استعداد رو پیدا کرد اما من انتخابی نکرده بودم و خودمو تو هیچ درسو رشته ای نسنجیده بودم و فقط یه گزینه داشتم غیر این مورد متوجه شدم که فقط میتونم مقطع کاردانی بخونم و اینکه اصلا سطح علمی دانشگاه های رشته های فنی حرفه ای قابل مقایسه با بقیه دانشگاه ها نیست و حتی با رتبه عالی در کنکور هم خیلی انتخاب تاپی ندارم و این خیلی دلسردم کرد و متاسف شدم برای خودم که این رشته های درجه یک با دانشگاه های عالی هستن اما من چه انتخاب بدی داشتم متاسفانه انقدر هم شجاعت نداشتم که برگردم تغییر رشته بدم چون تو اون سن از سرزنش های بقیه میترسیدم و تصمیم گرفتم خودمو تو همین رشته ثابت کنم چون ازطرفی استعداد خوبی تو رشته م داشتم اما این موضع انتخاب بد و نسنجیدن خودم تو توانایی هام برای همیشه تو ذهنم بایگانی شد ،
وارد دانشگاه شدم کاردانی و بعد کارشناسی ، دانشجوی خوبی بودم و کنکور های موفقی داشتم اما در دوره کارشناسی ازدواج کردم و اوایل ازدواجم خیلی تو زندگی با همسرم مشکل داشتم که این باعث شد من از درسو هدف و ... دور شم و فقط درگیر زندگی بشم و خوشبختانه زندگیم رو حفظ کردم اون مسائل زندگیم رو اصلا نمیخوام عنوان کنم چون کاملا حل شده و الان از همسرم راضیم و زندگی خوب و شیرینی باهاش دارم و درواقع اون مسائل کلا تموم شده است فقط لطمه بدی تو درسم داشتم کارشناسیم رو خیلی بد تموم کردم کلی غیبت و فعال نبودن و در آخر هم با یه معدل پایین ،
حدودا یک سال بعد کارشناسیم مشکلاتم حل شد ولی دور شدن از درس و هدف و ... روحیه م رو داغون کرده بود و یه مدت خیلی افسرده بودم و حالا تموم اون مسائل مشکلات بعدش افسردگی و ... تموم شده
الان میخوام انتخاب درستی داشته باشم اون دغدغه هایی که موقع کنکور کاردانییم داشتم و تو ذهنم بایگانی شده بود دوباره داره خودشو نشون میده با این تفاوت که الان شجاعت و جسارت هر کاری رو دارم هیچ وقت خودمو تو هیچ درسو تخصص و رشته دیگه ای نسنجیدم که بدونم علاقه م تو چیه و میخوام دایره انتخابم رو بزرگ کنم و این بار خودم رو مجبور به بک انتخاب نکنم و اگر هم قراره همین رشته خودم رو ادامه بدم با آگاهی باشه و بین همه رشته های دیگه انتخابش کرده باشم تا چند سال دیگه دوباره این حال و روز رو نداشته باشم ، اما نمیدونم چطور باید استعدادم رو پیدا کنم من تو رشته خودم استعداد دارم و میدونم تو همین رشته خودم هم میتونم موفق بشم و حالا نظرتون میخوام راجب اینکه با وجودی که تواین رشته استعداد دارم ادامه ش بدم ؟ خب طبیعتا تو رشته ای که درس خوندم سریع تر میتونم موفق بشم تا اینکه بخوام رشته جدیدی رو شروع کنم اما موضوع اینه من حاضرم سختی بکشم اما انتخاب بهتری داشته باشم یه مثال میزنم خیلی دور از این موضوع ولی شاید باعث روشن شدن حرفم بشه همون مثال شیرینی فروشی خودتون ; شما تعریف یه شیرینی فروشی رو می شنوی که شیرینیش فقط یه مدله اما خیلی خوبه کلا مسیرت رو تغییر میدی کلی راه رو میری به سمت همون شیرینی فروشی اما داخل که میشی متوجه میشی که شیرینیش خوبه اما نه خیلی خوب و اینکه شیرینی فروشی های خیلی بهتر از اینم هست که تنوع زیادی هم دارن خب میتونی کلی مسیر رو برگردی و بری اون شیرینی فروشی های معروفتر و بزرگتر و بین کلی شیرینی خیلی خوب انتخاب کنی ولو اینکه درنهایت همون مدل شیرینی قبلی رو انتخاب کرده باشی اما با اطمینان انتخاب کردی چون همه رو دیدی و اون مدل رو قبول کردی یا اینکه اصلا جایی نری و همون یه مدل رو که داره برداری چرا که بدم نیست اما دلت اونجاست چون اونجاهای دیگه رو ندیدی و شاید میتونستی انتخابای بهتری داشته باشی و هر از گاهی این موضوع ذهنت رو درگیر میکنه و باعث میشه هرچند که همینم خوبه اما انقدر که باید لذت نبری .
یه چیزی رو هم تو پرانتز بگم اینکه راجب رشته های دیگه هیچ اطلاعی ندارم که بخوام علاقه و استعدادم رو توشون پیدا کنم و اینکه راجب کنکور پزشکی صحبت کردم در حدی راجبش میدونم که عموم میدونن البته اینروزها راجبش تحقیق کردم و سختی رشته ش رو تا حدی میدونم فقط حس میکنم این رشته میتونه منو تا حد زیادی ارضا کنه و یا شاید فقط رشته پزشکیه که ارزش این رو داره که بخوام رشته خودم رو ترک کنم وسختیش رو به جون بخرم و ازاول کنکور بدم که فکر میکنم با وجود رشته های زیاد اما تعداد محدودی رشته هستن(که از اون تعداد محدود من فقط دندون پزشکی رو میشناسم ) که یه همچین ارزشی رو دارن که تن به این سختی و تلاش بدم و حالا از طرفی این رو هم در نظر دارم که اگر نصف سختی یه همچین رشته ای رو در رشته خودم صرف کنم حتما به موفقیت بالا و عالی میرسم و در زمان کوتاهتری ;
چطور میتونم رشته های دیگه رو بشناسم؟!
خیلی حرف زدم فقط خواستم حالم و دلیلش رو کامل گفته باشم تا بتونم راهنمایی دقیق تری بگیرم ..
و اما راجب کنار اومدن با گذشته ; شاید اگر الان بتونم با اطمینان یه راهی رو انتخاب کنم و پیش برم راحت تر بشه با گذشته کنار اومد چرا که الان به بعدم رو میدونم دارم درست پیش میرم و جبران میکنم ،
از طرفی با وجود آگاهی که دارم اینکه نباید ذهنم درگیر گذشته کنم چون سودی نداره و امروزم گذشته فردامه نباید خرابش کنم اما از پس این ذهن شلوغ برنمیام چون خیلی دلیل داره برای مشغول بودن یه بار به خاطرات خوب گذشته مشغول میشه که چه زود گذشت و انقدری که باید لذت نبردم یا درگیر خاطرات بد میشه که چرا مکررا اشتباه کردم و یا مشغول سرزنشم میشه که بد هم سرزنش میکنه .. واینکه چون بارها تصمیم گرفتم همین رشته خودم ادامه بدم اما چون با آگاهی کامل نبوده دوباره بعد یه مدت برگشتم به همین نقطه و حالا از اینکه قدرت تصمیم گیری ندارم و هر ازگاهی به این نقطه رسیدم و خیلی پیش خودم از این بابت خراب شدم که تو الان با وجودی که زندگی ارومی داری و دیگه مشکلی نداری یا بهانه ای نداری برای درجا زدن اما مدت زیااااادیه که داری درجا میزنی و درواقع بابت این درجا زدن و قول و تصمیم های مکرر که به جایی نرسیده است که دارم سرزنش میشم نه اون سالهایی که مشکل داشتم اینکه چرا بعد حل مسائلم نتونستم قاطعانه تصمیم بگیرم و چند سال دیگه هم با وجود داشتن شرایط خیلی خوب اما باز هم وقتمو هدر دادم دلیلی برای اشتباه نداشتم اما ادامه دادم و حالا نمیتونم خودم رو بابت اشتباهات بی دلیلم ببخشم یا اینکه کامل ببخشم و دیگه بهش فکر نکنم ...
راجب بالابردن اعتماد بنفس و مقابله با کم رویی هم اگر کتاب، مقاله، سخنرانی یا هرچیزی که به نظرتون به دردم میخوره معرفی کنید .
ممنونم که تا اینجارو مطالعه کردید من از این لحظه مشتاقانه منتظر پاسخ تون هستم اما مشغله شما رو هم در نظر دارم هر موقع فرصت داشتید پاسخ بدید ....
از دوستان دیگه هم تقاضا دارم که منو از راهنمایی هاشون دریغ نکنن ..
سلام ، خیلی خوشحالم از راهنماییتون ، واقعا ممنون از اینکه وقت گذاشتید
مطلب بالا که رو در جواب جناب باغبان نوشتم قبل از ارسال متن شما بود اما خب تعداد ارسال پستم به حد نصاب رسیده بود و نتونستم ارسالش کنم ، الان که مطلب شمارو خوندم و اون لینکهای فوق العاده ای که گذاشتید که تا الان یکیش رو تونستم بادقت بخونم میبینم واقعا چقدر این تیپ شخصیت شبیه خودمه الان حالم خیلی خوبه با خوندنشون خیلی آرامش گرفتم بازم باید مطالعه شون کنم ممنونم ازتون
اینکه باید رو خودم کار کنم خیلی قبول دارم انشاالله بتونم مطالبی که گذاشتید رو بادقت میخونم و کار میکنم و نتیجه ش رو اعلام میکنم ،
الان رو تصمیمم موندم بالاتر خیلی کامل راجبش توضیح دادم میخوام سریع تر تصمیم بگیرم تا ذهنم آزاد شه میدونم که با خوندن این مطالبی که گذاشتید حتما راحت تر میتونم تصمیم بگیرم ولی اگه تو این تصمیم گیری هم کمکم کنید ممنون میشم![]()











علاقه مندی ها (Bookmarks)