اون روز خونه پدرشوهرم بودیم و مادرشوهرم گفت برادرشوهرم خونه و ماشینش رو اسم همسرش که خانه داره کرده ( ولی فرداش دوباره هر دوتاشو اسم دختر 7 ساله اش کرد تا دعوا تموم بش.....راضین چیزی اسم نوه هاشون بشه اما عروسها نه.)و خیلی از این مسئله عصبانی بود منم برای اینکه بیشتر عصبانی نشه اون حرف رو زدم ( همسرم اون حرف رو زد تا من جوش نیارم و بعدش به رخش نکشم)
ولی تصمیم گرفتم دیگه چیزی نگم چون فایده ای نداره و مخفیانه برای خود پس انداز داشته باشم.من دلم می خواست با صداقت داشته باشم خودشون نخواستن.
- - - Updated - - -
بزار شیدا ! دیوار اعتمادش بشکنه
من که دیوار اعتمادم شکست یعنی منو آدم حساب نکرد حداقلش این بود که از اول بهم می گفت قرار نیست زندگیمون از نظر مالی مشترک باشه.این طوری دلم آروم تر بود.
- - - Updated - - -
ممنون از نظرات همه سعی می کنم بیشتر به خودم برسم و تغییر کنم اما به قول نودالیت عزیز آرووووووووووووم آرووووووووووووووم








علاقه مندی ها (Bookmarks)