سلام دوست عزیز.
این پروسه خیلی ساده است. فقط نباید خودتون پیچیده اش کنید. شما الآن میپرسید «چه کار کنم که فکر خودبرتربینی من از ذهنشون بیرون بره؟». خب
ممکنه واقعا به صورت «کاملا ناخودآگاه»، با رفتارهاتون به ایشون پالسهایی ارسال کردهباشید که معناش خودبرتربینی باشه. خب از اونجایی که تاکید من بر
روی کلمه ی ناخودآگاه هستش، ممکنه خودتون نتونید مشکل رو به تنهایی پیدا کنید. به همین خاطر من
بهترین راه حل این مشکل رو گفتگو میدونم. یعنی بشینید باهاشون حرف بزنید. اما دقت کنید که نحوهی حرف زدنتون چطور باشه. تحت هیچ
شرایطی به ایشون خط ندید. یعنی چی؟ یعنی مثلا نگید عزیزم، چرا فکر میکنی من خودمو برتر از تو میدونم؟ اگر اینطور سوال بپرسید، ایشون فورا میگن
چون فلان کار رو کردی و ... . در واقع حتی در صورتی که واقعا شما رو خودبرتربین هم ندونن، به دلیل نوع خاصی از اعتراف که در سوال شما وجود داشت،
ایشون تمام افکارشون بر این مورد متمرکز میشه و با خودشون میگن آره! همسرم واقعا خودبرتربینه. دیگه حتی خودشم اعتراف میکنه!
پس از این نوع سوالات جهتدار نپرسید تا ذهنشون برای پاسخ دادن موضعگیری نکنه و به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه پاسخ نادرستی بهتون ندن.
به نظر بنده بهتره اول نکاتی که در بالا گفتم رو انجام بدید. حتما به خودتون برسید. لباس زیبا و آرایش رو فراموش نکنید. غذای مورد علاقهی ایشون رو بپزید و
تا بعد از شام چیز خاصی نگید. گهگاهی یه شیطنت یا ابراز محبت غیر مستقیم و خیلی ریز واسه جلب توجهش انجام بدید. خیلی توصیه میشه. بعد از شام
یه مدت که گذشت، در موقعیت مناسب یه لیوان آبمیوه بذارید تو سینی با یه شیرینی یا کیک یا همونطوری خالی، براش ببرید و برید رو مبل کنارش بشینید.
دستی به موهاش بکشید. باور کنید با این حرکت عین بچه گربه رام میشه. اول از کارش بپرسید. سریع حرف اصلیتون رو نزنید تا مشکوک نشه و با
خودش نگه پس برا همین اومده مهربون بازی در میاره. بعد آروم آروم بحث رو به سمتی که میگم بکشونید. اینطور بگید:
«عزیزم، امروز که نبودی دلم برات تنگ شده بود. یاد دوران نامزدی و خاطراتمون افتادم و به فکر فرو رفتم. مدتیه که احساس میکنم با هم مثل قدیم راحت
نیستیم. زود از هم دلخور میشیم. قهرهامون زیاد شده. میدونم برای چرخوندن «زندگیمون» خیلی تلاش میکنی. میدونم خیلی زحمت میکشی و حتی
ممکنه مشکلاتی داشته باشی که من ازشون خبر ندارم. من هم همیشه سعی میکنم برات آرامش فراهم کنم. حالا دوس دارم بشینیم در مورد این چند
ماه صحبت کنیم. چه مشکلی پیش اومده که باعث شده مثل قبل با هم گرم نباشیم؟»
این حرفها رو با مهربونی بهش بزنید. ازش بخواید که انتظاراتش رو یه بار دیگه از اول کامل و واضح به شما بگه. شما هم مودبانه و با مهربونی انتظاراتتون رو
بهش بگید تا ان شآءالله با هم به راه حل برسید.
نتیجه رو حتما بهم بگید.
با آرزوی خوشبختی برای شما دوست عزیز![]()







. اول از کارش بپرسید. سریع حرف اصلیتون رو نزنید تا مشکوک نشه و با
. مدتیه که احساس میکنم با هم مثل قدیم راحت

علاقه مندی ها (Bookmarks)