شب همگي بخير. عيدتان هم مبارك. دوستان من ديروز به مادرشوهرم زنگ زدم. تازه از سفر برگشته بود. برايم خيلي سخت بود عادي حرف بزنم. دلم خيلي ازش گرفته. ولي عادي برخورد كردم. اون هم خيلي عادي بود. مثل هميشه. امشب هم رفتم منزلشان. شام هم از بيرون گرفتم بردم. خيلي عادي مثل هميشه ظرف ها را مرتب كردم. ميز را چيدم. در مورد سفرش سوال كردم. ما فردا عازم سفر هستيم. ايشون را هم تعارف كردم كه با ما بيايد. خودش ذاتا آدم خوبيه. ولي خيلي تحت نفوذ دخترش قرار داره. چون دخترش خيلي تنهاست ازش حمايت مي كنه. تا حالا كه خوب بود. اميدوارم بقيه اش هم خوب باشه. من نگذاشتم خواهر شوهرم به هدف أصليش كه تفرقه بين ما بود برسه. 😜😜خ








علاقه مندی ها (Bookmarks)