به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 38

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 خرداد 96 [ 18:05]
    تاریخ عضویت
    1395-3-09
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    1,600
    سطح
    22
    Points: 1,600, Level: 22
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 62 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یکدفعه احساس کردم بجای همدلی و پیشنهاد مورد محاکمه واقع شدم.....
    تدریس در کنار شغل دولتی ام برای این است که شغل دولتی ام ربطی به رشته تحصیلی ام نداره..... و الان سه ساله دارم درس میدم اونم شش واحد تکراری که انرژی ازم نمیگیره....ودر ثانی من فضایش رو دوست دارم....یعنی نیازی نیست خیلی مطالعه کنم....
    من در خلال نوشته هام گفتم من و همسرم از دانشگاههای خوبی فارغ التحصیل شدیم و اینکه دوست دارم ادامه تحصیل بدم برای اینه که رشته ام رو دوست دارم.....حالا گیر و دار زندگی یکم منو دور کرده.
    کار هم در شرایطی رفتم که واقعا شرایط مالی و هم یه مدت ی که تو شرکتهای خصوصی با درآمد کم کار میکردم استارت شرکت تو آزمون های استخدامی زده شد و خب قبول شدم و رفتم....
    ببینید وقتی از دور به قضیه نگاه میکنید همه چی خوبه و اکی هست....اما از نگاه درونی یه چیزایی در تضاد هست....
    مهمتر.....همسرم بین زن سنتی و مدرن هنوز مونده....و به تبع اون خودم.....
    ببینید خودم میدونم من مادرم وظیفه اصلی ام مادری هست....اما من چند بار شغلم و درسم رو بخاطر شرایط زندگی تغییر دادم منتی هم سر کسی نیست....برای شادی خودم این کارا رو کردم.....خودم لذت بردم....الان فرزند اولم نه سالست....
    دوست ندارم حیرتی تو دلم باشه
    ....مساله بعدی تیک هایی که همسرم به زندگی وارد میکنه....خب ما سن پایین ازدواج کردیم....خیلی از مسائل و مهارتها رو نداشتیم الان هم نداریم....اما اون مسائل گذشته خیلی چشم منو رسونده....با اینکه همسرم ویژگی های تاپی داره اما بعنوان یک زن به جورایی میترسم
    ببینید خواه نا خواه تو ذهنم میاد....که نکنه اگه من از فعالیت هام بزنم بخاطر زندگی نه تنها قدر دانی نشه بلکه ملامت هم بشم....
    چطور که همسرم الان هم میگه اگه میتونی برو....
    یا در فعالیت های شرکت همش میگه نمیخوام درگیره کنم اما مسائل علمی و مالی اش نا خودآگاه با ماست...
    ببینید زندگی افراد متفاوت....من خودم میدونم که باید خانم خونه باشم و به کارهای خودم مشغول شم و نهایت شغلم....اما سبک زندگی ام از اول جور دیگه ای پایه گذاری شده....ازدواج سن کم....هم رشته بودن....همکار بودن....شراکت....دوستی...همه چی با هم قاطی شده ....الان سخته تفکیک کنم یا روند رو عوض کنم....
    من سخنرانی دکتر حبشی کتاب روانشناسی زیاد خوندم میخونن.....خیلی هم کمک کرده بهم....
    ******
    میدونم سرم شلوغ شده....اما من تیپ و مدلم ابنطوریه

    الان چی کار کنم.....

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 19 آذر 95 [ 01:34]
    تاریخ عضویت
    1392-8-23
    نوشته ها
    503
    امتیاز
    6,319
    سطح
    51
    Points: 6,319, Level: 51
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    405

    تشکرشده 1,144 در 414 پست

    Rep Power
    79
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دنیای یاسی نمایش پست ها
    انرژی ازم نمیگیره....ودر ثانی من فضایش رو دوست دارم....یعنی نیازی نیست خیلی مطالعه کنم....
    اینکه دوست دارم ادامه تحصیل بدم برای اینه که رشته ام رو دوست دارم.....حالا گیر و دار زندگی یکم منو دور کرده.

    ببینید وقتی از دور به قضیه نگاه میکنید همه چی خوبه و اکی هست....

    ببینید خودم میدونم من مادرم وظیفه اصلی ام مادری هست...اما من چند بار شغلم و درسم رو بخاطر شرایط زندگی تغییر دادم منتی هم سر کسی نیست....برای شادی خودم این کارا رو کردم.....

    نکنه اگه من از فعالیت هام بزنم بخاطر زندگی نه تنها قدر دانی نشه بلکه ملامت هم بشم....
    چطور که همسرم الان هم میگه اگه میتونی برو....

    میدونم سرم شلوغ شده....اما من تیپ و مدلم ابنطوریه

    الان چی کار کنم.....
    چی رو چیکار کنید؟!!!

    وقتی خودتون راضی هستید؛ خب همینطوری ادامه بدید! دلیلی نداره از فعالیتهاتون کم کنید. مسئله‌ای هم که عنوان تاپیک بیان میکنه ظاهرا حل شده و شما الان یه زندگی بی‌نقص دارید. سوالتون چیه؟!

    گرچه برخلاف گفته شما من به شخصه این زندگی رو به هیچ وجه عالی نمیبینم. اینکه از هرچیزی یه کم! داشته باشید.
    کمی توی دانشگاه درس بدید. شش ساعت به نظر من حتی ارزش رفت و آمد رو هم نداره حتی به مقصد تفریحگاه.
    کمی شاغلید! اشتغال غیر رسمی و بدون امنیت شغلی که نشد کار. این خودش یکی از عوامل مشترک استرس بین مردم همه دنیاست.
    کمی مادرید. کمی همسرید. کمی مدرنید؛ کمی سنتی... برخلاف اونچه ابتدا به نظر میرسه شما اصلا کمالگرا نیستید. بلکه ضعف جدی در مدیریت زندگی و انتخاب اهدافتون دارید.
    و علارغم گفته صریحتون که منتی بر کسی نیست؛ شما ابراز خستگی میکنید و علتش رو همسرتون و رفتارش و فشاری که بهتون میاره میدونید چون تیپ و مدلتون اینطوریه و اگه بابت کاری که برای زندگی خودتون میکنید ازتون قدردانی نشه؛ در حقتون اجحاف شده!

  3. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 خرداد 96 [ 18:05]
    تاریخ عضویت
    1395-3-09
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    1,600
    سطح
    22
    Points: 1,600, Level: 22
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 62 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام....خانم مهستی راستش اهنگ کلامتون خوب نبود ومن دلگیر شدم....
    یه جمله رو هم اصلاح کنم فکر کنم درست متوجه نشدید....من الان یکم کار نمیکنم....الان استخدام یه ارگان دولتی ام و خیلی کار میکنم در حد کوزت....
    تازه اگه بگم مربی یه رشته ورزشی هم هستم و یه کار کوچولو دیگه دارم فکر کنم منو از تالار شوت کنید....
    من فکر میکنم ما ها یه مدل زندگی طراحی کردیم و دوست داریم همه مطابق اون باشند...یه قالب از پیش تععین شده...یکم کسی ازون تخطی کنه فورا کلید اقتدار مرد دکتر حبشی رو توصیه میکنیم....
    +++
    خب من با استادم صحبت کردم...ایشون علیرغم اینکه دوست داشت با هم ادامه بدیم ومنو کمک کنه در این راستا ...اما پیشنهاد داد یه دو سه سال استپ کنم....حرف خوبی زد : گفت دکترا هدفش دادن تز و انجام فعالیت های پزوهشی که تو داری تو شرکتتون انجام میدیو..اگه هدفت مدرک نیست....هم.ون فرمون رو برو...
    البته دوست داشتم همسرم هم این جمله ها رو میگفت....البته بنده خدا به زبون خودش گفت ها ولی مفهوم نبود...
    ++++
    این بود انشای من....مثل این فیل هندی ها همه چی به خیر و خوشی تموم شد...
    ++++
    اما از همه این حرفا گذشته چطوری بین خواسته های خودم و اون چیزی که ازم انتظار میره تعادل ایجاد کنم...
    شاید یه تایپیک جدید بزنم...
    +++++
    خوشحال میشم ار تجربیاتتون بگید....من خیلی از گفته های شما نکات خوبی پیدا کردم
    منو با زوایای پنهانم اشکار کردید....
    هیچ چیزی ترسناک تر از اون زوایای پنهان نیست.....


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.