من هم با پست آخر خانم شیدا موافقم. من خیلی خوب حرفای شیدا خانم رو درک میکنم. البته بهتر بود در پست های قبلی یکم با لحن ملایم تر صحبت میکردن تا باعث جبهه گیری بقیه نشه.
حتما به صحبت های دکتر بابایی زاد گوش بدید. فوق العاده هست.
به نظر من شخصیت آقا شهروز طوری هست که خانمی با این ویژگی ها را می پسنده... به نظر میاد که خانمتون از نظر عاطفی خیلی خوب شما رو تامین میکنن و شما در عوض ایشون رو حمایت میکنید. برای اینکه در زندگیتون تعادل داشته باشید باید روی شخصیت خودتون کار کنید تا از نظر عاطفی کمتر وابسته ایشون باشید و عزت نفستون رو بالا ببرید. چون شما ویژگی های خیلی مثبتی دارید. این به معنی بد رفتار کردن با همسرتون نیست. بر عکس میتونین در شرایط بحرانی بهتر خودتون رو کنترل کنید و بحثتون به عصبانیت شدید و کتک کاری هم نرسه...
در مورد خانوادتون... به هرحال موضوع تاپیکتون نشون میده که شما از نظر عاطفی به خانوادتون هم وابسته هستید. بنابراین دیر یا زود همین مساله شما رو در مقابل خانمتون قرار خواهد داد. بهتره از الان یکم روی نیازهای خودتون تمرکز کنید، شما الان دو تا نیاز دارید. یکی ارتباط خوب با همسر و یکی ارتباط خوب با خانواده... هم همسر و هم خانوادتون باید برای تحقق نیازتون به شما کمک کنن. در ازاش شما هم به نیازهای اونها پاسخ میدید. پس انتظار نداشته باشید که همه خواسته های (کوچک و بزرگ) همسرتون رو براورده کنید. ولی از خانواده انتظار کوتاه آمدن داشته باشید. بعضی آقایون هم برعکس میخوان فقط به خانواده سرویس بدن و در ازاش همسرشون کوتاه بیاد.اینم خیلی بی منطقیه. تعادل داشتن واقعا مساله حیاتی و مهمی هست.
در نهایت اینکه اگر شما نیازهای خودتون رو در اولویت بزارین و شخصا پیشرفت و ارامش و شادی داشته باشید:
۱- در کنارش تا اندازه ای که وظیفه هست (و نه بیشتر) به همسرت و زندگیتون اهمیت بدی، در نگاه همسرت ادم ارزشمندی خواهی بود و همسرت هم اگه از خانوادت متنفر باشه به خاطر شما بهشون احترام میزاره...
۲- در کنارش هوای خانوادت رو داشته باشی (در حد معقول)... در نگاه خانوادت ادم ارزشمندی خواهی بود و اونها اگه از همسرت هم متنفر باشن به خاطر شما بهش احترام میزارن.
یه مثال میزنم.. شما نیاز داشتید که در عروسی خواهرزادتون شرکت کنید. طبق صحبت های خودتون هیچ طرفی تلاش جدی نکرده... خانوادتون میتونستن یه واسطه (یا حتی مادرتون) بزارن که به خانمت زنگ بزنه و زاضیش کنه با شما بیاد عروسی... نه بخاطر خانمت... به خاطر شما...به خاطر خود خود شما! ... همسرتون هم میتونست یکم راحت تر ببخشه یا این وسط یه تلاشایی بکنه که در نهایت هردوتون با هم برین عروسی.... نه به خاطر خواهرتون... به خاطر خودتون!
شاد باشید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)