سلام
شهروز جان یه نصیحت خواهرانه برات دارم، امیدوارم بهش فکر کنی.
سعی کن کمتر حرف بزنی. تا گفتن چیزی ضرورت پیدا نکرده، صحبتی ازش نکن. البته چون در حیطه ی این تاپیک صحبت می کنیم، می دونی که منظورم چه نوع حرف هاییه.
مثلا همین جریان تولد. یه اتفاق خوشاینده که فقط می تونی اولا شکرگزار باشی که کسی اونقدر دوستت داره که برای تولدت از چندروز قبل برنامه ریزی می کنه. و دوما خوشحال و امیدوار از اینکه همسرت نسبت به پدر و مادرت نرم تر شده.
اما وقتی به ما می گیش چه اتفاقی میفته؟
مثلا فکور معتقده این خوبه اما حالا که خواهر و برادر شما نیستند، خواهر و برادر خانمتون هم نباشن که دلخوری پیش نیاد. یا اینکه مراسم رو جدا بگیرید.
شما مثلا می گی اینجوری دل خانمم می شکنه. رفتار خواهر و برادر من با رفتار خواهر و برادر همسرم یکسان نبوده که یکسان باهاشون برخورد کنم.
یکی دیگه میگه آره بهتره در مورد هرکسی مستقلا تصمیم بگیری، و محبت همسرت رو هم بدون قید و شرط بپذیری و از عشقت لذت ببری.
شما می گی آره اما دوست دارم مادرم باشه ولی اونم بدون خواهرم نمیاد.
مثلا من میام می گم شهروز اینقدر در مقابل رخدادهای زندگی مقاومت نکن. شما پدر و مادرت رو دعوت کن، اما به هر تصمیمی که در این مورد گرفتن احترام بذار. و به چیزی اصرار نکن. این آدما خودشون فکر دارن، بذار هرکس در جایگاه خودش تصمیم بگیره. صبر داشته باش تا خودشون رابطشون رو بسازن. اگر هم خواهرت یا برادرت یا مادرت روزها برای تولد شما برنامه ریزی کرد اما همسرت رو در اون مراسم دعوت نکرد، شما برو و عشقش رو بپذیر. بذار اون شوق و امید رشد کنه، شاید سالهای بعد همسرت رو هم دعوت کرد.
بعد از اون ور یکی به خون خواهی مادرت قیام می کنه. یکی دیگه می گه خجالت بکش برادرت شهید شد که این افریته تو محرم برای شما تولد بگیره؟(شوخی)
خلاصه این داستان تا قیام قیامت می تونه ادامه پیدا کنه. و شما به جای اینکه خوشحال باشی، ذهنت پر می شه از فکر و فکر و حرف و حرف و حرف. جریان روسیه هم همینه. و خیلی چیزهای دیگه که مادرت می گه یا خواهرت یا همسرت.
این یک.
دوم همون که امیر مسعود گفت. اینقدر به جزئیات زندگی اهمیت نده. چیزی که من در این تاپیک می بینم اینه که ذهنت تناقض یابه. از صدها چیزی که سرجای خودشون خیلی خوب ایستادن می گذری، و مشغول و گرفتار اونی می شی که کجه. این البته مشکل خیلی از ماست. منفی بافی و کمال گرایی.
سوم اینکه نوشته بودی اینکه خانمم کمتر با دیگران بر می خوره رو دوست دارم. حالا من کاری ندارم که دوست داری یا دوست نداری، مهم اینه که شما این آدم رو با این ویژگی دیدی و "انتخاب کردی" که زندگیت رو با زندگی این آدم پیوند بزنی. پس از این دختر انتظار نداشته باش با همه خیلی گرم و عاشقانه بشه، یه ارتباط محترمانه و یکم رسمی، بهترین رویکردیه که نسبت به بعضی از تیپ های شخصیتی می تونه داشته باشه.
چهارم اینکه سعی می کنی همه رو از خودت راضی نگهداری. این شدنی نیست. اینکه خدا رو از خودت راضی نگهداری کافیه.
رضایت حقیقی مادرت هم در خوشبختی شماست. ببین کار درست چیه، همون رو انجام بده. و ایمان داشته باش که نفع همه در همونه.
ما در مقابل انجام کار درست مسئول هستیم. کار درست، مثل احترام گذاشتن و حفظ حقوق انسان ها، مثل انجام وظایف همسری، مثل احترام به والدین.
مسئول هستیم، یعنی از ما سوال می شه. سوال می شه که به حقوق دیگران احترام گذاشتی؟ اما سوال نمی شه که مطابق میلشون رفتار کردی؟ سوال می شه که کاری که درست بود رو انجام دادی؟ وظایفت رو انجام دادی؟
پنجم در مورد اختلاق سنی معکوستون بود. و یه عالم مثالی که من شاهد بودم این دخترها چون خیلی بیشتر خودشون رو ملزم به مراقبت از خودشون می کنن، با گذر زمان جوون تر هم می شن. خصوصا اونهاییکه زیبا هم هستند (بخاطر ویژگی های فیزیکی خاصشون). و مطالعاتی که در مورد میل جنسی داشتم. و اثر رابطه جنسی خوب دوره جوانی، در دوران میانسالی و کهنسالی در زن و مرد. اما خستم دیگه نمی تونم توضیح بدم.
ششم اینکه دختری مثل همسر شما (با ویژگی هایی که داره) به همون اندازه ای که در شما حس های مثبت ایجاد می کنه، می تونه در دیگران حس های منفی ایجاد کنه و نسبت بهش خصومت کنن. پس این دختر بیشتر از یه دختر عادی به حمایت و مراقب شما نیاز داره.
هفتم اینکه اصلی ترین ویژگی همسر شما اینه که هنر زن بودن رو داره. زن در جامعه ما موجود نادریه. پس خوش به حال شماست که اون رو دارید، اون هم خوش به حالشه که شما رو داره. بحث استفاده و سوء استفاده و حسن استفاده نیست. بحث انطباق های فطریه.
من فکر نمی کنم شما خوش شانس بودید که همسرتون رو دارید. فکر هم نمی کنم همسرتون شانس آورده که شما رو داره. من معتقدم هر دونفر شما شایستگی داشتن این علاقه و این زندگی رو دارید.
شاد و شکرگزار باشید. تولدتون هم مبارک.![]()








(شوخی)

علاقه مندی ها (Bookmarks)