با این موضوع موافقم که بعد ازدواج تحقیق و تفحص در مورد گذشته طرف کار درستی نیست، یه جمله معروف هم هست که میگه شما یه باغچه پر از گل های خوشبو رو هم اگه بیل بزنی شک نکن چند تا کرم از توش پیدا میشه!
چند تا موضوع رو فراموش نکنیم
هیچ کدوممون انسان های کاملی نیستیم و انتظار این که در تمامی اتفاقاتی که در مسیر زندگیمون می افته طرف مقابل حتماً باید تصمیم کامل و درستی بگیره انتظار زیاد به جایی نیست،
درسته که نباید تصمیمات نادرست پشت سر هم تکرار بشن اما نباید هم همیشه انتظار داشته باشیم نظر طرف مقابلمون دقیقاً نظر 4 تا کارشناس کار کشته باشه.
و موضوع دیگه اینکه نباید ما یی که بیرون گود هستیم و بجز اطلاعات چند خط مراجعه کننده اینقدر ریز قضاوت کنیم. و ریشه طرف رو از بیخ و بنیه بزنیم.
و موضوع دیگه هم این که، این مشکل چیزی هست که استمرار داره، یعنی تموم نشده که الان صحبت کردن راجبش نبش قبر به حساب بیاد. وقتی 4 بار شما به دیدار خانواده برید و همین بو بیاد بلاخره موضوع لو میره و این چیز بسیار ساده ای هست.
نباید به زندگی مثل نمایندگی بعضی کالاها بنجل نگاه کرد که میگن جنس رو از جلو ویترین برداشتی دیگه به من ربطی نداره و نیک و بدش مال خودته، اتفاقاً زندگی خدمات پس از فروش می خواد (از هر دو طرف) بعد پیوند ازدواج تازه دفتر زندگی شروع میشه.
بحثی که هست اینه که تا زمانی که پدرشون مصرف می کنن، و همسرشون بی اطلاع از این موضوع هستند، همیشه روی ویبره و استرس خواهند بود که خدایا الان که داریم میریم خونه بابام نکنه پدرم باز بوی تریاک بده نکنه باز همسرم بویی متوجه بشه، حتی اگه خونه پیاز هم سرخ کرده باشن این خانوم با خودش فکر می کنه که نکنه همسرم این بو رو با بوی مواد اشتباه بگیره و فکر کنه که بابام مواد مصرف کرده. همه این شاید و نکنه ها یعنی عدم آرامش، یعنی همون چیزی که گفتید همسری که وظیفش ایجاد آرامش هست ناخواسته داره برای زنش ناآرامی و آشوب ایجاد می کنه.
در خصوص اینکه از کجا بنده میگم ایشون 90% ماجرا رو می دونه؛ از اونجا که چندین بار این موضوع تکرار شده و ایشون در مورد تریاک سخن به میان آوردند. (همون قضیه تا نباشد چیزکی ...) خب تجربه بنده توی اتفاقات مشابه (البته نه بحث اعتیاد) این رو میگه که وقتی طرف مقابل به صورت سر بسته در مورد یه چیز خاصی صحبت می کنه بدون شک در اون خصوص اطلاعات درست یا غلطی کسب کرده و این صحبت ها برای تکمیل این موضوع هست. (این تجربه بچگیم هست که وقتی مادرم بدون مقدمه در مورد یه چیز خاص صحبت می کرد و من رو از انجامش منع می کرد یعنی می دونست که یا قصد انجامش رو دارم و یا قبلاً یه کوچولو انجامش دادم، اون موقعه بچه بودم فکر می کردم همینطوری گفته اما بعد ها متوجه می شدم سر فلان قضیه یه رد پایی از خودم جا گذاشتم که فلان توصیه رو به من کرده بوده.)
اتفاقاً مسیر برای متوجه شدن همسرتون کاملاً محیاست، یعنی وقتی در مورد این موضوع صحبت می کنه نیاز نیست بزنید توی دهنشون، و می تونید عنوان کنید که شما هم اطلاع نداشتید و بعد چند بار که شما (منظور همسرتون) به این موضوع اشاره کرده حساس شدید و از مادرتون راجبش پرسیدید و تازه از مادرتون متوجه موضوع شدید و نگران حال پدرتون در این خصوص هستید. و اگه پدرتون برای مصرفش دلیل خاصی (منظور پزشکی و ... ) داره رو هم می تونید عنوان کنید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)