سلام واقعا تشکر میکنیم از این که به این زودی جواب دادین دوستان عزیز.واقعا دیشب با حالی که داشتم اشتباه زیادی داخل متن دارم.مادر شوهرم از پدر شوهرم جدا شد و امد خونه پدر بزرگم ودیگه اونجا موند وخالم هم مجرده ووهمیشه باهم هستن بیشتر از ده ساله که پدر بزرگ ومادر بزرگ فوت کردن.ما خودمون رو درگیر نمیکنیم شوهر من با این که سنی نداره تو فامیل خیلی روش حساب میکنن وتا مادرش وخالم که همیشه هر کاری بکننباهمه به شوهر من زنگ میزنن وگلایه میکنن.مثلا تو کارای همه فامیل دخالت میکنن خودشون اشتباه زیاد دارن همه رو نصیحت میکنن خلاقه همش نلفن به دست که از همه خبر دار بشن.نمونش هر وقت مادر شوهرم بیاد خونه من از صبح گزارش داده میشه که الان بیدار شدیم الان میخوام میوه بخوریم یا الا اخر حتی خونه جاریم که برن هر کدوم همین قضیه هست.در ضمن من وجاریم رابطه زیادی با هم نداریم چون اون درون گراست وبیشتر دوست داره تنها باشه منم بهش احترام میذارن.همین اواخر مادر شوهرم گفته بود که نمیخوام کسی بره خونخ پسرام که حرفی بزنن وباعث جدایی ونفاق بین من وپسرام بشه همه فامیل ناراحت شدن هنوز دارن به ما میگن.من اهل کنجکاوی تو زندگی فامیل نیستم شاید واسه احوالپرسی با خواهرا یا مادر خودم در حد دودقیقه با تلفن صحبت کنم ولی هیچوقت کنجکاو ننیشم که تو زندگی دختر خاله یا پسر خالم چی میگذره در صورتی که مادرشوهر وخالم همش در حال کنجکاوین وعواقب این همه کنجکاوی نصیب زندگی من میشه که باعث میشه دیگران هم خیلی مایلند بفهمن ما چیکار میکنیم در صورتی که من حریم خودمو به خانوادم هم دوست ندارم بگم وکار درستی نمیدونم.میخوام جور باشم که شوهرم از این قضایا بیرون کشیده بشه.احتمال زیا مقصر من هستم که طرز برخورد رو نمیدونم .ولی خیلی راهها رو هم امتحان کردم که دست اخر منجر شد به گریه وزاری وحرفایی که هزاران بار ازشون شنیدیم که با زجر بزگتون کردم ومن میدونم چیکار کنم وشما پسرا میخواید منو اواره کنید.







باهمه به شوهر من زنگ میزنن وگلایه میکنن.مثلا تو کارای همه فامیل دخالت میکنن خودشون اشتباه زیاد دارن همه رو نصیحت میکنن خلاقه همش نلفن به دست که از همه خبر دار بشن.نمونش هر وقت مادر شوهرم بیاد خونه من از صبح گزارش داده میشه که الان بیدار شدیم الان میخوام میوه بخوریم یا الا اخر حتی خونه جاریم که برن هر کدوم همین قضیه هست.در ضمن من وجاریم رابطه زیادی با هم نداریم چون اون درون گراست وبیشتر دوست داره تنها باشه منم بهش احترام میذارن.همین اواخر مادر شوهرم گفته بود که نمیخوام کسی بره خونخ پسرام که حرفی بزنن وباعث جدایی ونفاق بین من وپسرام بشه همه فامیل ناراحت شدن هنوز دارن به ما میگن.من اهل کنجکاوی تو زندگی فامیل نیستم شاید واسه احوالپرسی با خواهرا یا مادر خودم در حد دودقیقه با تلفن صحبت کنم ولی هیچوقت کنجکاو ننیشم که تو زندگی دختر خاله یا پسر خالم چی میگذره در صورتی که مادرشوهر وخالم همش در حال کنجکاوین وعواقب این همه کنجکاوی نصیب زندگی من میشه که باعث میشه دیگران هم خیلی مایلند بفهمن ما چیکار میکنیم در صورتی که من حریم خودمو به خانوادم هم دوست ندارم بگم وکار درستی نمیدونم.میخوام جور باشم که شوهرم از این قضایا بیرون کشیده بشه.احتمال زیا مقصر من هستم که طرز برخورد رو نمیدونم .ولی خیلی راهها رو هم امتحان کردم که دست اخر منجر شد به گریه وزاری وحرفایی که هزاران بار ازشون شنیدیم که با زجر بزگتون کردم ومن میدونم چیکار کنم وشما پسرا میخواید منو اواره کنید.

علاقه مندی ها (Bookmarks)