به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط arah نمایش پست ها
    سلام ارم عزیز ممنون که جواب دادی
    8ساعت فاصله داریم
    من کارشناسی مهندسیم،الان بیکارم متاسفانه
    نزدیک دو هفته میشه،درحد چندساعت خونشون بودم خیلیییی زیاد راحتن مشکل خاصی نبود اما درحد همون چند ساعت که مهمون بودم انتظار داشتن مثلا پاشم بشقاباروجمع کنم و بشورم و مستقیمم گفتن که مثلا بمون ماکارداریم واسمون غذا بپز
    مشکل من کار نیس اما دلم نمیخواد از همین حالا خیلی صمیمی بشم
    چیکارکنم که نامزدم ناراحت نشه چون خیلی خوبه نمیخوام اذیت بشه
    خانوم خانوما تازه 2 هفتس عقد کردی ، این حالات طبیعیه.می فهمم چی میگی. چون خودم توی دوران عقد هستم و این مسائل رو داشتم . معذب بودم و هنوزم هستم اما منم اولش

    مثل خودت سخت می گرفتم و سردرگم بودم ،ولی وقتی زمان گذشت کم کم یادگرفتم چه رفتاری داشته باشم.

    8 ساعت فاصله ای هست که اینطور رفت و آمد رو ایجاب میکنه..بالاخره توی دوران عقد هم باید زمانی پیش همسرت باشی الان دیگه با هم محرم هستید و دلیلی نداره حضورتون رو از هم

    دریغ کنید.منتها مهم اینه که شما بتونید وقت هایی که اونجا هستی برای خودتون مشغله ایجاد کنی .

    تازه وارد یه شرایطی شدی که برات کاملا جدیده پس طبیعیه هم شما و هم خانواده همسرت به زمان نیاز دارید تا همدیگرو بشناسید.

    به نظر من ،همیشه خونه نمون و توی شهر همسرت به دنبال فعالیت جدیدی برو و برای خودت مشغله درس کن ،شما الان توی این سن و شرایط نباید که کاملا بیکار باشی. مثلا:

    برای مطالعه به کتابخونه برو -اگر قصد ادامه تحصیل داری برو کتابخونه و کتاب های کنکور رو بگیر بخون یا نه اصلا برو مطالعه آزاد کن.

    - برای ورزش برو باشگاه یا برای شنا برو استخر.

    -اگر شهرشون دانشگاه معتبری داره برو به اونجا سربزن،به کتابخونش برو .

    -کارهایی رو انجام بده که همیشه دوست داشتی انجام بدی منتها وقت آزاد نداشتی.

    -به آرایشگاه برو،به تیپت و ظاهرت برس و.. .

    تا وقتی که کاملا بیکار باشی این مسائل هست.پس برای خودت مشغله ایجاد کن.برنامه ریزی کن.و فعال باش.اگر این جوری باشی دیگران هم با این شرایط می پذیرنت و به چشم یه آدم پویا و فعال بهت نگاه می کنن وتوقع هاشون رو متناسب با تو تنظیم می کنن.

    تازه اینجوری می بینی اون یکی دوساعتی هم که کاملا پیش خانواده شوهرت هستی مفید تر میشه و دوست داری باهاشون گرم و صمیمی بشی.


    چنتا سوال :
    برنامت برای آینده چیه؟
    قصد ادامه تحصیل داری؟یا اینکه می خوای شاغل بشی؟
    و آینده قراره کجا زندگی کنید؟
    کی قراره عروسی بگیرید؟
    خانواده همسرت هرکدوم چه وقتایی بیرون خونه هستن و از تو توقع دارن براشون ناهار درست کنی؟یا شام؟یا خونه رو تمیز کنی؟
    برادر و خواهر همسرت چیکار میکنن؟خونه نیستن؟
    همسرت کی میاد خونه؟و بقیه اعضای خانواده کی میان خونه؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید Eram تشکرکرده است .

    arah (سه شنبه 13 مهر 95)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آذر 97 [ 13:03]
    تاریخ عضویت
    1392-2-29
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    5,540
    سطح
    47
    Points: 5,540, Level: 47
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    38

    تشکرشده 92 در 35 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Eram نمایش پست ها
    خانوم خانوما تازه 2 هفتس عقد کردی ، این حالات طبیعیه.می فهمم چی میگی. چون خودم توی دوران عقد هستم و این مسائل رو داشتم . معذب بودم و هنوزم هستم اما منم اولش

    مثل خودت سخت می گرفتم و سردرگم بودم ،ولی وقتی زمان گذشت کم کم یادگرفتم چه رفتاری داشته باشم.

    8 ساعت فاصله ای هست که اینطور رفت و آمد رو ایجاب میکنه..بالاخره توی دوران عقد هم باید زمانی پیش همسرت باشی الان دیگه با هم محرم هستید و دلیلی نداره حضورتون رو از هم

    دریغ کنید.منتها مهم اینه که شما بتونید وقت هایی که اونجا هستی برای خودتون مشغله ایجاد کنی .

    تازه وارد یه شرایطی شدی که برات کاملا جدیده پس طبیعیه هم شما و هم خانواده همسرت به زمان نیاز دارید تا همدیگرو بشناسید.

    به نظر من ،همیشه خونه نمون و توی شهر همسرت به دنبال فعالیت جدیدی برو و برای خودت مشغله درس کن ،شما الان توی این سن و شرایط نباید که کاملا بیکار باشی. مثلا:

    برای مطالعه به کتابخونه برو -اگر قصد ادامه تحصیل داری برو کتابخونه و کتاب های کنکور رو بگیر بخون یا نه اصلا برو مطالعه آزاد کن.

    - برای ورزش برو باشگاه یا برای شنا برو استخر.

    -اگر شهرشون دانشگاه معتبری داره برو به اونجا سربزن،به کتابخونش برو .

    -کارهایی رو انجام بده که همیشه دوست داشتی انجام بدی منتها وقت آزاد نداشتی.

    -به آرایشگاه برو،به تیپت و ظاهرت برس و.. .

    تا وقتی که کاملا بیکار باشی این مسائل هست.پس برای خودت مشغله ایجاد کن.برنامه ریزی کن.و فعال باش.اگر این جوری باشی دیگران هم با این شرایط می پذیرنت و به چشم یه آدم پویا و فعال بهت نگاه می کنن وتوقع هاشون رو متناسب با تو تنظیم می کنن.

    تازه اینجوری می بینی اون یکی دوساعتی هم که کاملا پیش خانواده شوهرت هستی مفید تر میشه و دوست داری باهاشون گرم و صمیمی بشی.


    چنتا سوال :
    برنامت برای آینده چیه؟
    قصد ادامه تحصیل داری؟یا اینکه می خوای شاغل بشی؟
    و آینده قراره کجا زندگی کنید؟
    کی قراره عروسی بگیرید؟
    خانواده همسرت هرکدوم چه وقتایی بیرون خونه هستن و از تو توقع دارن براشون ناهار درست کنی؟یا شام؟یا خونه رو تمیز کنی؟
    برادر و خواهر همسرت چیکار میکنن؟خونه نیستن؟
    همسرت کی میاد خونه؟و بقیه اعضای خانواده کی میان خونه؟
    سلام ارم جان
    آخ دقیقا احساساتمو بیان کردی خیلی همه چی واسم سخته و سردرگمم ممنون میشم تجربیاتتونو در اختیارم بذارین.

    واقعا دلم میخواد با نامزدم باشم خیلی زیاد دلم واسش تنگ میشه نامزدم واقعا خوبه و دوسم داره اصلا دلم نمیاد ناراحتش کنم اونم بخاطر همچین مسائلی.
    من از خدامه برم دنبال کار و فعالیت اتفاقا اونجا شهر خودمه اما مشکل اینجاس فرهنگ ما خیییللللییی محدوده تو تاپیک قبلیمم گفتم حتی واسه حرف زدن با نامزدمم مشکل داشتم و عملا تنها دنبال کاری رفتن واسم محاله چون خونوادم واقعا بیچارم میکنن. من نهایتش بتونم اونجا برم دنبال یه سری کار که اولا تنها محاله ثانیا نامزدمم که همیشه نمیتونه باهام باشه باید بره سرکار،و یه چیز دیگه فامیل هم هزارتا حرف واسم درمیارن که بی بند و باره هنوز عقده همش خونه نامزدشه اومده میره شهرو میگرده،این حرفا واسه خودمم مهم نیس اما پدر و مادرم حساسن و سر من خالی میکنن چون خودشونم این حرفا رو باور دارن. تو پست قبلیمم درمورد رفتار خونوادم توضیح دادم که اونم واسم مشکل شده.

    جواب سوالاتت
    1.اگه خدا بخواد ارشد بخونم و تو شهر نامزدم دنبال کار باشم واسه بعد ازدواج
    2.شاغل شدن واسم اولویت داره اما قصد ادامه تحصیلم دارم
    3.شهر محل زندگی نامزدم
    4.نزدیک 1 سال دیگه
    5.همه از صبح تا شب بیرونن فقط ناهار و شام هستن،هم ناهار و هم شام
    6.خواهر و بردادرش دانشگاه و سرکار میرن اکثر وقتا نیستن
    7. غیر از تعطیلات نامزدم 5 برمیگرده اما گاهیم زودتر مثلا 12 یا 1. پدر و مادر همسرم صبحا و عصرا تا شب بیرونن خواهر نامزدم بستگی به کلاسای دانشگاهش داره و برادرشم تا 2.


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 اسفند 92, 10:36
  2. موفقیت از آن كسانی است كه ذهنیت موفق دارند
    توسط ani در انجمن موفقیت و شادی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 آبان 88, 18:19

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.