سلام بینهایت عزیز
ممنون از شما که برام وقت گذاشتین
بحث تنبلی نیست...اتفاقا من خیلی آدم پوست کلفتی هستم. برای بدست آوردن اون چیزی که بخوام تمام تلاشم رو میکنم. ولی وقتی یکی رو به روت نشسته که فقط زیر پاتو خالی میکنه انتظار چه نتیجه ای رو باید داشته باشم
خونه ما برای همسر من تبدیل شده به یه هتل که فقط برای خوردن و استراحت میاد توش
یه راننده اکثرا در اختیار من و دخترمه که ما رو این ور و اونور میبره. به نظر همسرم این یعنی حمایت از خانواده...یعنی خوشبختی....یعنی دیگه چی میخوای از این بهتر... یعنی همه حسرت این زندگی رو میخورن....یعنی خفه شو و صداتم در نیاد
تنها نقطه مثبت همسر من اینه که آژانس خوبیه
در مورد خیانتشم که من دیگه فراموشش کردم. چون خودش آنچنان بابت خیانتی که کرد تنبیه شد که تا عمر داره یادش نمیره. به نظرم اتفاقا برای زندگی ما خوب شد که همچین اتفاقی افتاد. همیشه فکر میکرد من براش کم هستم و لیاقتش خیلی بهتر از من بوده...ولی وقتی رفت و دید که بقیه باهاش چطور رفتار میکنن و اونو به خاطر پول میخوان برگشت.
وقتی که من تونستم بعد از 5 سال زحمت و تلاش اقامت یه کشور دیگه رو بگیرم که همیشه آرزو داشتم خودم و دخترم تو اون محیط زندگی کنیم حتی نذاشت یه روز خوش تو اون کشور ببینیم. انقدر روزگار رو به من تنگ کرد و عذابم داد و در نهایت به اجبار منو مجبور به برگشتن کرد.
حالا هر بار تو چشماش نگاه میکنم یادم میفته این آدمیه که نذاشته من اقلا یه مدت کوتاه اونجور که دلم میخواد زندگی کنم. اقلا خودم به نتیجه برسم که زندگی تو اون کشور به صلاح ما نیست. دلم نمیخواد برام تعیین تکلیف کنه. تصمیم بگیره. دلم میخواد همون طور که اون در کنار من انقدر آرامش داره که هر روز پیشرفت میکنه و بالاتر میره منم به آرامش برسم.
ولی چون دنیای ما از هم جداست اونی که باید همیشه کوتاه بیاد و سکوت کنه منم که جنگ نشه