سلام
باید بگم تک تک کارهایی که به نظرم می رسیده براش انجام دادم بنظر من چیزی که بیشتر از اینها همسر منو خوشحال میکنه اینه که بکلی با خانوادم قطع ارتباط کنم یا ارتباطمو به حداقل ممکن برسونم با خواهرم همچنان قهر باشم و در عوض یه قلاده بندازم گردنم و بشم غلام خانواده اونا . راستش منم حدودا یه سالی سعی کردم خودمو به خانوادش نزدیک کنم و صمیمیتر بشم به امید اینکه شاید این محبت اثر کنه اما انگار براش توقعات بیجا ایجادشده که من یه عمر نباید خواهرم و شوهر خواهرمو ببینم . حقیقتش منم دیگه دلم باهاشون باز نمیشه آخه اینا یه جورایی باعث جدایی من و خواهرم هستن چه جوری خودمو راضی کنم با این جماعت متکبر گرم بگیرم ؟ باور نمیکین دارن با فامیلهایی که با ما بد هستن به شدت گرم میگیرن . من اگه چند ماه هم با خانمم قهر باشم نمیاد بگه چه خاکی تو سرت شده اصلا از چی ناراحتی ؟ در عوض همیشه آمادس که گرو کشی کنه هیچی از بدیهای آدما از یادش نمیره . اخلاق بد ایشون که نمیتونم باهاش کنار بیام اینه که اصلا اهل بخشش نیست به قول خودش از دلش به هیچ وجه درنمیاد .
دارم میسوزم و صدامم نمیتونه دربیاد خودمم از دست خودم خسته م دیگه . خاک تو سرم با این زندگی که درست کردم