انیتا جان همین طور که میگین شوهرم زمانی که مجرد بوده دوران دانشجویش تویه شهر دیگه بوده وخیلی کم به خونشون سرمیزده درسال سه چهر بار میومده خونشون درهفته دوسه روز خونه پدر شوهرم هستیم دوروزپیش هم اونجا بودیم ومن میرفتم تواتاق خودمو به کاری مشغول میکردم که زیاد پیشش نباشم که بخواد باز شروع کنه اخه خیلی ایه یاس میخونه همش ناامید خلاصه خیلی رومخمه.دارم سعی میکنم اروم باشم ورابطم رو باهاشون کمتر کنم تا هم شوهرم ارامش داشته باشه هم این که اعصابم بهم نریزه وحالم بدتر نشه
احتمالا جمعه میخوان برن خونه خواهرشوهرم همون که گفتم شیرازه ولی من دوست ندارم برم میخوام برم خونه پدرم .خواهرشوهرم هم لنگه مامانشه صدبرار بیشتر خیلی بدم میاد ازش








علاقه مندی ها (Bookmarks)