سلام
ارتباط ما در سطح پیامکی بود و بیشتر از اون نبوده و در حد اینکه چندتا بچه داشته باشیم و اسمشون را چی بزاریم و ... حتی بعضی از حرفا را هم نمیزدن و میگفتن بعد ازدواج
اینطوری که خانوم nardil در مورد ایشون صحبت میکنید نیستن. ایشون قصد سو استفاده از من را نداشتن و با خانواده میخواستن بیان خواستگاری ولی من دیگه قبول نکردم و من به عنوان گزینه ی اصلیشون برای ازدواج بودم.
میدونم ایشون بچه ی 5ساله نبوده ولی من کاری به ایشون ندارم من مشکل خودم هستم که به خاطر تنهایی خودم و با دونستن تمام شرایطش و کارهاش بازم به مدت یک ماه باهاش حرف زدم اصلا اعتراف میکنم که دوست داشتم باهاش حرف بزنم وقتایی که دلم میگرفت اون بود و شاید هم باز با هدف ازدواج رابطه را ادامه میدادم ولی شک داشتم که بهش جواب بله میدم ولی باز رابطه را شروع کردم وقتی هم تمومش کردم گفتش که نمیخوام تو را از دست بدم و من تو را خیلی دوست دارم.
خیانتش را هم زمانی بود که هیچ امیدی به ازدواج با من نداشته بود وقتی که من فهمیدم و بهش گفتم دیگه حق نداره جواب اون خانوم را بده به مدت 3 هفته جواب اون خانوم را نداده بود.
در رابطه با خرج کردن هم بله برام خرج کرده از اول اصرار داشت پول شارژهام را بده ولی من قبول نمیکردم و چند بار این کار را کرد البته ما فامیل هستیم و یکبار من چیزی میخواستم که به یکی از فامیل گفتم بخره که در نهایت تعجب دیدم ایشون برام خریدن.
البته به نظرم اگر باهاش ازدواج میکردم خیانت نمیکرد ولی میترسیدم و اینکه وقتی خدا میبخشه چرا من نبخشیدم
اینکه از بچگی با هم بودیم و در هر مراسم فامیلی همدیگه را خواهیم دید و یکی از کابوس های زندگی من ازدواج ایشون بود که داره اتفاق میافته
به این هم فکر میکنم که اگر دوستم داشت یه یک بار دیگه هم اقدام میکرد نه اینکه سریع بره خواستگاری








علاقه مندی ها (Bookmarks)