وای ممنونم ازت فکور عزیز خیلی بهم روحیه دادی برای اولین بار حس کردم یکی درکم کرد و منو سرزنش و قضاوت نکرد یکی مثل خودم پیدا شد من تنها نیستم
و اما ذهن من : خوب من الان ذهن مشغولی دارم و هرچی میخوام تمرکز داشته باشم یهو رفتار های همسرم که دوسش ندارم میاد جلو چشمم و ساعت ها غرق در فکر و تامل میشم درحالی که کتاب جلوم بازه و در اخر به این نتیجه میرسم من طاقت این زندگی پر مشکل رو ندارم و تنها ترین راه مرگه
سرانجام به خودکشی میرسم از هر طرف که فکر میکنم نتیجه همینه
نمیدونم چرا اصلا حوصله اصلاح همسرم و یا تلاش در این مورد رو ندارم
انگار قدرت تغییر رو ندارم و ایجاد تغییر در نامزدم مثل کوه کندن میمونه برام
و نتیجه اینکه مردن خیلی راحت تر از بحث کردن با نامزدمه
من اصلا فکرشم نمیکردم نامزدم تا این حد با من فاصله داشته
اطلاعات عمومی اون زیر صفره
هیشکی نمیدونه من چقدر عذاب میکشم وقتی میبینم من چیزای بیشتری میدونم
همیشه ارزو داشتم همسرم اطلاعات خوبی داشته باشه و اهل فکر و کتابو اندیشه باشه









علاقه مندی ها (Bookmarks)