از اونجایکه من از سربازی برگشته بودم و دنبال این بودم که برای داشتن موقعیت کاری بهتر ،حداقل فوق لیسانسم باید سریعتر بگیرم سریع خودم رو برای کنکور آماده کردم ولی از اونجاییکه نمیتونستم ریسک قبول نشدن در دانشگاه دولتی رو بپذیرم. همزمان کنکور آزاد دو هم دادم منتها بخاطر نداشتن شرایط مالی مناسب ،تردید داشنم که خانوم سابق و مادرشون با وعده کمک های مالی بیشتر از این حرفا ،من مجاب به نشون و کمی بعد عقد و... کردن. ارشد رو در دانشگاه آزاد به پایان نامه رسوندم که مجبور به برگزاری مراسم عروسی شدم با همون وعده های قبلی. البته تا حدودای زیادی با کمک خانواده خودم مخارج درس و زندگی تو تهران(محل تحصیلم)فراهم بود ولی کمبودها رو هم از اونا میخواستم که جبران کنن.
خلاصه من بیکار با زنم رفتیم زیر سقف خونه ای که متعلق به مدر خانومم بود تا اینکه با کلی دوندگی و سختی بعد دو سال کار ایده آلم رو به لطف خدا بدست آوردم . البته بیشتر شبیه معجزه بود. الانم سر کارم هستم و به عنوان جوون این روزای مملکتم خدا رو شکر از شرایط کار و درآمدم راضیم ولی مشکل از اونجا شروع شد که درآمد شروع کار با کلی چاله چوله که زندگیمون داشت کفاف زندگی مشترک رو نمیداد. البته خونه ای که متعلق به خانواده همسرم بود در شهرستان بود و کار من در تهران. که این خود مزید برعلت شد که مشکلات مالی ما بیشتر خودش رو نشون بدم. داخل پرانتز بگم که خونه شهرستان یکی از لطف هایی بود قرار بود شامل حال من بشه به شرط عقد و عروسی . ولی شاید جمعا تو اون دو سالی که دنبال اوکی کردن کارم بودم ؛دو ماه هم با خانومم زیر سقفش با هم زندگی نکردیم. بهد اوکی شدن کار هم که نقل مکان کردیم تهران. و شروع مشکلات








علاقه مندی ها (Bookmarks)