مشکل منم همینه . الان راحتم اصلا مثل سری قبل نیستم چرا که احساس میکنم بازی خوردم. و یه جورایی از دسنش دلگیرم. چرا مشکلی که خودش با خانوادش بوجود آورد آخر سر انداخت گردن من و همه خوبیای من رو با چند حرفی که زم ایشون باعث تحقیرش شده رو بهونه کرد و رفت طلاق خواست
اصلا عذاب وجدان ندارم و یه حسی از همون روز اول بهم می گفت که میره و سرش به سنگ میخوره که الان با گذشت یک ماه از طلاق نشونه هاشو می بینم.
الان هم همین اذیتم میکنه چرا اینقد بی احساس شدم بهش؟؟؟
اگه شرایطی پیش بیاد چکار کنم. برش گزدونم؟؟
آیا این دلگیری من باعث این حس بی تفاوتی رو نسبت بهش داشته باشم یا نه ؟اینکه میدونم پشیمون میشه و بعد از من هیچ وقت نمی تونه بهتر از من پیدا کنه باعثه این احساسه؟