خواهش میکنم آقای سیا 518
ولی یه چیزی که از خودم میدونم اینه که بعد از عقدم ...همش کتاب های همسرداری میخوندم و همش کلاس های مختلف مشاوره میرفتم...فقط و فقط بخاطر اینکه رفتارهام تو زندگی دو نفره بهتر بشه و یه وقت آزارش نده و خودش هم اعتراف میکرد که تو هیچی کم نداری...................آره آدم خوبی بود..........ولی بعد از بیکاری و بی پولی ،افتاد دنبال رفیق....و ای کاش رفیق هاش آدم بودن ....چند تا رفیق درب و داغون...........هر چی بود که زندگی منو خوب نابود کرد...............اون چیزی که ذهن اونو اذیت میکرد بیکاری،بی پولی بود :که بخاطر اینا تمام شخصیتش رو از دست داده بود و انسانیت و وجدان رو فراموش کرده بود....9 ماه بیکار بود و بعد از 9 ماه من واسش کار پیدا کردم ،گفت من دیگه نمیتونم کار کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
آره درسته:یه چیزی ذهن اونو اذیت میکرد که این آقا یکسال روند آزار و اذیت منو پیش گرفت!!!!!!!!!!!
ولی اینکه زندگی پر از فراز و نشیب هست ،پر از اتفاقای بد و خوب:::::::::::::::::::::::::::::بنظرتون دیگه با این چیزهایی که من از شوهرم دیدم میتونستم بهش اعتماد کنم!!!!!!!!!!!!!!!!اصلا من خودمو گول میزدم و میگفتم درست میشه!!!!!!!!!!!!!!!اون آدمی بود که تو سختی ها بتونه پا به پای من بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)