گلریز جان چه خبر؟
به نظر من شما نباید احساست رو نادیده بگیری و صرفا سرکوبش کنی. شما داری یه سری مسائل بسیار مهمی رو خودت فرض می گیری و بر اساس این فرض ها می گی که این احساس آخر عاقبت نداره و می خوای سعی کنی که احساست رو نادیده بگیری. راستش به نظر من ممکنه که با تلاش و تقلای بسیار این روشت جواب هم بده و احساست از بین بره ولی اگه چند سال بعد هنوز مجرد بودی یا تو ازدواجت مساله ای پیش اومد همیشه یاد این آقا تو ذهنت می آد و فکر می کنی که شاید منصفانه قضاوت نکردی و شاید می تونستین با هم زندگی خوبی بسازین و این فرصت رو از خودتون بدون دلیل محکمی گرفتین.
در کل حرفم اینه، به خودت فرصت بررسی جدی چیزی که می خوای رو بده. به خاطر اینکه فکر می کنی اگه حرف ازدواج رو بزنی خودت رو کوچیک کردی پا پس نکش. به خاطر چند تا برخورد و حدس و گمان و خیال شخصیت این آدم رو مردود اعلام نکن. به خاطر تفاوت فرهنگی خیلی خیلی زیاد جا نزن. برو دنبال چیزی که می خوای، که ازدواجه و با شرایط مشخص و ... هست و با این آقا صاف و صادق حرف و خواسته و نظرت رو مطرح کن. اگه برسی به اون چیزی که مد نظرت هست که چه بهتر و اگه نرسی هم تلاش خودت رو کردی و به خودت چیزی بدهکار نیستی بعدا.








علاقه مندی ها (Bookmarks)