
نوشته اصلی توسط
yarmehrban
سلام عزیزم من دخترم نه آقا
درباره نظر شما باید عرض کنم دیروز متوجه شدم مشکل یکی نیست ، دو تا هست. اولا یک پسر بیست و سه ساله در سن بیست و یک سالگی با زنی هجده ساله و مطلقه آشنا شده به گفته خودش دو ساله آشنا هستن.از طرفی بخونین نظر این دوستمونو... نوشتن اعتماد به اون خانم ندارن و اون خانم خیانت کارن و خانواده خوبی ندارن. من از حضور شما سؤالی دارم آیا شما ازدواج در سن بالا که یکی از طرفین قبلا از همسرش جدا شده رو با ازدواجی که دو فرد بسیار جوان با کلی مشکل و اشتباه میخوان انجام بدن مقایسه میکنین؟ اولی فردی عاشق و ناپخته با تجربه ی پایین و دومی زنی که بلوغ فکری نداره و فقط در حال تعویض آدمهاست و هنوز در دوران نوجوانی خودش جا مونده؟ ازدواجی که به اینصورت باشه تنها پس از چند ماه به جدایی کشیده خواهد شد و اگر شانس بیارن و صاحب فرزند نشن که در اینصورت این آقا با یک بچه در سن بیست و چهار سالگی سرگردان میشن. لطفا برای مقایسه آدمها و شرایطشون بیشتر دقت کنین. شما دختری مطلقه بیست ساله اما بسیار خانم و با شخصیت رو با دختری که بلافاصله بعد از طلاق خودش رو وارد رابطه با دو نفر یا ... میکنه هرگز مقایسه نکنین. اون خانم بیست ساله که آقای امیر فرمودن من فکر میکنم باید مدتی زیر نظر یک روانشناس باشن تا خودشونو و اشتباهاتشونو بیشتر درک کنن و باصطلاح بزرگ تر بشن! و آقای امیر هم در انتخاب همسر بیشتر فکر کنن و بدونن این مسیر ها راه بازگشتش بسیار سخت و بعضا جبران ناپذیر هست. در پایان عرایضم بگم که من هرگز نگفتم زن مطلقه بد هست و حق ازدواج نداره اما با کسی شبیه شرایط خودش، ازدواج کنه بهتر هست، چون اینکار برای یک فرد مجرد ریسک هست.
علاقه مندی ها (Bookmarks)