خب دوستان عزیزظاهرا دیگه ایده ای نداشتن. اما من خواستم اینجا نتایجی رو بنویسم تا شاید کسی در اینده بتونه ازش استفاده کنه.
همون طور که قبلا گفتم، من نهایتا در مورد این مشکل مستقیم با همسرم صحبت کردم که این پیشنهاد یکی از کاربرای محترم به اسم "بهاره جون" بود. به نظرم ایده خوبی بود البته همراه با راهنمایی های سایر دوستان. من ضمن اینکه حالت اعتراض و بازخواست رو از خودم گرفتم، سعی کردم خیلی شاد و سرزنده باشم، بیشتر برای خودم اهمیت قایل بشم، و نهایتا خواسته هامو صرف نظر از اینکه همسرم چی فکر میکنه بگم البته به صورتی که فقط انگار داری خودتو معرفی میکنی. نتیجه هم نسبتا خوب بود. گرچه همسرم توی اون گفت و گو خیلی ساکت بود اما بعد از اون سعی کرد بیشتر احساسات من رو به رسمیت بشناسه ضمن اینکه من مداوم دارم میگم ادما متفاوت هستند و نباید هیچ انتظاری داشته باشم!!! فعلا چند روز هست که اوضاع بهتری دارم. در مورد رابطه کامل هم ایشون یک بار در این چند روز پیشنهاد داد اما بعد از اون دیگه در اون مورد چیزی نگفته! من به پیشنهاد دوستان حرفی در این مورد نزدم. حس میکنم بعد از صحبتمون در مورد دلایل من از امتناع برای رابطه، حالش نسبت به این قضیه بهتر شده هرچند خودش میگفت اصلا دلخور نبوده!
خلاصه اینکه گرچه مشکلم هنوز هم دیده میشه اما از شدتش کاسته شده. خواستم جمع بندی کرده باشم برای دیگر دوستانی که به اینجا سر میزنن.
امیدوارم هیچ خانمی و مخصوصا تازه عروسی احساسات منفی رو در ابتدای راهش تجربه نکنه .....








علاقه مندی ها (Bookmarks)