
نوشته اصلی توسط
ایلناز
موضوع اینجاست که وقتیکه من دو ماه پیش با خانواده شون در میون گذاشتم خانواده ی شوهرم هم با شوهرم هم با اون خانوم شدیدا برخورد کردن تا جاییکه اون خانوم محل کار و خونه شون رو تغییر دادن اما دفعات قبل هیچوقت مشکل خونه نیومدن همسرم رو نداشتم اما مثل اینکه هر سری بدتر میشه و بهتر نمیشه حتی من الان شک دارم که خونه و امکانات فعلیشون رو همسرم براشون تهیه کردن یا نه و هفته ی پیش متوجه شدم اون خانوم رفتن پیش صمیمی ترین دوست همسرم مشغول به کار شدن جاییکه هر روز همسرم به اونجا رفت و آمد داره.
در مورد اینکه باید با پدرم در میون بذارم هنوز حس خوبی ندارم حس میکنم که حتی اگر جدایی مطرح باشه نمیخوام با جنگ و دعوا تمومش کنم چون واقعا کشش بحث خانوادگی رو ندارم
در مورد بچه که هم شوهرم هم خانواده شون اصرار شدیدی داشتن و من بهشون گفته بودم که تا زمانیکه از همسرم و زندگی آینده م مطمءن نشم بپه دار نمیشم و قرار بود من یه فرصتچند ماهه بدم که ایشون نشون بدن مرد زندگی هستن در حال حاضر مثلا در حال اثبات بودن ولی باز هفته ی پیش متوجه شدم رابطه شون حتی 1 ماه هم تموم نشده بود و فقط من رو گول زدن
موضوع اینجاست که من اصلا درک نمیکنم که اون خانوم چه امتیازی دارن که توی من وجود نداره و این رابطه تموم نمیشه و حتی هر بار ازشون پرسیدم من چه چیزی کم دارم ولی هیچ جوابی نداشتن هر چند که من فک میکنم موضوع اعتیاد به این نوع روابط هست چون حتی چندین بار توی اینستا و قبلا فیس بوک دیده بودم که دوست دخترای مجردیشون رو سرچ کرده بودن
علاقه مندی ها (Bookmarks)