نقل قول نوشته اصلی توسط Ye_Doost نمایش پست ها
با سلام
چند نکته:
اول پست های متعدد نگذارید. خواننده سابقه مطلب رو ازدست میده.
دوم در پست قبلی تون مطالبی رو بیان کردم. شما استباه برداشت کردید که انگار قصد محکوم کردن شما درمیان بوده است. مجددا برگردی اون مطالب رو بصورت خبری و حتی بصورتی که دوستی میخواد به شما چیزهائی رو که نمی دونید بگه، بخونید.
سوم، بعد از پاسخی که دادید به نظرم میاد شما نه مذهبی هستید و نه با مشروب خوردن در اصل آن مشکل دارید به همین دلیل هر اقدامی رو بی فایده می دونستم و قصد داشتم دیگه نظری ننویسم.

با اینحال این پست جدیدتون رو که خوندم فکر کردم بازهم تلاشم رو بکنم شاید فایده ای داشته باشه.
ببینید شما دو راه بیشتر پیش رو ندارید.
* یک: قبول یک همسر مشروب خور و در آینده دائم الخمر،
بدون احساس مسولیت، بدون احساس نسبت به شما،... و به میان آمدن پای زنان دیگر چه در مجالس خوش گذرانی و چه خارج آن، عادی شدن موضوع و ادامه پیدا کردن آن در محیط خانواده. ایتها تقریبا قریب به یقین هستند و مشکلات دیگری که احتمال بسیار زیادی دارند بوجود بیایند نظیر برگزاری همان نوع مجالس در منزل خودتان مخصوصا اگر دوره ای بشه، اعتیاد، بد اخلاقی و سوء رفتار در خانه نسبت به شما و فرزندان حتی ضرب و شتم (بخصوص مواقعی که مست هستند)، تاثیرپذیری فرزندان، به خطر افتادن امنیت و حیثیت خودتان ...
این هائی که گفتم برای هر کدوم شون بی شمار حادثه درعمل اتفاق افتاده و داره می افته. فکر نکنید شما استثنا هستید. درضمن به فجایع اون که اشاره ای نکردم. فجایعی نظیر قتل و غیره. بعضی چیزها درصد وقوع کمتری دارند ولی همیشه خود شخص و اطرافیان وی گمان می کنند برای آنها همچین اتفاقاتی نمیفته ولی درعمل براشون اتفاق افتاده.

* دو: راه تون رو از ایشون جدا کنید.
نمی دونم هنوز در روابط تون دوشیزه هستید یا خیر. اگر باشید براتون راحت تر میشه. قضیه رو با خانواده تون مطرح کنید. وی رو ترک کنید و برگشتن تون رو مشروط به حداقل دو مورد مهم کنید. یکی ترک دائمی و بدون برگشت به مشروب و کلا هر چیز اعتیادآور. دوم عدم رفت و آمد با افرادی نظیر آن شخص. اگر این شرایط رو پذیرفتند کار دیگری که حتما بایستی انجام دهید محکم کردن شرایط ضمن عقد است، بالا بردن مهریه درحدیکه پرداخت آن برای ایشان مشکل باشد، گرفتن حق حضانت و سرپرستی فرزندان و نظایر آن. در واقع شما دارید خود و فرزندان تان را در برابر احتمال روی دادن اتفاقات ناخوشایند تاحدی بیمه می کنید. توجه کنید قصد این نیست که مرد بیچاره رو له کنید. بلکه با توجه با سوء سابقه وی اولا وی رو ازنظر روحی و فکری در موقعیتی قرار می دهید که انگیزه کمتری برای بازگشت به رفتارهای قبلی داشته باشد و قبل از هر کار خطائی چندبار درباره اش فکر کند. دوما اگر خطا کرد و اگر کار به جائی رسید که به خاطر خود یا فرزندان نتوانستید تحمل کنید دست تون به جائی بند باشه.

چند مسئله دیگر
اینکه ایشون شما رو تنها می گذارند و دنبال خوش گذرونی می روند جدا از شمکل مشروب خوردن باید براتون زنگ خطر باشه. خودتون بهتر می فهمید.
شخصا اعتقادی به اصلاح افراد مشروب خور ندارم. کسی که زشتی و بدنامی این مسئله براش ریخته شده بازهم به دنبال اون میره. امروز و به طریقی جلوش گرفته بشه فردا به از راه دیگری به دنبالش میره. به علاوه اینکه اگر کسی به خوردن مشروب اعتیاد پیدا کنه رفتارهاش مثل فرد معتاد میشه. یعنی هم جسم و هم روح وی به سمت عامل اعتیادآور کشیده میشه. مشروب هم جزو مواد اعتیادآور در واقع بدترین آن ها است. بسیاری از مواد اعتیادآور عقل انسان رو ازبین نمی برند ولی مشروب خور وقتی مست میشه دیگه عقلی نداره و چیزی نمی فهمه. به نظر من اگر فردی معتاد شده (به هر چیزی) برای کسی که راه دیگه داره ازدواج با وی (با عرض معذرت) احمقانه و خودکشی محض است.

الان هم اگر فکر می کنید برای ایشون راه برگشتی وجود دارد
فورا به خانواده اطلاع بدید.
به همراه پدر (یا فرد دیگری) از آن شخص که جلسات مشروب خوری برگزار می کنه همراه با عکس ها و هر مدرکی که دارید شکایت کنید و خیلی بهتر میشه موقعی که جلسه دارند با مامور بروید سراغ شون.
اگر همسرتون تعهد دادند که دیگه تکرار نکنند همان مراحلی رو که قبلا گفتم، ترک کردو و بقیه آن انجام دهید.
هر روز که بیشتر تعلل کنید کار مشکل تر میشه و ایشون هم بیشتر به رفتارهاشون عادت می کنند.

در مورد دین و مذهب که از همه مهمتر است چیزی نگفتم چون فکر نمی کنم اعتقاد محکمی به این مسائل داشته باشید. نه خود شما و نه اون آقا. نه اینکه مسلمان نیستید. در شناسنامه و حتی قلب مسلمان هستید ولی فقط بعضی قسمت های اون که می پسندید و آن هم در حد بیان و درحدیکه مانع آرزوهاتون نباشه.

درآخر اینکه اطلاعاتی از خودتون و این آقا ندادید. همینطور خانواده هاتون. ازنظر اعتقادی و مذهبی، فرهنگی، سن، تحصیلات، موقعیت شغلی و اجتماعی، مالی و ...
من واقعا از شما عذر ميخوام اگر بي ادبي كردم ،اعصابم هم ريخته به هيچ وجه نميتونم جدا بشم چهار سال از عقدمون ميگذره و من ديگه دوشيزه نيستم نميتونم با طلاقم غم رو دل پدر مادرم بزارم.نامزدمم با همه اين اعصاب خوردكني ها دوست دارم ،جلسات مشروب خوري كه برگزار نميكنه.تو اين چهار سال اين اولين بار بود كه با دوستاش اينطوري ميرفت بيرون،بيشتر وقتا از بازرس يا مديرا كه ميان براي ماموريت كاري اونارو ميبره ويلاشون براي پذيرايي مشروبم ميده و اونام از خدا خواسته ...!منم اينارو دورهمي كاري حساب ميكنم.در اين حد نيست كه مهموني بگيره و اين چيزا.اطراف و دور و برمون متاسفانه روز به روز مشروب خور زياد و زيادتر ميشه فقط پدر و برادرم نميخورن و همه دوستامون و فاميل ها ميخورن اما نه بصورت واضح.شوهر من يجورايي بچه هست تاثير پذيره و خيلي ساده اما نه اونطور كه احمق باشه خيلي جاها زرنگتر از منه و دل رحم .مثلا ديشب قبل دعوامون رفتيم دارو خونه قوزبند بگيره براي كمرش مسئول تحويل ميگه برا خودت ميخواي؟ميگه نه بيشتر براي اخويم ميخوام!يواشكي ميپرسم كدوم اخويت!چون تو ماشين بهم گفته بود برا خودم ميخوام چون قوز ميكنم!ماشين سوار شديم برگشتم ميگم بالاخره برا كي ميخواي گفته برا خودم ميگم چرا دروغ ميگي پس ميگه ميخواي بهش بگم برا خودم ميخوام اونم بگه اين قوز داره و عيب بزاره روم!!!!من عمرا به فكرمم نميرسه!!!سي و يك سالشه ليسانس مكانيك و كارشناس شركت و منم ٢٩ و ارشد و بيكار!از لحاظ مالي وضعمون خوبه فقط بخاطر خونه اي كه ميسازه هر سال عروسيمون عقب افتاده.از لحاظ مذهب نه بي دينيم نه مومن مثلا محرم صفر اصلا لب به مشروب نميزنه من رمضون روزه ميگيرم نماز ميخونم ولي موهامو نميپوشونم كلا به قول شما بعضي قسمت هاي دين رو باور داريم.شوهرم ادميه كه روزي زديك هزار بار صلوات ميفرسته!كلي صدقه ميده دلش صافه حتي صافتر از من ولي تو خانوادش از بچگي قبح مشروب از بين رفته و برعكس خونه ما تو حرفها براحتي از مشروب و مستي و اين چيزا حرف ميزنن چون پدرشون پيش همشون نشسته خورده!شوهرم خيلي تاثير پذيره اگه كسي تعارف كنه حتي اگه به منم قول داده باشه ميخوره چرا؟چون ميگه نميخوام بگن از كسي ميترسه!يا مثلا عقيده اش اينه كه مشروب ادمو لوطي منش ميكنه !اصل مشكل من مشروب نيس اصل مشكل من اينه كه ميخوره ولي بهم ميگه نخوردم دليل اين دروغشو نميتونم بفهمم هفته قبل از خونشون قرار بود بياييم خونه ما برگشتني ديدم بو ميده گفتم خوردي گفت نه!هي از من اصرار از اون انكار كه عصبي شدم و يكي زدم رو بازوش كه بهونه اومد دستش و ديگه جواب نداد و طلبكارم شد...چند روز بعدش بهم گفت ميخواستم بهت احترام بزارم كه گفتم نخوردم! مشاورم يك سال پيش بهم گفت وقتي ميبيني با خوردن خوش ميشه و كار غير عادي انجلم نميده كاري نداشته باش حتي خودت بريز براش و براش ناز كن!يه عده ميگن اونطور كن يه عده هم ميگن كلا از ريشه بايد محوش كرد كه اونم نميشه،واقا درمونده شدم.من ميخوام با من مثل يه دوست باشه با من بهش خوش بگذره ثانيه شماري كنه براي با من بودن من چيز زيادي نميخوام فقط ميخوام وقتي پير شديم ازون پيرمرد پيرزنايي بشيم كه با هم يه دستشون تو دست همه يه دستشون عصا!!!😢😢