
نوشته اصلی توسط
sahel1
سلام.دختر خالش تو زندگیش دخالت میکرد خدا بدونه من نمیخوام تهمت بزنم اما ایشون گوشیشونو به دختر خالشون میدادن و اونم عکسا و پیاما رو راحت میدید. گفتم نمیخوام تهمت بزنم. اما پسره امروز میومد میگفت بچه ما باید خونواده پدرش ببره منم میگفتم عیبی نداره ولی منم باید برای تربیتش نظر بدم و فرداش دختر خاله میگفت من درباره بچتون صحبت کردم!گفتم باید به پدرش و خونوادش بره.
مثلا گوشی پسر خالشو میگرفت و میگفت این برای خودش حرف میزنه و تو نباید دلتو خوش کنی که من بهش میگفتم چرا گوشیتو دست این دادی ... میگفت من نمیدونم دادم دستش و از خونه بیرون زدم!تا حرف بزنین
یا یه شب کلی با هم میخندیدن که صداشون اینور گوشی میومد بعد قرار بود با من حرف بزنه علی رقم قرار و وعده حرف زدنمون گفت من امشب نمیتونم حرف بزنم بذار فردا... رفتارهای زشت ، حرکان عجیب.. در حالی که این رفته بود خونه ی اونا براشون آش نذری ببره و... بهش میگفتم دختر خالت اینو گفته قبول نمیکرد.
من گفتم ما خونواده معمولی هستیم من ثروتی ندارم که بخوام به رخ کسی بکشم و مردم قیدمو بزنن یا بخوام فخر فروشی کنم که اصلا چنین فردی نیستم. اونها پرو شدن وقتی دیدن من هیچی نمیخوام تازه کمکشونم میگنم گفتن وای علی آباد شده شهر، خودمونو بگیریم ببینیم برامون ماشین میخرن، سند به اسممون میزنن... تا تنور داغه نون رو بچسبونیم. (در ضمن من آدم عصبی نیستم ولی خیلی ناراحت میشم از این رفتارها و گفتارها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)