به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 01 مهر 96 [ 00:41]
    تاریخ عضویت
    1396-1-02
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    878
    سطح
    15
    Points: 878, Level: 15
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    69

    تشکرشده 42 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sahel1 نمایش پست ها
    سلام به همگی. به اندازه ای که بتونم اینجا بنویسم براتون وضعیتمو شرح میدم لطفا ازم سؤال بیشتری نکنین چون به قدر نیاز نوشتم. سی و یک سالمه و دخترم.‌از فرهنگی و خانوادگی وضعیت خوبی داریم و سطح مالیمونم معمولی هست. من کارشناسیمو نتونستم بگیرم و ولش کردم چون برام سخت بود. آدم آرومیم و افکار و اعتقادات خودمو دارم و‌در عین حال مذهبی در حد خودم هستم، به وقتشم میگم و میخندم.‌آدم ناهنجاریم نیستم و سعی میکنم مهربون باشم. من دو‌تا خواستگار داشتم که در زمان آشنایی متوجه شدم به دردم نمیخورن و البته خیلی رو اعصابم بودن جدا شدم ازشون ، اینم بگم والدینم در جریان بودن و شکر خدا احساس افسرگی نکردم ولی خب برای اولی گریه کردم که مادرم دلداریم داد و دیگه سعی کردم قوی باشم.
    خواستگار اولم خیلی پر شور و‌حرارت بود و خیلی دوستم داشت و قربون صدقه میرفت .. بهم از همون اول گفت شرایط مالیم ضعیفه و گفت چهار سال صبر کن بعد عقد کنیم من شرایطم ضعیفه، چون دانشجو بود قبول کردم اما کم کم احساس کردم اشتباه کردم و این مرد نمیتونه یک آینده معمولیم برام رقم بزنه، همش نگران این بودم بعد این سالا بزنه زیر همه چی و هیچ وقت باهام ازدواج نکنه. بهمین علت پدرم بهش گفت بیا بشین طبقه بالای ما که شصت متره و برای دخترم هیچی نخر ، من برای هر دوتون لوازم و وسایل میخرم. دختر منم جشن و پایکوبی نمیخواد، طلا هم برای خودت، خرجتم میدیم و سر کار میذاریمت.. من دو تا حلقه به نیتتون خریدم بیا اینجا اگر واقعا مرد زندگی هستی و زندگیتونو شروع کنین . من آسون گرفتم . ایشون سر باز زد و گفت نه و .. وایسین تا صاحب درآمد بشم و غیره بعد میام، بعد مدتی بود تحت تأثیر حرفهای دختر خالش بود ازم سؤالایی میکرد که منو کلافه میکرد، بعدش یه روز دختر خالش بهم زنگ زد گفت همه ی این حرفا رو من گفتم بهت بگه(ایشونم شوهر و دو دختر داشت) ... خواهرشم همیشه نظراتشو تحمیل میکرد. من دیدم ایشون خیلی پرو شده و هیچیم نیست خلاصه باهاش تموم کردم و البته ایشونم هیچ وقت دنبالم نیومد ، در حالی که ما بهش لطف داشتیم و از هر نظری فکر کنین ازش بالاتر بودیم.
    دومین نفر که اومد اول گفت من ماشین فلان دارم و حسابای بانکیم چند تاس و خونمون ویلاس و ... بعد مدتی دیدم خونشون دویست متره و ماشینشم شراکتی با اعضای خونس که قبلا فروخته شده و پولاشم کلا بیست تومنه و یک مدرک نصفه نیمه. من اصلا پسندش نکرده بودم اما بخاطر فرار از اینکه خونوادم میگفتن تو موندی و شوهر نکردی و ترس از تنهایی اینو نگه داشتم گفتم شاید زمان بگذره و ازش خوشم بیاد، زیر نظر دو خونواده آشنا بودیم با هم ... گفتم من هیچی نمیخوام ازت ، میام تو خونتون زندگی میکنم بیا زندگیمونو شروع کنیم بعد از چند ماه آشنایی گفت من شغلم ثابت نیست و باید مدتی وایسی یعنی دو، سه سالی. من والدینم کمکم نمیکنن و تو رو هم راه نمیدن اینجا زندگی کنی، میخوان راحت باشن. یه مدتم بود زیاد بهم اهمیت نمیداد و مینداخت گردن کار و مشغله ، یه روز عصبانی شدم و جواب پیامکشو ندادم و هنوز من نشستم ببینم پیامک دوم واسم میاد...، اینم از این.
    الان چند تا خواستگار دارم، مشکلم اینه یکی از خواستگارام میگه تو حساسی و زود عصبی میشی اما من اینجوری نیستم و در حقیقت گاهی فکر میکنم طرف مقابلم منو عقب افتاده فرض میکنه و بهم دروغ میگه یا اینکه بهونه داره میاره یا اینکه .... . نمیدونم چکار کنم بد بین، شکاک نباشم و اعتماد نسبی کنم، نمیدونم چرا زود عصبانی میشم و همه ازم ناراحت میشن، کمکم کنین، اینجوری این خواستگارام ممکنه بهم بخورن.
    (اینم بگم گاهی تو خونمون دعوا داریم و همیشه من مقصرم ، خیلیم والدینم دوستم ندارن و من عاطفه کم دارم)(منم هیچ وقت دنبال پول و مال مردم نبودم برام چیزای دیگه ارزش بودن)
    .

    سلام .

    یه مدت بدون فکر کردن به ازدواج زندگی کنید

    روی خودتون کار کنین .

    به علایقتون برسین

    مدتی که بگذره متوجه دلیل این اتفاقات میشید

  2. 2 کاربر از پست مفید narges_khanom تشکرکرده اند .

    جوادیان (پنجشنبه 24 فروردین 96), شیدا. (پنجشنبه 24 فروردین 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با مخفی کاری های شوهرم و رمز روی گوشیش چه برخوردی کنم؟!
    توسط Somebody20 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: شنبه 05 اردیبهشت 94, 10:24
  2. ایستگاه کنجکاوی ( در مورد نفر قبلیت کنجکاوی کن)
    توسط کنجکاو در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 شهریور 89, 10:23
  3. عرفان داروی دردهای بی‌درمان
    توسط پندار در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 آذر 88, 00:02
  4. تاثیر بیماری‌های روانی بر الگوی خرید
    توسط Niloo55 در انجمن وسواس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 12 تیر 88, 09:17

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.