اقای محمد
موضوع من اصلا سرکار رفتن یا نرفتنم نیست
من معلمم چیزی فراتر از پول و درامده برام شاید سالی یکبار بیشتر فیش حقوقمو پیگیری نمیکنم
جز اصلی هویت منه این کار و همسرم هم همین حسو داره وقتی از مدرسه میام در مورد شاگردام باهاش حرف میزنم و بقیه حواشی میتونم بگم نیاز من به دادن و ستاندن عشق بیشتر ازین طریق رفع میشه .
من نگفتم که برم سرکار یا نه
سوال من این بود که این دو سالی که همسرم سرکار اصلیش نیست و نیازش به تامین من براورده نمیشه بهترین کار و رویکرد چیه که اساس خانواده مون خراب نشه
چیکار کنم گارد نگیره ؟ غرورش از بین نره ؟ دست از حمایت من برنداره؟
در نظر داشته باشین گفتم همسرم خیلی روحیه مردونه داره !!!
میخواد خیلی ازم سر باشهبعضی وقتا دوست داره به من یاد بده در حالی که من بلدم و به ناچار ادای بچه ها رو درمیارم با حالات بچگونه حرف میزنم تا نیاز ایشون ارضا بشه
از اثرات این کار هم خیلی اگاهی ندارم
نکته مهم تو بحثای اقای حبشی این بود که نباید با شوهر جدل و قهر کرد که متاسفانه من خیلی این کارو میکردم
جدل جدل جدل همیشه یچیو اشتباه میگه و من اصرار دارم که اشتباهه ولی قبول نمیکنه ومیره سرچ میکنه ومیبینه من راست گفتم .
میگفت قهر و جدل قدرت مرد رو میشکونه و این باعث میشه محبتش کمتر شه و یا پرخاش کنه
حالا اون به زنی نیاز داره که کلا محتاج باشه بهش چه مالی چه روحی ...
من هم سعی میکنم برای همه کارهام ازش کمک بخوام همه رو هم انجام میده عزیزم . تاحالا درخواستی از من رو رد نکرده
میمونه قضیه مالی که نمیتونه خودش رو راضی کنه میگه من عارم میاد تو صبح پاشی بری سرکار برای همین چشماشو میبنده و باهام خداحافظی نمیکنه اینو وقتی گفت که من ازش شاکی شدم و گفتم چرا با اینکه میدونم تازه نماز خوندی و بیداری خدافطی نمیکنی؟
حالا فکر کنید صبح تا شب مشغول کارای دفاع دکتریش هست و طفلی بیکار نیست ....خیلی با غیرته
من چه کنم
من هیچ وقت پدر نداشتم همیشه با خواهرهام و مامانم بودم درک روشنی ازرابطه زن و مرد ندارم و خودم دارم ذره ذره تجربه میکنم ..
به دادم برسین با غرور حساس این مرد چه کنم تا برام سالم و شاداب حفظ بشه ؟
سلام بینهایت عزیزم خوبی؟
دیدگاهم بسیار به شما نزدیکه
ولی حرف من رفتن یا نرفتن به سرکار نیست حرف من ایجاد توازن ب وجود شغلم هست و البته مطمانم شوهرم که درسش تموم شد مشکلی نخواهیم داشت ازین لحاظ فقط نمیخوام الان چیزی تو رابطمون بد جا بیفته .
اینکه ایا اختیار مالی رو کاملا بدم دست ایشون ؟
یکبار راجع به این موضوع حرف زدیم اینکه چطوری برنامه ریزی کنیم و پس انداز و این حرفا
گفت مدیریت مالی اگه دست یک نفر باشه نتیجه میده ... باز یه تناقضی هم هست اینکه قلبا نمیخواد از من کمک بگیره ولی چون من میگم که واجبه رو من حساب کنی میگه پس اینطور باشه باید مدیریت دست من باشه تا بتونم درست برنامه ریزی کنم !
البته اینو هم بگم که در خانواده ایشون کلا اختیار مالی دست شوهره با اینکه خواهر هاش شاغلن و کاملا ساخت سنتی شون رو حفظ کردن و اتفاقا خیلی هم موفقن و رابطه خوبی دارن .
ولی چشم داشتی ندارن که مثلا خونه به اسمشون بشه !!! ولی به نظر من وقتی من دارم تلاش میکنم این حقو دارم که چیزی میخریم به اسم منم باشه ولی هیچ وقت نمیخواستم این رو به زبون بیارم .
یه جیزی هم هست اینکه اگه واقعا ادم بتونه به یکی شدن برسه و توقعی نداشته باشه مثل قدیما که زن ها کاملا تحت حمایت مردهاشون بودم چه لذتی میبره !
نمیدونم میتونم تا این حد سنتی بشم ؟ ایا همسرم شاخ نمیشه ؟ جنبه اش رو داره ؟
بینهایت جان منتظر نظرتم ...









بعضی وقتا دوست داره به من یاد بده در حالی که من بلدم و به ناچار ادای بچه ها رو درمیارم با حالات بچگونه حرف میزنم تا نیاز ایشون ارضا بشه 

علاقه مندی ها (Bookmarks)