سلام
اول:
نکته ای که خیلی وقته بهش رسیدم اینه که بعضی وقتا دیگران می خواند به ما کمک کنند صرف نظر از اینکه ما کمک بخوایم یا نه. درواقع بیشتر از اینکه ما به کمک نیاز داشته باشیم اونا نیاز دارند به ما کمک کنند .
به خاطر اینکه میخواند دوستیشونو به ما نشون بدند و اگر بذاریم این کار رو بکنند در واقع نیازشونو برطرف کردیم. اگر وافعا نیاز داری بهش کمک کنی بهتره صحبت کنی باهاش و بگی واقعا این نیازته .
دوم:
پست اولتو که خوندم قضیه ی فوت پدرت در کودکیت به ذهنم خورد که بعد خودتم اشاره کردی؛ هر چند شاید خوب نتونم درکت کنم اما :
1- اگر احساساتی ازین قبیل داری که مسئولیت همه چیز با تو هست و اگر چیزی خوب نباشه تقصیر تو ، میتونه ازین مسئله نشئت بگیره؛ بنابراین ناخودآگاه می خوای انجام همه ی کار ها رو به عهده بگیری.
2- به خاطر این مسئله ممکنه یه سری از مسئولیتهای پدرت به تو منتقل شده باشه؛ مثل تامین کنندگی؛ شاید تا قبل از ازدواج این برای تو لازم بود تا از خودت حفاظت کنی اما الان میتونی با خیال راحت بشینی و استراحت کنی.
از اونجایی که تامین کنندگی وظیفه ی مرد هست اینجا داری شوهرت رو کنار میزنی و عزت نفسشو هدف میگیری؛ بدون اینکه بخوای.
ولی چون من میگم که واجبه رو من حساب کنی
این جمله خیلی خطرناکه. چون تو الان داری حمایتگر میشی. بعد به حالت زورگویانه ی این جمله دقت میکنی؟
میگه پس اینطور باشه باید مدیریت دست من باشه تا بتونم درست برنامه ریزی کنم !
کار خیلی ساده شد؛ خودش داره میگه چی میخواد.
بافت فرهنگیشونم که میدونی، پس دیگه چرا تاپیک زدی؟
موضوع بیشتر تویی :
ولی به نظر من وقتی من دارم تلاش میکنم این حقو دارم که چیزی میخریم به اسم منم باشه ولی هیچ وقت نمیخواستم این رو به زبون بیارم .
این "من " خیلی خطرناکه. یکی از دوستام میگه :
مرد و زن چون یک شود آن یک توی
چونک یکها محو شد انک توی
خیلیا میگند "من" رو بذاریم کنار بگیم "ما" ولی شاعر میگه بگید "او" !
دوست دارم یکمم از دید شوهرت نگاه کنیم.
قبل ازدواجتون اینا رو میدونسته:
-تو سر کار میری
-کارت دولتیه
-درآمد با ثباتی داره
ولی اینا رو نمیدونسته:
- قراره براش ماشین بخری
-قراره وظایف اونو انجام بدی
کافیه چیزایی که نمیدونسته رو اصلاح کنی؛ وقتی یه مرد تو این شرایط ازدواج میکنه مطمئن باش حساب همه جاشو کرده؛ چه جوری پول تامین کنه برای زندگی، خونه رو چی کار کنه و ... . حالا تو تمام معادلاتو زدی بهم ؛ چه انتظاری داری؟
بهش اعتماد کن.
حتما سریال اوشین(سالهای دور از خانه) رو دیدی. یه قسمتایی از سریال ریوضو ورشکست شد اوشین میرفت کار میکرد آخر سر نشست خونه تا همه چیز درست شد. شاید لازم نیست بشینی خونه ولی نباید کارای اونو بکنی.
جمع بندی:
یا باید از هر گونه کمک کردن صرف نظر کنی.
یا باید به روش اون عمل کنی.
چیزی رو دیکته نکن.
نذار تو موضع دفاعی یا انفعالی در مقابل تو قرار بگیره
از توضیحاتی که نوشتی حدس میزنم تا حدی درونگرا باشه. چون مثلا سر قضیه ی ماشین تو تا زمانی که اخم هاش شروع میشه ( رفتار پرخاشگری انفعالی) هیچ چیزی متوجه نمیشی. در حالی که اون مدت زیادی داشته مکالمه ی درونی
با خودش انجام میداده. پس اینجا لازمه بیشتر روی احساساتش دقت کنی.
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
علاقه مندی ها (Bookmarks)