عزیزم شما خیلی حساسیت ایجاد میکنین.
پدر من یه ویلا داره که تا قبل از ازدواج ما آخر هفته ها اونجا میرفتیم.خواهرم و همسرش هم خیلی اونجا میان.بعد از ازدواج پدرم از همسرم درخواست کرد وقتایی که جایی نمیریم به رسم سابق بریم ویلا.
از لحاظ برون گرایی و درون گرایی من و همسرم خیلی با هم فرق داریم. مدتی بعد همسرم با من بحثش شد و مطابق معمول به خونواده م ربطش داد.دیگه وقتی که بیکار توی خونه بودیم و مادرم دعوتمون میکرد بریم ویلا شوهرم بدقلقی اساسی میکرد و من برای اومدن یا نیومدنش کلی حرص میخوردم.در واقع اگه زنگ میزدن و دعوتم میکردن تموم غم عالم میومد توی سرم.
تا اینکه تغییر رویه دادم. اگه دعوت میکردن خودم میرفتم و بهشون میگفتم شوهرم سرکاره. به شوهرم میگفتم من دوست دارم شما راحت باشی.خودم هم به آرامش ولو چند ساعته نیاز داشتم.تا اینکه با تغییر رویه و کم کردن حساسیتم شوهرم از موضعش پایین اومده و حتی خودش پیشنهاد رفتن میده.
من اگه توی موقعیت شما بودم خونه ی مادرم میرفتم.سعی میکردم با دیدن عزیزانم آرامشم رو کسب کنم.توی ذهنم هم عواقب خاصی رو متصور نمیشدم
احساس میکنم یکم حساسیتتون رو کم کنید مدیریت زندگیتون خیلی راحت باشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)