سلام. ازتون ممنونم. من متوجه منظورتون هستم اما فک کنم نتونستم منظور خودمو برسونم. من نمی خوام تو جلسه خواستگاری کس دیگه ای باشم
. اما چون با روال معمولش آشنا نیستم پرسیدم که رسم و عرف چیه.نمیدونم خب، کسی تا حالا منو به جلسه خواستگاریش دعوت نکرده، منم که ازدخترای دور و برم نمی پرسم چون هم باهاشون رو در وایسی دارم هم اینکه نمیتونم
سلام. ممنونم به خاطر راهنمایی
1. یار مهربان عزیز چرا وقتی می گم دختر خودمختاری بودم حرف جالبی نیست؟ من که گفتم کارام در چارچوب شرع و عرف بوده. نمیدونم چرا برداشت از حرفام اینجوری شده.. در ضمن من مجرد هستم اما هیچ وقت تو زندگیم آدم بی تعهدی نبودم. یعنی اصن با این قضه که تجردی مساویه با بی تعهدی مخالفم. من نگفتم که حرف حرف من باشه، از این می ترسم که منو تحت فشار الکی و غیر منطقی بذاره.
2.حرفتون کاملا منطقیه اما خب من فعلا قصد ازدواج نداشتم اما پدر و مادرم قبول نمی کنن (مثه اینکه زیادم خودمختار نیستم)
3.آهان
4.آره دقیقا از اینا می ترسم. خدا رو شکر که میگین بعیده از این چیزا بخواد. شرط؟! نه من اصلا به شرط فک نکردم، چه شروطی باید داشته باشم؟؟؟؟
5. فک کنم پیدا کردنش سخت باشه، ولی منم یه همچین چیزی تو ذهنم بود. فقط کتش باید بلند باشه دیگه چون من اصلا نمی تونم غیر این بپوشم (یه چیزی مثه کت مانتو)
من 27 سالمه عزیزم. آماده ازدواج کردن هستم یا نه؟ نمیدونم فک نکنم باشم. معیارام اینه که خداشناس باشه، مهربون، سنگین رنگین، با جربزه و غیره. فک کنم تا اونجایی که یادمه راه و رسم عشق ورزیدن و بلد باشم. آره من میتونم نظرات بقیه رو تحمل کنم، بشنوم، اگه با نظرم یکی نبود در صورت منطقی بودن قبول کنم و اینا. من همیشه خودم و آدم متعهدی دونستم و اینطوریم خواهم بود چه مجرد باشم چه متاهل. آره فک کنم بتونم، تو زندگیم شده مسئولیت های مختلف رو قبول کردم و از پسشون بر اومدم
سلام دوست خوبم. ازتون ممنونم. اولا اینکه اگه قرار بود از شنیدن حرف بقیه ناراحت بشم که تاپیک نمیزدم
. معلومه که ناراحت نشدم. من فک نمی کنم آدم پخته ای نباشم ولی اینکه دو دل هستم باید بگم بعله درست حدس زدید. من دودلم، هدف دارم برا زندگیم اما مثه خیلی از دخترا اون هدفه ازدواج نبوده (ازدواج یه جورایی تو زندگیم احساس می کردم برا بقیه دخترا بوده نه برا من)، هدفای من اکثرا تو چارچوب کتاب نوشتن یا تدریس تو دانشگاه یا تو کار تو فلان شرکت معتبر یا دیدن فلان کشور بوده نه ازدواج کردن. حرف بقیه برام مهم نیس. ذهن من همیشه در حال فعالیته به همه چی فک می کنه، چه میدونم راه حل میده، گیج می زنه، خاموش میشه، دوباره روشن میشه، اما وقتی تو ذهنم اسم پسر میاد من هنگ می کنم. مثه اینکه یه رباتی پشت وارو بزنه اما موقع راه رفتن یهویی روغنش تموم بشه و وایسه!!!!!
سلام. لطف کردین راهنماییم کردین. من 27 سالمه. اوهوم
. من بپسندم؟ فک کنم الان نمیتونم بگم پسندیدم یا نه....شایدم خوشم بیاد ازش
. لباسمم آره یه همچین چیزی انتخاب می کنم پس. اونم اوکی شد به حمدالله. آقای جوادیان من واقعا نمیدونم. نمیتونم برم مشاوره. راستش از ازدواج یهویی خیلی می ترسم. از اونایی که امروز جلسه خواستگاریه یه هفته بعد بله برون و غیره
. دیدم خامه یعنی چی؟
.








. من متوجه منظورتون هستم اما فک کنم نتونستم منظور خودمو برسونم. من نمی خوام تو جلسه خواستگاری کس دیگه ای باشم
. اما چون با روال معمولش آشنا نیستم پرسیدم که رسم و عرف چیه.نمیدونم خب، کسی تا حالا منو به جلسه خواستگاریش دعوت نکرده، منم که ازدخترای دور و برم نمی پرسم چون هم باهاشون رو در وایسی دارم هم اینکه نمیتونم
)


. آره من میتونم نظرات بقیه رو تحمل کنم، بشنوم، اگه با نظرم یکی نبود در صورت منطقی بودن قبول کنم و اینا. من همیشه خودم و آدم متعهدی دونستم و اینطوریم خواهم بود چه مجرد باشم چه متاهل. آره فک کنم بتونم، تو زندگیم شده مسئولیت های مختلف رو قبول کردم و از پسشون بر اومدم
. معلومه که ناراحت نشدم. من فک نمی کنم آدم پخته ای نباشم ولی اینکه دو دل هستم باید بگم بعله درست حدس زدید. من دودلم، هدف دارم برا زندگیم اما مثه خیلی از دخترا اون هدفه ازدواج نبوده (ازدواج یه جورایی تو زندگیم احساس می کردم برا بقیه دخترا بوده نه برا من)، هدفای من اکثرا تو چارچوب کتاب نوشتن یا تدریس تو دانشگاه یا تو کار تو فلان شرکت معتبر یا دیدن فلان کشور بوده نه ازدواج کردن. حرف بقیه برام مهم نیس. ذهن من همیشه در حال فعالیته به همه چی فک می کنه، چه میدونم راه حل میده، گیج می زنه، خاموش میشه، دوباره روشن میشه، اما وقتی تو ذهنم اسم پسر میاد من هنگ می کنم. مثه اینکه یه رباتی پشت وارو بزنه اما موقع راه رفتن یهویی روغنش تموم بشه و وایسه!!!!!
. من بپسندم؟ فک کنم الان نمیتونم بگم پسندیدم یا نه....شایدم خوشم بیاد ازش
. دیدم خامه یعنی چی؟

علاقه مندی ها (Bookmarks)