sia518 جواب سوال اولتون: اوایل فکر میکردم بخاطر خانوادشه....... اما موقع طلاق فهمیدم که مشکلم خودشه.......عقل درستی نداشتن.....ثبات نداشتن..... مثل دخترا بود و مسئولیت پذیر نبود.......نمیدونست فلسفه ازدواج چیه.......و هیچ چیز وجودش برا من قابل احترام نبود.........یک ادم دروغگوی خسیس که نمیدونه چطور از حلال خدا استفاده کنه........... بعد از طلاق یک روح خنجر خورده ی درب و داغون برام به یادگار گذاشت.........ولش کنید...... من دوستش نداشتم.........فقط یه مدت کوتاه وابسته شده بودم........ همین که خیلی زود قبل طلاق رسمیم پایان یافت این حسم...........

سوال دوم: من خبری نگرفتم......واقعا برام مهم نیس واگر نه حتما میگرفتم و هزار راه داره که بگیرم ولی من علاقه ای به خبر گرفتن ندارم ، حتی کنجکاو نیستم....... اما اون دو سه بار پیام داد و بارها سکرت چت درخواست کرد....... من بلوکشم نکردم ، فقط راحت پاکش کردم..........اون کارمند جاییه که داداشم تقریبا مسئول رسیدگی به کاراشونه ...داداشم به زن داداشم یه چیزایی از اون گفته که زن داداشمم به من گفت ولی من علاقه ای به ادامه ی صحبت راجع بهش نداشتم........ یا مثلا یه بار زن دادشم تو گروه تلگرامی اداره ی داداشم عکس این پسره رو دیده بود ، اتفاقی به من گفت که عکسای پروفایلش فقط با لباساییه که تو براش خریدی ، فقط همون سه تا تیشرت و یک عکس که با شالی که براش بافتی انداخته.......... بنده خدا میترسید که حالا احتمالا برم یه نگاهی بندازم ، ولی خودمم متعجبم که تا این اندازه هیچ میلی برا دیدن قیافه نحسش ندارم...........

من چون باکره بودم ، در زمان طلاقم 150 میلیون میشد ، همسرم خونه داشت ، ماشین داشت ، مغازه داشت ، باغ و یه مبلغ زیادی پول نقد که من کاملا مطلع بودم........ من 15 میلیون ازش گرفتم ، بیشتر هم میتونستم بگیرم چون حداقل ماشینش برا من بود و تو کیفری محکوم شده بود و کارش به خطر افتاده بود و داشت از دستش میداد و پولاش و زمینشم توقیف میشد.....، اما خسیس و کثیف بود و من میخواستم زودتر تموم شه.....اما از حقم نگذشتم ،بخاطر ابروم گفتم بهش نده ولی بهت نمی بخشم ،چون توان دادنش رو داشت...اگه به من بود بدون مهریه تمومش میکردم زودتر حتی ولی دو تا دلیل داشت که زودتر تمومش نکردم : 1- مشاورام گفتن اگر بدون مهریه بیای با توجه به شناختی که از دروغگویی خودش وخونوادش داشتن ، گفتن تو شهرتون پر میکنه که عیب داشتی و عقد فسخ شده (خودشم تهدید میکرد به این موضوع و اوایل به همه میگفتن مهریه نگرفته) 2- پدرم راضی نمیشد بدون یک ریال بیام (به همون دلیل 1)........ به هر حال این پولم بیشترش خرج وکیل و دادگاه شد........برا من یک ریالم خرید عقد نکردن......نه طلا و نه لباس .......فقط یک حلقه و نشون.........که پس دادم بهش و همونم سه میلیون میشد..........چند ماه بعد طلاقمون ماشینش رو عوض کرد و یه ماشین مدل بالا خرید..........

جواب سوال اخرتون: اگه دنده عقب داشت من واقعا با اون ازدواج نمیکردم.....من به کارام فکر میکنم ولی واقعا اونقدرا بد نبود که طلاقم رو نتیجه بده............. یعنی هر چی فکر میکنم اون ادم قابلیت سازگار شدن کسی رو باهاش نداشت چون ثبات نداشت.........کسی که خودش نمیدونه چیکاره هست رو نمیشه کاری کرد......کسی که نمیدونه اگه دوستت داره باید نگهت داره رو نمیشه کاریش کرد...........کسی که برای دوست داشتن خودشم ارزشی قائل نیس....... هر کدوم از ویژگی های اون مرد به راحتی ویرانگر یک زندگی بود اونکه دیگه جمع تمام اونها بود.......

خدا عاقبت هممون رو بخیر کنه........مرسی ازتون


yarmehraban گلم ........ احساس میکنم مطالبم رو بد میرسونم........ ببین رفیق بازی از نظر من یعنی من چندتا دوست صمیمی داشتم که سه روز از هفته ،هر روزش با یه دوست صمیمیم دوتایی میرفتم بیرون و میومد خونمون و ورزش میرفتم و سینما و اینا........ و یا مدام از همدیگه سراغ میگرفتیم که بعد از عقد اینقدر گرفتار شده بودم که میلی به ایجاد ارتباط نداشتم.......... وقتش رو نداشتم و دلمم نمی خواست............ حسرتی تو زمان عقدم برای ارتباط با دوستام ،نداشتم چون اگه دلم می خواست میتونستم باهاشون رفت و امد کنم ، چون من تو اون یک سال و دو ماه که زن اون اقا محسوب میشدم فقط شاید 72 ساعت ایشون رو ملاقات کردم...... اگه تاپیکهای قبلیم رو بخونید متوجه میشید که از ترس خانوادش رابطه ای با من نداشت.......هفته ای یکی دو ساعت...........خیلی وقتها هم کمتر ،که از این 72 ساعت 50 ساعتش مربوط میشه به دو ماه اخر که خانوادش با من کلا قطع رابطه نمودن.........
الان دلم می خواست حوصله ی دوستام رو میداشتم که کمی از این تنهایی و درد شکست فاصله بگیرم ولی واقعا برام الان بی مفهومه رابطه با اونها.................

عزیزم جوابش رو ندادم چون من شخصیتشش رو شناختم...........اونکه نمیتونه جنم وجودیش رو تغییر بده.....ادما میتونن رفتاراشون رو درست کنن ولی نمیتونن ذات و شخصیتشون رو درست کنن............اون اقا بدرفتاری نمی کرد که بگم شاید خودش رو اصلاح کرده باشه........... شخصیت و وجودش برا من شوهر بشو نبود که نبود........بدرد من نمیخورد......... من با دروغاش از خودش ازدواج کردم.......خودش اونی نبود که با من همخوانی داشته باشه.......... فرهنگش ، ارزش هاش ، تدینش و هر چیزی که یک ادم رو میسازه نقطه ی مقابل اون چیزی بود که من بهش احترام بذارم....... اون اگه از من خوشش میاد مشکل خودشه.............همه از چیزای خوب خوششون میاد........ من مجبور نیستم به خوش اومدن اون تن بدم....... تاپیکام رو بخون............ واقعا تلاش کردم واسه اون زندگی ، چون زندگیم رو دوس داشتم .......اما اخرش فهمیدم واقعا برا چی؟!..........برا چی با کسی بمونم که احترامی پیشم برا خودش نذاشته...........

تو معیارام از مرد دلخواهم به دین اشاره نکردم چون اون زیادی برام مهم و واضحه ازش غافل شدم........اره مومن بودن خیلی مهمه ولی مومن واقعی می خوام......یکی که بشه روش حساب کرد و بهش احترام گذاشت و قابل اطاعت کردن باشه.............یکی که بتونه برام تعیین تکلیف کنه......اعتما بنفسش بالاتر از من باشه ......من مجبور نباشم زندگی رو تنهایی به دوش بکشم........اصولا هم برا من ادم های مذهبی میان......
و خانواده هم خیلی مهمه.............قصد دارم این ویژگیها رو از روی خانوادش بفهمم...........

وای یعنی میشه یه همچین مردی بیاد تو زندگیم؟